ماجرای دردناک دختر ۱۱ ساله مینابی که در آتش آمریکا گرفتار شد
«پرستش» دختر کلاس پنجمی مدرسه شجره طیبه میناب، هنگام نجات برادر ۷ ساله خود بیهوش شد و بدنش شدیدا در آتش سوخت. مدت ها بعد در بستر به هوش آمد اما خانواده مصلحت نمیداند تا خبر شهادت برادر و همکلاسی های پرستش را به وی دهد. ماجرای دردناک دختری که دیگرتصور میکند فاجعه میناب بهخیر گذشته است.
به گزارش خبرگزاری فارس از بندرعباس، پیش از هر چیز لازم به ذکر است. مدرسه ای که در میناب مورد حمله موشکی آمریکایی ها قرار گرفت دارای دو طبقه بود. طبقه پایین، مدرسه پسرانه رهپویان شهدای خلیج فارس و طبقه بالا مدرسه دخترانه شجره طیبه بود. ۱۶۸ نفری که در مدرسه میناب به شهادت رسیدند عدد نبودند. هر کدام یک زندگی بودند. هر کدام خانواده و عزیزانی داشتند که از ۹ اسفند داغی بر دل هایشان گذاشته شد که هرگز سرد نخواهد شد. جنایت آمریکایی ها در میناب تنها کشتن ۱۶۸ دانش آموز و معلم نبود، بلکه شامل سیاه کردن روزگار صد ها بازمانده نیز بود. خانواده هاییکه هرگز به حالت سابق بازنخواهند گشت. تنها چشمان خود را ببندید و خود را جای یکی از اعضای خانواده ماکان قرار دهید. تا عمق فاجعه را درک کنید. یکی از دردناک ترین ماجرا های این روز ها در منزل خانواده زائری در جریان است. خانواده ای که ۲ فرزند داشت. علی اصغر و پرستش، خواهر و برادری که هر دو در مدرسه شجره طیبه مشغول تحصیل بودند. پرستش هنگام آغاز حمله سراغ برادر کوچک تر میرود تا وی را نجات دهد اما انفجار رخ میدهد و پرستش از هوش رفته و دچار سوختگی شدید میشود و علی اصغر هم به شهادت میرسد. پرستش وابستگی شدیدی به برادر کوچک خود داشت و به همین دلیل خانواده تصمیم میگیرد تا پس از به هوش آمدن پرستش خبر شهادت برادر را از خواهر مخفی کنند و پرستش که خود آسیب های زیادی دیده و در بستر است هنوز فکر میکند که علی اصغر به دلیل شکستگی دست و پا در بیمارستان بستری است.
پرستش دقایق قبل از حمله موشکی به مدرسه را اینگونه روایت میکند: زنگ آخر بود و معلم ما هر چند دقیقه از کلاس خارج میشد و برای جلسه دفتر مدیر میرفت و در نهایت اعلام کرد که مدرسه تعطیل است. ما نفهمیدیم چه اتفاقی رخ داده که دقایقی بعد از یکی از دانش آموزان کلاس ششمی شنیدم که جنگ شده است.پرستش ادامه داد: موشک اول را که زدند تنها صدای آن را شنیدم، من برادرم را جلوی دفتر پیدا پیدا کردم. برای پیدا کردن من به طبقه بالا آمده بود تا با هم فرار کنیم. دست علی اصغر را گرفتم تا فرار کنیم که موشک دوم را زدند و من پرت شدم، زمین شکافته شد و طبقه پایین سقوط کردیم. جسمی به رویم سقوط کرد، به سختی نفس میکشیدم، تنها توانستم جیغ بزنم و دیگر چیزی به یاد ندارم، آخرین چیزی که به یاد دارم دود و آتش و فریاد هایی بود که میشنیدم. پرستش ادامه میدهد: ۳۷ درصد بدنم دچار سوختگی شد اما خداروشکر دوستانم صحیح و سالم هستند و داداش کوچکترم تنها دست و پایش دچار شکستگی شد و اکنون در بیمارستان بستری است.پدر پرستش روایت میکند: با من تماس گرفتند که به مدرسه را با موشک زدند، به طرف مدرسه رفتم اما به دلیل ترافیک ماشین را رها کردم و به سمت مدرسه دویدم وقتی رسیدم فقط بدن های تکه تکه شده میدیدم. شدیدا بوی خون در فضا پیچیده بود. ساعت یک و نیم بود که با خبر شدیم که دخترم پرستش در بیمارستان است. و پسرم را روز بعد در سردخانه تیاب پیدا کردیم. در حالتی که صورت تنها صورت علی اصغر سوخته بود و بدن کاملا سالم بود.
پدر ادامه میدهد: پرستش بسیار به برادر خود وابسته بود. ترجیح دادیم تا شهادت برادر را از پرستش مخفی کنیم تا در روحیه وی اثر نگذارد تا درمان سوختگی و عمل ها و پایان یابد. پرستش ۹ بار مورد عمل جراحی سوختگی قرار گرفت.پدر پرستش ادامه میدهد: پرستش حتی از شهادت دوستان، همکلاسی ها و معلم باردار خود هم خبر ندارد اما حال به مرور و آرام آرام حقیقت را برای دخترم بازگو میکنیم. حادثه به قدری عجیب و سنگین بود که من باور نمیکنم پسرم شهید شده است. شاید تنها دو بار به مزار علی اصغر رفته باشم چون هنوز برایم پدر شهید بودن هضم نشده است.پدر پرستش در ادامه گفت: وابستگی پرستش به برادر خود در حدی بود که با این وجود که اتاق های مجزا داشتند اما شب ها در کنار هم به خواب میرفتند حتی وقتی به هوش آمد مدام سراغ برادر خود را میگرفت.همچنین مادربزرگ خانواده با چشمان اشک آلود از خاطرات نوه هفت ساله شهید خود سخن میگوید: علی اصغر پسری مهربان و بخشنده بود امسال برای تولدم مرا سورپرایز کرد. پول تو جیبی های خود و خواهرش را روی هم گذاشته و برای شیرینی خریده بودند.مادر بزرگ با یادآوری روز هایی که پرستش به تازگی در بیمارستان به هوش آمده بود گفت: پرستش مدام سراغ علی اصغر را میگرفت حتی به لباس های مشکی ما مشکوک شده بود، که ما در پاسخ میگفتیم بخاطر عزای رهبر، رخت سیاه پوشیدیم.پرستش در ادامه برای درمان به بخش سوختگی بیمارستان شهید محمدی بندرعباس اعزام شد و ۹ عمل جراحی پیوند پوست انجام داد و حدود ۲۸ روز در بیمارستان بستری بود.
پرستش در ادامه روایت میکند: در بخش سوختگی، کادر درمان روزانه برای شستشو سراغم میآمدند، یک روز شستشو به قدری دردآور بود که پس از پایان کار به خانوادهام میگفتم « یه گوشی به من بدید میخوام زنگ بزنم ۱۱۰ از اینا شکایت کنم».پرستش با چهره ای ذوق زده از شیطنت های برادر کوچک و دعوا هایی که با هم میکنند سخن میگویدپرستش میگوید « خیلی دوسش دارم، دلم براش تنگ شده. همیشه مرا وادار میکرد تا با هم فوتبال بازی کنیم. خیلی فوتبالش خوبه، در آینده میخواد فوتبالیست بشه. خداروشکر چیزیش نشد. فقط دستش شکست و آسیب زیادی ندید».علی اصغر عاشق فوتبال بود، با دوستانش تیمی تشکیل داده بود اما دوستان او هم در حمله تروریست های آمریکایی به شهادت رسیدند. به گفته پدر، علی اصغر مهاجم بود و آرزو داشت در آینده بازیکن تیم پرسپولیس شود.با حمله روز ۹ اسفند آمریکایی ها به مدرسه شجره طیبه میناب تنها ۱۶۸ تن به شهادت نرسیدند، قلب میلیون ها ایرانی شکسته شد و در میناب، این داغ بزرگ تا ابد بر روی قلب صد ها خانواده خواهد ماند.خانواده هایی که اخبار را دنبال میکنند. میبینند که رسانه های معتبر به این نتیجه رسیدهاند که حمله به مدرسه میناب به صورت عامدانه انجام شده، در لا به لای اخبار میبینند که آمریکایی ها برای تفریح و سرگرمی پرسنل ناوشکن دنا را به قتل رساندند.نکته دردناک ماجرا اینجاست که آمریکایی ها برای کشتن کودکان میناب از تاکتیک دبل تپ استفاده کردند.در این مدل که دشمنان آمریکایی صهیونی به آن شهره هستند، مدتی پس از حمله اول، دوباره مکان مورد هدف قرار میگیرد تا از این طریق افراد باقی مانده یا امداد رسانان نیز کشته شوند تا تلفات بیشتری از طرف مقابل کسب شود.
خود را جای بازماندگان بگذارید عده ای تروریست به کشورتان تجاوز کردند و پاره تنتان را که در مدرسه مشغول تحصیل بود تکه تکه کردند، یا حتی بد تر مانند ماکان که هیچ چیز از بدن فرزندشان باقی نماند.احتمالا تا آخر عمر حتی اگر عاملان این جنایت به دار مجازات آویخته شوند این داغ، سرد نخواهد شد.
12:39 - 29 آوریل 2026