حق بیمه کارگران شرکتی توزیع برق کشور را به سود پیمانکار گره نزنید
ما کارگران شرکتی و پیمانکاری شرکتهای توزیع برق، سالها کار کردیم، زحمت کشیدیم و چرخ کار را چرخاندیم؛ اما سهم ما از این سالها، هر روز عقبتر رفتن از زندگی بود. تورم بالا رفت، هزینه زندگی چند برابر شد، قدرت خرید ما کاهش یافت و دستمزد ما از زندگی جا ماند؛ در همان سالها، کسانی که با هیچ وارد نظام پیمانکاری شدند، از قراردادها و ساختار موجود بهره بردند، خود را بستند و به ثروت رسیدند. ما کار کردیم و از زندگی عقب ماندیم. تلختر از همه، آنچه در سالهای گذشته بر سر حق بیمه ما آمد بود. حق بیمهای که باید برای آینده ما پرداخت میشد، در مواردی پرداخت نشد یا ناقص پرداخت شد تا پول بیشتری نزد پیمانکار باقی بماند و منفعت بیشتری نصیب او شود. اما آن پول برای ما فقط یک رقم نبود. آن پول، بخشی از آینده و آسایش سالهای بازنشستگی ما بود. سالهایی از سابقه و پشتوانهای که باید برای ما ساخته میشد، در اثر تضییع حق بیمه آسیب دید و امنیت آینده ما را کاهش داد. پیمانکار منفعت خود را برد، اما بهای آن را کارگر با آینده خود پرداخت. ما حقوقمان را نیز فراموش نکردهایم؛ حقوقی که در برابر ساعتها کار، تخصص، مسئولیت و زحمتی که کشیدیم باید به ما میرسید، اما سالها در ساختار پیمانکاری، میان کارگر و کارفرما، مبالغ و منافعی قرار گرفت که سهم واقعی کارگر را کوچکتر کرد. برای ما سالها یک سؤال باقی ماند: چرا باید از ارزش کاری که خودمان انجام دادیم، سهمی از گردنه پیمانکاری عبور میکرد و ما نمیدانستیم دقیقاً چرا؟ در کنار پیمانکاران تأمین نیرو، پیمانکاران مقاطع کار اجرای پروژههای شرکت توزیع نیز حضور داشتند؛ پروژههای بزرگ با قراردادهای بزرگ و سودهای قابل توجه، در حالی که نیرویی که در میدان کار ایستاده بود، همچنان با دغدغه معیشت، حقوق و آینده دستوپنجه نرم میکرد. اما مسئولیت فقط متوجه پیمانکار نیست. دولتها آمدند و رفتند. وزیران آمدند و وعده اصلاح دادند و رفتند. نمایندگان آمدند، صدای کارگران را شنیدند، وعده دادند و رفتند. مدیران آمدند، از ساماندهی، عدالت، امنیت شغلی و پایان تبعیض گفتند و رفتند. فقط گفتند و رفتند! اما آنچه برای ما ماند، همان قراردادها بود، همان واسطهها، همان تبعیضها و همان سالهایی که یکی پس از دیگری از زندگیمان کم شد. وعدهها، زمانی که به قانون، اجرا و نتیجه تبدیل نشوند، برای کارگری که هر ماه باید هزینه زندگی خانوادهاش را تأمین کند، چیزی جز فرسایش امید نیست. در تمام این سالها، با وعده و وعید برای بقای بیدردسر نظام پیمانکاری زمان خریدند و ما را با امیدی که هر بار به آینده حواله داده شد، مشغول نگه داشتند؛ در حالی که رؤیاهای ما آرامآرام فرسوده شد و زندگیمان از کنارمان گذشت. این فقط یک قصور اداری نبود. این یک کارنامه انباشته از تصمیمها، ترک فعلها، وعدههای اجرا نشده و نظارتهای ناکافی بود که هزینه آن را نیروی کار پرداخت کرد. ما سالها سکوت کردیم؛ برای حفظ شغل، برای تأمین خانواده، برای اینکه چرخ زندگی متوقف نشود. اما سکوت ما به معنای رضایت نبود. ما فراموش نمیکنیم: سالهایی را که تورم از ما جلو زد؛ حق بیمهای را که باید برای آینده ما پرداخت میشد و در سالهای گذشته تضییع شد؛ تبعیضی که بین رسمی و شرکتی بودن بر زندگی ما سایه انداخت؛ کسانی را که از همین نظام پیمانکاری به ثروت رسیدند، در حالی که ما هر روز بیشتر از زندگی عقب افتادیم؛ و مهمتر از همه، شرمندگی در برابر خانوادههایمان را. در این میان، دولتها، وزرا، نمایندگان مجلس و مدیرانی که مسئول سیاستگذاری، قانونگذاری، نظارت و اجرای این ساختار بودند، نمیتوانند سهم خود را از این کارنامه نادیده بگیرند. ما سهم هر پیمانکار را در این ماجرا میشناسیم؛ اما سهم تصمیمگیرانی را که سالها فرصت اصلاح داشتند و اصلاح نکردند نیز فراموش نمیکنیم. ما کار کردیم. ما ساختیم. ما ایستادیم. اما سهممان از زندگی، هر روز کوچکتر شد. و امروز آنچه باقی مانده، فقط یک مطالبه نیست؛ روایتی از سالهایی است که دیگر نمیتوان آنها را به عقب بازگرداند. ما فراموش نمیکنیم. نه وعدههای دولتها را. نه سخنان وزیران را. نه قولهای نمایندگان مجلس را. نه وعدههای مدیرانی را که آمدند، گفتند، وعده دادند و رفتند. و نه سالهایی را که در فاصله میان وعده و عمل، از زندگی ما کم شد. چون آنچه در این سالها از ما گرفته شد، فقط پول نبود؛ بخشی از زندگی ما بود، بخشی از آینده ما بود، بخشی از امنیت خانوادههای ما بود، و بخشی از سالهایی بود که دیگر به هیچکس بازگردانده نمیشود.
وزارت نیرو، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، سازمان اداری و استخدامی کشور
