ظهر عاشورا؛ وقتی کودکی در کربلا، پدرش را صدا میزد...
ظهر عاشورا فقط میدان نبرد مردان نبود؛ روایتی از اشکهای کودکانی بود که در میان دود و آتش، یکبهیک عزیزان خود را از دست دادند. کودکانی که تشنگی، داغ و غربت را در یک روز تجربه کردند و نامشان برای همیشه در تاریخ کربلا ماندگار شد.
ظهر عاشوراست...باد، خاک داغ کربلا را میان خیمهها میگرداندو صدای گریه کودکان، سکوت دشت را میشکند...دیگر از عباس (ع) خبری نیست...دیگر علیاکبر (ع) به خیمه بازنمیگردد...و کودکان، با چشمهایی اشکآلود، به افق خیره ماندهاند.یکی عمو را صدا میزند...یکی دست در جستوجوی پدر دارد...و دیگری هنوز چشمانتظار مشک آبی است که هرگز نرسید.چه سخت گذشت آن ظهر بر کودکانی کهدر یک روز،هم تشنگی را دیدند،هم شهادت را،و هم غربت را...آنان نمیدانستند تاریخ، قرنها بعد،هنوز با شنیدن نامشان اشک خواهد ریخت.ظهر عاشورا،تنها روایت شمشیر و میدان نیست...روایت نگاههای معصومی است که در میان هیاهوی جنگ،به دنبال آغوشی میگشتند که دیگر بازنمیگشت... السلام علی أطفال الحسین السلام علی سکینة و رقیة و أطفال کربلا و هنوز پس از قرنها،دلها برای کودکان داغدار کربلا میتپد... #محرم۱۴۴۸ #ظهر_عاشورا#یا_لثارات_الحسین #ایران_قوی #ملت_امام_حسین #مکتب_عاشورا #دشت_کربلا#امام_حسین #عزاداری #عاشورا اخبار دست اول استان ایلام را اینجا بخوانید 12:42 - 4 تیر 1405