شبی که آبادان در آتش شاه سوخت
شامگاه ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، آبادان در آتش شعلهور شد؛ صدها زن و کودک پشت درهای بسته سینما رکس جان دادند.
به گزارش خبرگزاری فارس از آبادان، شامگاه ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، آبادان هنوز زیر گرمای تابستان نفس میکشید. خیابانها آرام بود و مردمی که برای تماشای فیلم تازه به سینما رکس آمده بودند، هیچ نمیدانستند که آخرین بار است روی صندلیهای مخملی سالن مینشینند. چراغها خاموش شد، پرده روشن شد، و درست همان لحظه، بوی بنزین در فضا پیچید.
رقص شعلهها، قفل درها
شعلهها به سرعت رقصیدند، مثل مارهای سرخفام بر دیوارها بالا رفتند و درهای خروجی بسته شد. صدای جیغ زنان و کودکان با کوبیدن دستها بر درها گره خورد. مادرانی که فرزندانشان را در آغوش میفشردند، پدرانی که با شانههایشان بر در کوبیدند، و آتش که بیرحمانه میبلعید. در کمتر از چند دقیقه، سالن سینما بدل شد به کورهای سوزان؛ ۴۰۰ جان در شعلهها خاموش شدند.
تماشاگرانِ زندانی در آتش
بیرون از سینما، مردم مات و مبهوت فریاد میزدند: چرا درها قفل است؟ چرا کسی کمک نمیکند؟ اما مأموران رژیم، بهجای شکستن قفلها، ناظر خاموش این فاجعه بودند. همان شب، مقامات شاه انگ اتهام را به «خرابکاران» چسباندند؛ سناریویی از پیش نوشته برای پاککردن دستان آلوده. اما مردم باور نکردند. در چشمهای داغدار آبادانیها، این شعلهها چیزی جز امضای رژیم نبود.
فریاد از نجف
روز بعد، خبر در همه ایران پیچید. آیتالله خمینی از نجف، با صراحت گفت: «هیچ مسلمانی، هیچ انسانی، چنین نمیکند. این شاهکار شاه است برای بدنام کردن انقلاب.» در همان روزها، روزنامههای اروپایی نوشتند: «آبادان، به کورههای آدمسوزی هیتلر شباهت یافت.»
محاکمه بیمرهم
سالها گذشت، دادگاهها برگزار شد، اعترافها بر زبان آمد، اما هیچ محاکمهای نتوانست داغ قلب مادرانی را که کودکانشان در آتش ذوب شدند، التیام دهد. سینما رکس آبادان دیگر نه فقط یک ساختمان سوخته، که سندی خونین بر بیرحمی سلطنت بود؛ جایی که روشنایی پرده نقرهای جایش را به سیاهی شعلهها داد و تاریخ فریاد زد: این جنایت را آتش نزد، ظلم شاه افروخت.#سینما_رکس_آبادان 11:41 - 28 مرداد 1404