بازگشت امپریالیسم نوین در قرن بیستویکم و نقش راهبردی جمهوری اسلامی ایرانبا نگاهی بر ادبیات و تاریخ استعمار و نظم بینالملل کنونی درخواهیم یافت که این پدیده، پدیدهای منسوخشده در تاریخ نیست، بلکه ساختاری بازتولیدشده است که اشکال جدیدی به خود گرفتهاست. اگر قرن نوزدهم میلادی را بتوان اوج «امپریالیسم کلاسیک» دانست، عصری که با اشغال سرزمینها، نسلکشی، بردهداری و غارت مستقیم منابع طبیعی همراه بود، قرن بیستویکم را باید دوران امپریالیسم نوین، هوشمند و تکقطبی نامید؛ امپریالیسمی که ماهیت آن بهمراتب جنایتکارانهتر، وحشیانهتر و خطرناکتر شده است.در امپریالیسم کلاسیک، چند قدرت اروپایی در رقابتی خونین به تقسیم جهان پرداختند؛ آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین میدان تاختوتاز ارتشها و شرکتهای استعماری بود. اما در قرن جدید، استعمار چهرهای تازه یافته است، تمرکز قدرت، ثروت و خشونت در دست یک هژمون واحد. ایالات متحده آمریکا، با تکیه بر برتری نظامی، سلطه مالی، رسانهای و شبکهای از نهادهای بینالمللیِ تهیشده از استقلال، خود را در جایگاه قاضی، مجری و شاکی نظام جهانی قرار داده است.آنچه امروز از سوی آمریکا تحت عناوینی چون «حقوق بشر»، «دموکراسی»، «مبارزه با تروریسم» یا «نظم مبتنی بر قواعد» تبلیغ میشود، در عمل چیزی جز پوشش حقوقی برای مداخله، اشغال، تحریم و غارت ملتها و وحشیگری نیست. از افغانستان و عراق تا سوریه، یمن، ایران و امروز ونزوئلا، کارنامه آمریکا را در قرن ۲۱ آکنده از جنایت سازمانیافته، تخریب زیرساختها و کشتار غیرنظامیان کرده است؛ جنایاتی که آشکارا ناقض اصول بنیادین حقوق بینالملل، از جمله اصل منع توسل به زور، احترام به حاکمیت دولتها و حقوق بشر بشردوستانه است.
در این میان، بیخاصیت شدن ساختارهای رسمی نظام بینالملل بیش از هر زمان دیگری عیان شده است. شورای امنیت سازمان ملل متحد، که مطابق منشور باید ضامن صلح و امنیت جهانی باشد، عملاً به ابزار مشروعیتبخشی به تجاوزات آمریکا و ایادی وابستهاش تبدیل شده است. حق وتو، بهجای آنکه ابزار جلوگیری از جنگ باشد، به سپری برای مصونسازی جنایتکاران بدل شده است. این وضعیت، نشانه فروپاشی کارکردی نظم لیبرالِ ادعایی غرب است.در تحلیل ژئوپلیتیک شرق نیز باید گفت؛ چین و روسیه هرچند در زمره قدرتهای بزرگ قرار دارند، اما راهبردهای متفاوتی اتخاذ کردهاند. چین، با تمرکز بر رشد اقتصادی، سیاست تنشزدایی و پرهیز از تقابل مستقیم، ترجیح میدهد از مسیر موازنه نرم و نفوذ اقتصادی با هژمونی آمریکا مواجه شود که تجربه و رفتارشناسی رژیم ایالات متحده نشان داده است که در نهایت چین از همین نقطه آسیب خواهد خورد. روسیه نیز، درگیر جنگی فرسایشی که عملاً محصول مهندسی امنیتی آمریکا در اروپای شرقی است، ظرفیت مانور جهانی خود را از دست داده است. همین خلأ است که به ایالات متحده امکان میدهد همزمان شعار صلح سر دهد و آتش جنگ را شعلهورتر و در شرارت و وحشیگری از هیچ اقدامی فروگذار نکند.در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران بهعنوان بازیگری مستقل و ناهمسو با نظم تحمیلی آمریکا، نقشی فراتر از یک دولت منطقهای ایفا میکند. جمهوری اسلامی نقش خود را به عنوان الگوی مقاومت در برابر امپریالیسم نوین تعریف کرده است. تجربه چهار دهه فشار، تحریم، تهدید و جنگ ترکیبی، ایران را به درکی عمیق از منطق بقاء در نظام بینالملل رسانده است. جهانی که در آن، استقلال بدون قدرت، توهمی بیش نیست.
لذا برای حفظ این استقلال که ثمره خون هزاران شهید از جمله شهید حاج قاسم سلیمانی عزیز است، راهبرد جمهوری اسلامی ناگزیر باید به سمت تقویت حداکثری بودجه دفاعی، افزایش توان دفاعی و پدافندی (عامل و غیرعامل) به منظور بازدارندگی همه جانبه، سازماندهی کارآمد نیروهای مسلح، آموزش و سازماندهی هدفمند نیروهای اطلاعاتی عملیاتی بسیج بهخصوص در شمالغرب و جنوب شرق، عمقبخشی به پیوندهای منطقهای و دیپلماسی فعال بهمنظور تشکیل ائتلاف نظامی بلوک شرق، تغییر استراتژی مقاومت و تشکیل هستههای حذف فیزیکی در ستونهای دشمن امریکایی-صهیونیستی پیش برود. از این منظر، مقاومت در این چارچوب را نه بهعنوان یک واکنش احساسی، بلکه در راستای دکترین بقاء میتوان تلقی نمود؛ مقاومتی هوشمند، شبکهای و متکی بر تولید قدرت، نه اعتماد به نهادهای بینالمللی بیخاصیتی که عملاً به بازوی استعمار نوین تبدیل شدهاند.دنیای امروز، عرصه رقابت اخلاقی نیست؛ میدان نبرد ارادهها برای حفظ بقاء و استقلال است. تاریخ نشان داده است ملتهایی که هزینه استقلال را نپرداختهاند، ناگزیر بهای سنگینتری در قالب وابستگی، اشغال، تحقیر و نابودی پرداختهاند. جمهوری اسلامی ایران، در قلب این تقابل تاریخی، یکی از مهمترین سدها در برابر امپریالیسم افسارگسیخته قرن بیستویکم است.
12:48 - 13 دی 1404