آینده مذاکرات; در اسلام آباد یا پکن: تحلیل راهبردی آینده جنگ و دیپلماسی در غرب آسیا

تحولات اخیر در غرب آسیا نشان می‌دهد که معادله قدرت به مرحله‌ای وارد شده که در آن، ابزارهای کلاسیک فشار سیاسی و نظامی آمریکا دیگر کارکرد پیشین خود را ندارند و جای خود را به یک نظم پیچیده از بازدارندگی چندلایه داده‌اند که در مرکز آن، ایران به‌عنوان یک بازیگر تنظیم‌گر قرار گرفته است.
مجموعه اخبار منتشرشده از مذاکرات اسلام‌آباد، تحولات بازار انرژی، و مواضع مقامات آمریکایی، همگی نشان‌دهنده تغییر در ساختار تصمیم‌سازی قدرت در سطح منطقه و جهان است.در جریان مذاکرات اخیر میان ایران و آمریکا در اسلام‌آباد، گزارش‌های رسانه‌ای حاکی از آن است که اختلاف اصلی همچنان بر سر موضوع غنی‌سازی و چارچوب امنیت منطقه‌ای باقی مانده و مذاکرات بدون نتیجه قطعی پایان یافته است. نکته مهم در این میان، اظهارات مقامات آمریکایی است که به‌طور غیرمستقیم ماهیت واقعی این گفت‌وگوها را روشن می‌کند. برای نمونه، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا دنیل دیویس در تحلیل خود تصریح کرده بود که اگر پیشنهاد آمریکا آخرین گزینه باشد، اساساً دیگر نمی‌توان از مذاکره سخن گفت بلکه با یک اولتیماتوم برای تسلیم مواجه هستیم. این برداشت با تحلیل رابرت ای. پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو نیز هم‌راستا است که تأکید کرده بود «چرا ایرانِ قوی‌تر باید خواسته‌ای را بپذیرد که پیش از جنگ نیز مطرح شده بود»، عبارتی که در واقع به تغییر موازنه قدرت پس از تحولات میدانی اشاره دارد.در همین چارچوب، برخی چهره‌های سیاسی در کنگره آمریکا نیز نسبت به شیوه مدیریت این روند انتقاداتی مطرح کرده‌اند. سناتور اندی کیم در اظهاراتی تأکید کرده بود که دیپلماسی واقعی نیازمند فرآیندهای طولانی، تخصص فنی و تعامل مستمر است و نمی‌توان انتظار داشت اختلافات چند دهه‌ای در قالب یک نشست کوتاه حل‌وفصل شود. این مجموعه مواضع نشان می‌دهد حتی در ساختار سیاسی آمریکا نیز نوعی پذیرش نسبت به ناکارآمدی دیپلماسی فشار در حال شکل‌گیری است.
در سطح اقتصادی، همزمان با این تحولات، بازار جهانی انرژی با نوسانات قابل توجهی مواجه شده است. گزارش بلومبرگ از افزایش قیمت نفت در برخی معاملات تا سطوح بالای ۱۴۰ دلار حکایت دارد و تحلیلگران این رسانه تأکید کرده‌اند که حتی در صورت کاهش تنش، اثرات تورمی ناشی از این بحران برای ماه‌ها در اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند. در این میان، افزایش هزینه حمل‌ونقل و رشد قیمت گازوئیل، به‌طور مستقیم بر قیمت مواد غذایی و زنجیره تأمین جهانی اثر گذاشته است؛ موضوعی که حتی در گزارش‌های اقتصادی آمریکا نیز به‌عنوان عامل فشار بر خانوارهای کم‌درآمد مطرح شده است.این وضعیت اقتصادی ارتباط مستقیم با تحولات ژئوپلیتیکی در تنگه هرمز دارد. بر اساس تحلیل‌های منتشرشده، مدیریت ایران بر این گذرگاه حیاتی، به یک اهرم ساختاری در معادلات انرژی جهانی تبدیل شده است. برخلاف برخی برداشت‌های رسانه‌ای که این موضوع را صرفاً در قالب تهدید نظامی تحلیل می‌کنند، واقعیت این است که کارکرد اصلی آن در سطح بازدارندگی اقتصادی تعریف می‌شود؛ به‌گونه‌ای که هرگونه تغییر در وضعیت این مسیر، مستقیماً بر امنیت انرژی اروپا، آمریکا و شرق آسیا اثر می‌گذارد.در کنار هرمز، وضعیت باب‌المندب نیز به‌عنوان یک متغیر مهم اما هنوز فعال‌نشده در معادله بازدارندگی منطقه‌ای باقی مانده است. اگرچه در مقطع کنونی، محور مقاومت از ورود عملیاتی گسترده به این مسیر خودداری کرده است، اما صرف وجود این ظرفیت، یک لایه فشار روانی و امنیتی بر مسیر دریای سرخ و کانال سوئز ایجاد کرده که در تحلیل‌های امنیتی غرب نیز به آن اشاره شده است. به عبارت دقیق‌تر، این حوزه در وضعیت «بازدارندگی بالقوه فعال» قرار دارد، نه در وضعیت عملیاتی کامل.
در سطح نظامی و امنیتی نیز برخی تحلیلگران آمریکایی به تغییر موازنه قدرت اذعان کرده‌اند. دنیل دیویس در تحلیل دیگری اشاره کرده بود که ارتش آمریکا در مراحل اولیه درگیری به اهداف تعیین‌شده دست نیافته و تداوم این روند نیز با چالش جدی مواجه است. همزمان، برخی تحلیلگران رسانه‌ای در آمریکا از جمله مکس بلومنتال تأکید کرده‌اند که ساختار هیأت مذاکره‌کننده آمریکایی بیش از آنکه بر پایه دیپلماسی باشد، مبتنی بر زبان فشار بوده است. این ارزیابی‌ها در کنار گزارش‌هایی که از آسیب‌پذیری پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه منتشر شده، نشان‌دهنده محدودیت عملی گزینه نظامی برای واشنگتن است.در سطح راهبردی، نقش چین نیز در این معادله قابل توجه است. بر اساس تحلیل‌های اقتصادی، پکن تلاش می‌کند از تبدیل بحران ایران و آمریکا به یک جنگ گسترده جلوگیری کند، زیرا ثبات نسبی در جریان انرژی برای اقتصاد چین حیاتی است. در عین حال، چین تمایل ندارد اهرم‌های انرژی ایران تضعیف شود، چرا که ساختار واردات انرژی این کشور به‌طور مستقیم به ثبات مسیرهای خلیج فارس وابسته است. به همین دلیل، نقش چین بیش از آنکه در قالب اتحاد سیاسی تعریف شود، در قالب مدیریت بحران و حفظ توازن عمل می‌کند.جمع‌بندی این تحولات نشان می‌دهد که منطقه وارد مرحله‌ای از بازدارندگی چندلایه شده است که در آن، جنگ تمام‌عیار به دلیل هزینه‌های اقتصادی و نظامی سنگین، در کوتاه‌مدت محتمل نیست و در عین حال، توافق پایدار نیز به دلیل شکاف‌های راهبردی عمیق در دسترس قرار ندارد. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری یک فضای «نه جنگ، نه صلح پایدار» است که در آن، ایران از جایگاه یک بازیگر صرفاً واکنشی خارج شده و به یک تنظیم‌گر در معادلات انرژی و امنیت منطقه‌ای تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، آنچه در حال شکل‌گیری است نه صرفاً یک تقابل دوجانبه، بلکه یک بازآرایی در معماری نظم جهانی انرژی و امنیت است؛ نظمی که در آن مسیرهای راهبردی مانند هرمز و باب‌المندب، و همچنین اهرم‌های اقتصادی و دیپلماتیک، جایگزین ابزارهای سنتی جنگ مستقیم شده‌اند و ایران در مرکز این بازتعریف ساختاری قرار گرفته است.#ونس#قالیباف#ترامپ #مذاکرات#چینhttps://eitaa.com/khorshidpenhanm
16:36 - 23 فروردین 1405
بین‌الملل
ایران در جهان
محور مقاومت