تفصیلی| روایتی از ۲۶۷ دیدار رسمی رهبر شهید با دانشجویان
مهدی عباسیمهر، فعال سابق دانشجویی و مدیر امور سیاسی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، با اشاره به ارتباط مستمر و منسجم رهبر شهید با دانشگاهیان، گفت: رهبر شهید انقلاب از سالهای ۶۸ و ۶۹ تا زمان شهادتشان، هر سال بدون استثنا با دانشجویان جلسه، ارتباط و گفتگو داشتند. این ارتباط منظم و منسجم، بیش از ۲۶۷ مورد به صورت رسمی میشود و موارد غیررسمی بسیار بیشتر از اینهاست.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: ویژهبرنامه «پرچمدار» با حضور کارشناسان و میهمانان مختلف، مروری بر آرا و اندیشههای رهبر شهید انقلاب اسلامی دارد.در این برنامه، نگاه حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای در حوزههای گوناگون با دعوت از صاحبنظران و کارشناسان آن حوزه بررسی میشود و همچنین خاطراتی ناب از سیره و سلوک رهبر شهید انقلاب مرور میگردد.در این قسمت از «پرچمدار»، نگاه رهبر شهید انقلاب به حوزه دانشجویی و دانشگاه را با حضور مهدی عباسیمهر، فعال سابق دانشجویی و مدیر امور سیاسی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، واکاوی کردیم.عباسیمهر با اشاره به ارتباط مستمر و منسجم رهبر شهید با دانشگاهیان، گفت: از سالهای ۶۸ و ۶۹ تا زمان شهادتشان، هر سال بدون استثنا با دانشجویان جلسه، ارتباط و گفتگو داشتند. این ارتباط منظم و منسجم، بیش از ۲۶۷ مورد به صورت رسمی میشود و موارد غیررسمی بسیار بیشتر از اینهاست.مدیر امور سیاسی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها با اشاره به نگاه راهبردی رهبر شهید به دانشگاه گفت: آقا، محور آینده کشور، حفظ استقلال کشور و انقلاب اسلامی را دانشگاه میداند. ایران قوی را از دانشگاه میخواست، پیشرفت کشور را از دانشگاه میخواست، مبارزه با فساد را از دانشگاه میخواست، تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی را از دانشگاه میخواست و نسل تراز آینده را از بطن دانشگاه میخواست.
عباسیمهر با اشاره به مهمترین خواسته رهبر شهید از نسل جوان گفت: یک چیز را آقا از نسل جوان دانشجو میخواست؛ اینکه معتقد باشید، خدا را باور داشته باشید و بیتفاوت نباشید. ایشان میفرمود: ساکت نباشید، بپرسید، مطالبه کنید. چیزی که همه این نظام انگیزشی را از بین میبرد، بیتفاوتی است. بیتفاوتی دقیقا در نقطه مقابل انقلابی بودن قرار دارد. ضد انقلابی واقعی یعنی بیتفاوتی؛ یعنی مشکلی را ببینم و ساده از کنارش رد شوم. آن روز، روز قتلگاه انقلاب است.متن کامل گفتگو به شرح ذیل است:فارس: شما در دورهای دبیر اتحادیه بودید. اولین دیدار نزدیک شما با رهبر شهید انقلاب، مربوط به همان دیدار دانشجویی و سخنرانی شما بود؟عباسیمهر: مقام معظم رهبری دوره طولانیای با بچههای تحکیم ارتباط داشتند. اولین و جدیترین مرحله این ارتباط، به نمایندگی از حضرت امام در جمع بچههای انجمن اسلامی در سال ۱۳۵۸ بازمیگردد. در آن زمان، بچهها از حضرت امام خواستند که یک نفر را به عنوان نماینده خودشان انتخاب کنند. حضرت امام پرسیدند: «شما با کدام فرد ارتباط بهتری و بیشتری دارید؟» بچهها پاسخ دادند: «با آقای خامنهای». ایشان هم فرمودند: «اتفاقاً نظر من هم همین است.»تدوین اساسنامه و مرامنامه و مسیر ساختار تشکیلاتی و این موارد، با نظارت حضرت آیتالله خامنهای اتفاق افتاد. این موضوع به بحثهای مبنایی میان دانشجویان با ایشان بازمیگردد. وقتی در مسیر پیش میرویم، میبینیم که ارتباطات مداوم ایشان، جلسات منظم که بعضاً هفتگی برگزار میشد در دوره ریاست جمهوری و همچنین در دوران رهبری ایشان، و نیز پیامهای متعددی که صادر کردند، همه موید این ماجرا هستند.
در گذشته، در یکی از پیامهایی که به دفتر تحکیم وحدت دادند، تصریح کردند که نام این اتحادیه برای ایشان خاطرهانگیز است. به هر حال، اولین مجموعه و اتحادیه دانشجویی انقلابی در کشور پس از پیروزی انقلاب، همین مجموعه است که تمثال حضرت امام راحل بر روی عنوان رسمی و ساختار تشکیلاتی اتحادیه بوده است. از این منظر، آقا دغدغه زیادی نسبت به این مجموعه در فضای دانشجویی داشتند.در دورهای که بنده مسئولیت را به دست گرفتم و هم در انجمنهای اسلامی حضورم فعالتر شد و هم در ساختار اتحادیه و زمانی که دبیر اتحادیه شدم. پیش میآمد که سوالی یا مطلبی به صورت مستقیم و غیرمستقیم پرسیده شود و مورد توجه و تفضل قرار گیرد. با آن استنباطی که ما در آن زمان داشتیم، سوال میکردیم و در مورد خط سیر میپرسیدیم. بعضا شبهاتی پیش میآمد، همین طور. ولی آنچه که برای ما در کل دوره فعالیت دانشجویی خودم و پیش از آن نیز ادواری که در سطح تشکیلات کار کرده بودند، مسجل و عینی بود، این بود که ایشان از بچهها میخواستند محکم بایستند، کار تشکیلات را جدی پیش ببرند و در برابر ناملایمات، سختیها و پیچیدگیها کم نیاورند. البته این موضوع صرفا مربوط به تحکیم نبوده و در مسیر فعالیت تشکل ها از این قبیل موضوعات رقم خورده است.
و کار هم واقعا سخت بود. یعنی در آن دوره، عنوان تحکیم وحدت به واسطه اتفاقاتی که در اواخر دهه هفتاد رخ داده بود، نام بسیار پرحاشیه شده بود. آنچه در کوی دانشگاه رقم خورد، پس از آن در کنفرانس برلین اتفاق افتاد و بعد از آن در بحث پروژه عبور از خاتمی، افرادی از درون مجموعه از نام مجموعه سوءاستفاده کردند و به خارج از کشور رفتند. این وقایع به اعتبار اتحادیه در میان محافل مذهبی لطمه شدیدی زده بود. عملاً جریان ضد انقلاب بسیار دوست داشت که این عنوان را مصادره کند و از آن برای ضربه زدن به نظام استفاده کند.رهبر شهید: تحکیم را حفظ کنید و انقلابی نگه داریددیدگاهها و گروههای سیاسی دیگری نیز وجود داشتند که میگفتند هرکس و هرچیزی که با اسم دفتر تحکیم وحدت هست، باید زده شود. از این منظر، بچههایی که مسلمان، معتقد، انقلابی و امام و رهبری را قبول داشتند، بسیار مظلوم واقع میشدند. آن حمایتی که باید از این بچهها میشد، اتفاق نمیافتاد. در یک دوره، فضای سیاسی کشور چنان پیش رفت که تحکیم منحل شود.نظر ایشان بر این بود که بچهها مجموعه را حفظ کنند و آن را انقلابی نگه دارند. امروز شما نام دفتر تحکیم وحدت را مترادف با فعالیتهای انقلابی در فضای سیاسی و دانشجویی کشور میدانید. این مسئله، حاصل ارادهای بود که نگذاشت این عنوان در تاریخ بماند و خدای ناکرده با نامی بد، عنوانی ناپسند یا خاطرهای بد در تاریخ ثبت شود. الحمدلله، این مجموعه کماکان انقلابی باقی مانده است.اما از لحاظ فردی، اگر بنده بخواهم عرض کنم، آنچه به طور علنی و رسانهای شد، در سال ۱۳۸۷ رخ داد؛ هنگامی که به عنوان نماینده اتحادیه، در محضر ایشان سخنرانی کردم.
روایتی درباره آخرین پیام مکتوب رهبر شهید به تشکل های دانشجوییفارس: در سال ۸۸ دفتر تحکیم وحدت نامهای به رهبر انقلاب نوشت و درخواستهایی مطرح کرد. ایشان نیز در نشست سالانه پاسخ دادند. ماجرای این نامه و پاسخ چه بود؟عباسیمهر: ما مسیری را که از سال ۸۶ و ۸۷ به طور جدی دنبال کردیم. البته پیش از آن نیز مقاومت میکردیم و کار میکردیم، ولی تقریبا میتوان گفت که پس از تعیین مسیر و تدوین راهبرد، توانستیم یک اوج و یک پیک را در کار تشکیلاتی رقم بزنیم.اینکه بتوانیم مجموعه را هم از لحاظ تعداد دفاتر، هم از لحاظ هویت تشکیلاتی و هم از لحاظ اعتقادی تقویت کنیم، تلقی ما این بود که مجموعه به آن پختگی و آن جایگاهی رسیده است که بتواند پذیرای نظرات رسمی و آشکار ایشان باشد.هرچند در سالهای پیش از آن نیز از طرف اتحادیه و از طرف دیگر مجموعههای دانشجویی، مرتبا از حضرت آقا درخواست پیام میشد؛ یعنی ما بیاطلاع نبودیم. هم برای بچههای اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل، آقا پیام دادند. هم برای بچههای جامعه اسلامی پیش از آن پیام داده بودند. برای بچههای تحکیم دو یا سه بار پیام داده بودند و برای بچههای عدالتخواه نیز همین طور.ولی از آخرین پیام فاصله معناداری داشتیم تا وقتی که دنبال این موضوع افتادیم. در شورای مرکزی تحکیم جمعبندی شد که با حضرت آقا مکاتبه شود. از نماینده وقت رهبری معظم انقلاب اسلامی در دانشگاهها درخواست کردیم و گفتیم که شما صحبتی بکنید، بچههای ما نیاز دارند.
سال ۸۸ نیز شرایط بسیار خاصی داشت. دقیقاً در آستانه انتخابات ریاست جمهوری بودیم و یک دوگانه اساسی در فضای سیاسی کشور رقم خورده بود. طرفداران میرحسین کارهای خودشان را میکردند و طرفداران احمدینژاد نیز چنین بودند. تقریبا اردیبهشت ماه اوج انتخابات ۸۸ بود. ایشان (نماینده محترم رهبر انقلاب در دانشگاه ها) با حفظ احترام، مهربانی و عطوفت گفتند که خیلی وقت است ایشان به فضای دانشجویی پیام ندادهاند و انتظار نداشته باشید.ما بسیار اصرار و پافشاری کردیم. گفتیم شما لطف کنید و این درخواست و پیام ما را به ایشان برسانید. ایشان اگر پیام ندادند مهم نیست. ولی اگر ما چنین پیامی را در این شرایط دریافت میکردیم، بسیار برای ما و تشکیلاتمان روحیهبخش بود.با همه آن ملحقات و توضیحاتی که دادم، سختی کار و پیچیدگیهای کار، فضای انتخاباتی و فضای اتحادیه ی ما که از مجموعههای دیگر متفاوتتر بود.من با هماهنگی بچهها نامهای را خطاب به امام شهیدم نوشتم و در آن، شعار نشست، محل نشست و این موارد را اعلام کردم. فکر میکنم دوم یا سوم اردیبهشت ماه بود که من درخواست را دادم. پس از آن که پیغام را دادیم؛ خودمان نیز تصور چندانی نداشتیم که جوابی داده شود.دو هفته بعد، یک روز پیش از برگزاری نشست، حاج آقای محمدیان لطف کردند و با بنده تماس گرفتند و مختصات نشست را پرسیدند. معمولا سنت همه نشستهای تشکیلاتی و سالانه اتحادیهها که بیست و ششمین نشست ما نیز چنین بود، این است که نماینده رهبری در دانشگاهها به عنوان سخنران میآید. همین الان نیز در بیشتر نشستهای دانشجویی چنین اتفاقی میافتد.
فکر کردم تماس گرفتن برای همان برنامه است که میخواهند بیایند. گفتند بچهها همه هستند گفتم بله، هستند. پرسیدند که کم و کیف برنامه چطور است؟ گفتند مقامات استان دعوت شدهاند؟ گفتم کسانی را که فکر میکردیم ضرورت دارد، دعوت کردیم. بعد به بنده گفتند که برنامه را محکم بگیرید، آقا پیام داده است و به کسی هم نگویید.من واقعاً شخصا بهتزده شدم از اینکه ایشان اینقدر به این فضا لطف دارد. با همه آن توصیفاتی که حاج محمدیان داشتند از اینکه مدتها بود پیامی داده نشده بود، حاج آقا آمدند و در دانشگاه علوم پزشکی شیراز که نشست برگزار شد، پیام را خواندند. وقتی از سن پایین آمدند، متن پیام را به بنده دادند. مجدد این برای من تجربه جدیدی بود؛ چنین چیزی را ندیده بودم و تجربه نکرده بودم و بعدا نیز ندیدم.دیدم که روی همان سربرگی که من نامه را به حضرت آقا نوشته بودم، ایشان پای همان نامه با دست خط مبارکشان پیام را نوشته بودند. پیام بسیار عجیبی بود. انتظار من این بود که آقا پیامی سیاسی و متناسب با ایام انتخابات ریاست جمهوری بدهد، یا ناظر به بزنگاههای تشکیلاتی باشد. پیام را ایشان قرائت کردند و من بعدا خواندم بسیار عمیقتر از آن چیزی بود که ما نسبت به کار در فضای دانشگاه صحنه را نگاه میکنیم ایشان صحنه را میبیند.
پیام این بود: «جوانان عزیز دانشجو! در مسابقه میان ملتها به سوی آرمانهای والا و نیز در مجاهدت برای رهایی از موانع طبیعی و هر آنچه به دست بدخواهان بر سر راه آزادی و استقلال و شرف ملی نهاده میشود، اراده و نشاط و نیروی جوان عنصری تعیینکننده است. در این میدانهای خطیر حضور خود را برجسته و نهادینه کنید. دل امیدوار به کمک خداوند و تن و جان فرمانبردار از راهنمایی و دستور قرآن و شریعت، برترین عامل موفقیتهای شما در این صراط مستقیم است. انشاءالله. برای توفیق شما دعا کنم و شما را به خدا میسپارم. سید علی خامنهای.»من تقریبا از سال ۹۰ به مجموعه نهاد آمدم و خودم مشغول به کار شدم. پیش از آن نیز در فضای دانشجویی بودیم و پس از آن نیز در همان فضا باقی ماندیم. فکر نمیکردم این پیام، آخرین پیام مکتوب رهبری انقلاب به تشکلهای دانشجویی باشد. پس از آن، آقا چند بار پیام شفاهی دادند و فرمودند سلام بچهها را برسانید و این کارها را انجام دهند. یک بار به یکی از اتحادیههای دانشجویی پیام دادند و یک بار به کل فضای دانشجویی نیز پیام دادند. اما این، آخرین پیام مکتوب حضرت آقا بود که با دست خط مبارک خودشان به جنبش دانشجویی دادند.لذت و حلاوت آن پیام در آن شرایط بسیار سخت که بر ما وارد شده بود که جریانهای سیاسی همگی با چشم طمع به تشکیلات نگاه میکردند و ما دشمنان بسیار زیادی داشتیم و مدافعان زیادی نداشتیم، انگیزهای مضاعف ایجاد کرد. به نظرم اگر امروز نیز در همین تشکیلات، انگارههای ایمانی و دینی پررنگ است، بخش زیادی از آن به واسطه آن توجه و تفضل ایشان است و به آن نگاه اعتقادی که نسبت به این تشکیلات داشتند و باوری که داشتند.
فارس: نگاه رهبر شهید انقلاب به جنبش دانشجویی و نقش دانشگاه چه بود؟عباسیمهر: حضرت آقا به دلایل مختلفی دانشگاه را برای خود مهم میدانستند. از منظر نخست اینکه، بهترین بچهها یعنی بچههای مستعد، درسخوانده و باسواد در دانشگاه تحصیل میکنند. دوم اینکه آنان جوانند و بسیار آرمانخواه. اقتضای جوانی خودش ارزشمند است. خلوص و ایمان این بچهها به مراتب بیشتر از افرادی است که سن و سال بیشتری دارند. کیفیت عنصر جوان اساسا با سایر بخشهای جامعه قابل قیاس نیست. حال اگر روی این سختافزار، نرمافزارهایی چون دینداری، مسلمانی و انقلابی بودن را نیز اضافه کنید، میتوان دید که این ارزش تا چه حد افزایش مییابد.نگاه آقا به جوان دانشجوی انقلابی در دانشگاه این بود که چنین جوانی آینده کشور را میسازد. در هر عرصه، هر برهه و هر جایگاهی که قرار گیرد، تحول ایجاد میکند. از این منظر، فضای دانشگاه و فضای دانشجویی برای ایشان بسیار اهمیت داشت. اگر کل مسیر زندگی پربرکت ایشان را مرور کنید، خواهید دید هیچ دورهای نیست که آقا با دانشگاه ارتباط نداشته باشد. از پیش از انقلاب که در مسجد کرامت با دانشجویان دیدار، جلسه، گفتگو و بحث داشتند، تا پس از انقلاب اسلامی که بخشهایی از آن را برای شما و برای عزیزانی که میبینند و میشنوند توضیح دادم.رهبری معظم انقلاب اسلامی در دوران ریاست جمهوری خود به فرموده خودشان در یکی از دیدارهای دانشجویی اشاره کردند، هر هفته در مسجد دانشگاه تهران نماز میخواندند و با دانشجویان گفتگو و بحث میکردند. این چیزی شبیه به معجزه است. شما در جایگاه ریاست جمهوری، آیا هر هفته روز دوشنبه را به طور ثابت به چنین کاری اختصاص میدهید؟ آن هم نه فقط برای خواندن نماز، بلکه برای حفظ ارتباط خود با بچهها.
رهبر شهید بیش از ۲۶۷ دیدار رسمی با دانشجویان داشتنداز سالهای ۶۸ و ۶۹ تا زمان شهادتشان، هر سال بدون استثنا با دانشجویان جلسه، ارتباط و گفتگو داشتند؛ با نخبگان ارتباط و گفتگو داشتند؛ با دانشگاه ارتباط و گفتگو داشتند. این ارتباط منظم و منسجم، بیش از ۲۶۷ مورد به صورت رسمی میشود. موارد غیررسمی بسیار بیشتر از اینهاست. به جرات میگویم که حتی بهترینهای ما در دانشگاه نیز چنین تصوری از این ارتباط ندارند. فاصله بین واقعیت و آنچه در ذهن جامعه دانشگاهی ما وجود دارد، بسیار زیاد است.دانشگاه ما چنین احساسی داشته که رهبری در کشور بوده و در بخشهای مختلف وقت میگذاشته و گاهی نیز به دانشگاه توجه کرده است. اما بگذارید این گونه بگویم؛ آقا، محور آینده کشور، حفظ استقلال کشور و انقلاب اسلامی را دانشگاه میداند. این نگاه از سرِ بىتوجهى نیست.از فضای دانشگاهی انتظارات بسیاری داشت. ایران قوی را از دانشگاه میخواست. پیشرفت کشور را از دانشگاه میخواست. مبارزه با فساد را از دانشگاه میخواست. تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی را از دانشگاه میخواست. نسل تراز آینده برای نظام و جمهوری اسلامی ایران را از بطن دانشگاه میخواست. ایشان واقعا مانند یک باغبان، این عرصه را برداشت میکرد، نگهداری میکرد و از آن حفاظت و صیانت مینمود.با اقتضائات دانشگاه نیز کاملاً آشنا بود و میپذیرفت که دانشگاه محل گفتگو، مباحثه، اندیشه، آرمانخواهی و نقد است. هر چیزی که در درون دانشگاه انگیزهکشی میکرد و در برابر آن میایستاد، با هر کسی که میخواست دانشگاه ما غیرسیاسی باشد، حتی اگر فقط به آن فکر میکرد یا هر کس که چنین ارادهای داشت، نفرین میکرد و مقابله میکرد. خودش شخصا از احوالات دانشگاه پرسوجو میکرد.
و در یک دوره، به دلیل شرایط سنی، شرایط برای ایشان مهیاتر و فراهمتر بود که خود شخصا در دانشگاههای مهم و معتبر کشور حضور یابند. و هنگامی که این امکان دیگر وجود نداشت، به صورت محفلی و گروهی دانشجویان میآمدند و با دانشجویان گفتگو میکردند؛ گفتگوهایی موضوعمحور.پروژههای بزرگی که اکنون در دانشگاههای کشور به نام میشناسید، پروژههایی هستند که با دستور رهبری معظم انقلاب اسلامی اجرا شدهاند. در دانشگاه بهشتی، دانشگاه شریف، دانشگاه علم و صنعت، دانشگاه صنعتی اصفهان. اگر صریحتر بگویم، بسیاری از مکانهایی که هدف حمله رژیم صهیونیستی قرار گرفتهاند، نقطه آغازشان خود شخص رهبر شهید انقلاب بوده است. مدیران پروژهها این را میدانند. نمیتوان نام کاظمی آشتیانی را شنید اما نامی از رهبر شهید انقلاب نشنید. یا نام محمد مهدی تهرانچی را آورد اما ندانست که پشتوانه و پشتپناه او، رهبر شهید انقلاب اسلامی بوده است. این موارد متعدد است. اگر از این زاویه بخواهید بررسی کنید، بسیار فراوان است.اما یک چیز را آقا از نسل جوان دانشجو میخواست. اینکه معتقد باشید، خدا را باور داشته باشید و بیتفاوت نباشید. یعنی وقتی به این نقطه میرسیم، میگوید: ساکت نباشید، بپرسید، مطالبه کنید. چیزی که همه این نظام انگیزشی را از بین میبرد، بیتفاوتی است. بیتفاوتی دقیقا در نقطه مقابل انقلابی بودن قرار دارد. بعضی از بچهها گاهی میگویند که ضد انقلابی در نقطه مقابل انقلابی است. ولی ضد انقلابی واقعی یعنی بیتفاوتی. یعنی من مشکلی را ببینم و ساده از کنارش رد شوم. بگویم حالا هست، شده، دیگر چه. آن روز، روز قتلگاه انقلاب است. وقتی میبینی به مظلومی تجاوز و تعدی میشود، اما ساکت میشوی، چشمانت را میبندی و گوشهایت را میگیری.
از این زاویه، کارنامه جنبش دانشجویی در دوران امامت رهبر شهیدمان را مرور کنید. فراز و فرودهای متعددی دارد و اتفاقات بسیاری در آن رخ داده که بسیاری از آنها واقعاً قابل دفاع است یعنی در تراز انقلاب اسلامی قرار دارد. موقعیتهایی نیز داشتیم که شرایط بسیار سخت بوده و خود ایشان نقدهایی نیز داشتهاند. یعنی خود آقا در مواجهه با بچهها، نقد کرده است.آقای شهید ما به دانشگاه باور داشت. من در جمعهای دانشجویی، استادی و دانشگاهی نیز گفتم: امیدوارم روزی برسد که شما نیز به این باور نسبت به این امام شهید برسید. هنوز نرسیدهاید. فعلاً بیشتر در حال شنیدن هستید. شاید بگویید این را خیلیها نمیدانند. آن کسی که مانع گفتن این ویژگیها، خصائل و این ارتباط بود؛ خود ایشان بود. الان ما راحتتر میتوانیم حرف بزنیم. ولی اگر پارسال بود، خیلی به این راحتی نمیتوانستیم حرف بزنیم. محدودیتهایی وجود داشت. و عامل اصلی در ایجاد این محدودیتها، در بسیاری از موارد به ویژه در بخشهای خصوصیتر، عمدتاً ناگفتهها، خود شخصیت مبارز و شخصیت فرهیخته ایشان بود.فارس: فعالیت جنبش دانشجویی را در جنگ رمضان چگونه ارزیابی میکنید؟عباسیمهر: ما یک برهه بسیار سختی را پشت سر گذاشتیم. دورهای که کرونا بود. این پاندمی باعث شد تشکیلات ما در دانشگاه بسیار ضعیف شوند و فعالیت فرهنگی رو به افول برود. آسیب بزرگی به ما وارد شد، آسیب بسیار بزرگی.
بچه نمیتوانستند حتی انتخابات برگزار میکردند، برنامهای نداشتند و از کارکرد افتاده بودند. دانشگاه به صورت حضوری برگزار نمیشد. تنها اتفاق که می افتاد، ارتباط آقا با دانشگاه بود. آقا در تمام این ایام هیچ مانعی برای ارتباط نداشتند، حتی کرونا. به صورت مجازی با بچهها ارتباط برقرار کردند و با آنان صحبت نمودند. هم در دانشگاه صدا و سیما و هم در دانشگاه علوم پزشکی ایران این ارتباط برقرار شد. بچهها حرفهایشان را زدند و پاسخهای خود را نیز دریافت کردند.تنها عاملی که باعث شد رهبر شهید انقلاب اسلامی نتواند با دانشجویان خود در ماه مبارک رمضان گفتگو کند، شهادت ایشان بود. روز نهم ایشان به شهادت رسیدند، روز دهم قرار بود دیدار دانشجویی برگزار شود. تنها ماه مبارکی که ایشان دیدار دانشجویی نداشت، همین ماه مبارکی بود که پشت سر گذاشتیم و شهادت ایشان مانع از آن دیدار شد.من به عقب که نگاه میکنم، تقریبا بدون اغراق میگویم آقا این قرار را داشت که پیوند و ارتباط خود را با بچهها حفظ کند. میگویم تا آن شرایط، آقا ارتباط خود را داشت، ولی بچهها نمیتوانستند فعالیت کنند. از سال ۱۴۰۱ فضای دانشگاه ما کاملا تغییر کرد. یک سلسله اتفاقات پیاپی در کف دانشگاههای ما رقم خورد. پس از ماجراهایی که در شهریور ماه روی داد و شلوغیهایی که در درون دانشگاههای ما ایجاد شد، آن نیروی نوپایی که تازه از کرونا بیرون آمده بود و هنوز نتوانسته بود یارگیری کند، ناگهان وارد یک تنش و درگیری شد. تنش و درگیریای که در یک سوی آن افرادی قرار داشتند که آشکارا به ارزشهای انقلاب و نظام تعرض میکردند، و بچهها با تمام داشتههای خود در برابر آنان ایستادگی میکردند. آن موقعیت را به خاطر داشته باشیم.
از آن موقع یعنی سال ۱۴۰۱ تا سال ۱۴۰۴ را در نظر بگیرید. شما این نیرو، توان و اراده را در سال ۱۴۰۴ نسبت به سال ۱۴۰۱ وقتی صحنه را نگاه میکنیم، فعالیت را به مراتب بیشتر و بهتر میبینیم. چه اتفاقی افتاده است؟ نیروی انقلابی و جوان من، و کنشگر فعال سیاسی من، در درون دانشگاه خود را پیدا کرده، آموزش دیده، جبههبندی را تشخیص داده، با تردید و شبهه به صحنه نگاه نمیکند و تا آخر پای ارزشهای انقلاب اسلامی میایستد.به عبارت دیگر، آن نوع مسائل حاشیهای و تردیدهایی که شاید در سال ۱۴۰۱ هم وجود داشت و من حق میدادم که پس از کرونا ناگهان با دانشجویی روبرو میشوید که مثلا ترم سه است، اما عملا ترم یک است. دانشگاه حضوری را ندیده و ناگهان با صحنهای مواجه میشود و امر بر او مشتبه میگردد. اما در سال ۱۴۰۴، صحنه را این گونه نمیبیند. کاملا برایش مشخص است که این یک طراحی کاملا حسابشده و سازمانیافته است. هدف از آنچه در کف دانشگاه رقم میخورد، صرف یک اعتراض نیست. معترضان را جدا کنیم. ما با یک جریان آشوبگر طرف هستیم که به هیچ یک از پیمانها و ارزشهای ذاتی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و حتی ایران متعهد نیست. خودش در کف دانشگاه دارد تسهیلگری جنگ میکند.من همآورد را نگاه میکنم، میبینم جمعیتی به کف دانشگاه من میآید و در برابر اینها میایستد. با همه هتاکیهایی که صورت گرفت، با همه کتککاریهایی که آنان کردند، با توهینهایی که به مقدسات، به پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران و به همه ارزشهای ما روا داشتند، با این حال بچهها ایستادند. به نظر من در این موقعیت، ما پابهپا آمدیم وسط دانشگاه که شرایط آن بسیار سختتر از گذشته حتی سال ۱۴۰۱ بود، اما ایستادند.
با شهادت رهبری انقلاب، این نسل یک به یک موقعیتها را تجربه میکند، صحنه را میبیند و تشخیص درست میدهد. با موقعیت شهادت رهبری معظم انقلاب اسلامی و صحنه نبرد، سوژه دوازده روزه تکرار نمیشود. در ماجرای دوازده روزه، دانشجو احساس میکند که دیگر کاری از دستش برنمیآید یا نهایتا صرفا میرود پست ایست بازرسی میایستد. اینجا میبینید که نه، دانشجو میدانداری میکند. یکی از محوریترین جریانهای خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ ما، دانشگاهها هستند. در آنجا، آن نیرویی که خط را حفظ میکند، خط محتوا را نگه میدارد و صحنه را ترسیم میکند، همین نیروی جوان دانشجوی انقلابی است.حتی در ایام تعطیلی، مثلا ایام تعطیلی نوروز، میبینی ایشان تعطیلبردار نیستند. قرارگاههایشان بهروز است. تازه خودشان را با شرایط تطبیق میدهند، نیازها را میبینند و متناسب با آن همکاری میکنند. گروههای جهادی به مراتب گستردهتر شدهاند. هم در بحث امداد و نجات، هم در بحث بازسازی، هم در بحث همراهی با خانوادههای جنگزده و خانههایی که مورد اصابت قرار گرفتهاند، خط دانشجویی بسیار پررنگ است. فعال دانشجویی، بسیج دانشجویی، تشکل دانشجویی همه در صحنه هستند.بچههای کادر درمان ما که بسیاری از آنان دانشجو بودند، صحنه را خالی نکردند. ایستادند، آموزش دادند و خط فرهنگی خیابان را ترسیم کردند. از همان صبح شهادت، آنگاه که خبر شهادت رهبری معظم انقلاب اسلامی را اعلام کردند، بچهها بودند و تا همین امروز که با هم حرف میزنیم، همه این ایام را اگر مرور کنیم، حضور آنان را میبینیم.
به نظرم خون پاک و مطهر امام شهیدم، شهدای مظلوم مدرسه شجره طیبه، شهدای مظلوم ارتش، سپاه، بسیج مردمیمان، و عموم مردمی که در این ایام، در این چهل روز زیر بمبارانها به شهادت رسیدند، همگی یک رستاخیز و بعثت عمومی ایجاد کردهاند. این امر بیتردید در تعالی جایگاه جریان انقلابی و دانشجویی من موثر بوده است، حتما موثر بوده. اما اینکه بگوییم بچهها از خواب غفلت بیدار شدهاند؟، ابداً. این بچهها دقیقاً تا روز ششم اسفند در کف دانشگاه میجنگیدند با همان خطی که توسط ایران اینترنشنال هدایت میشد و توسط یک سری وطنفروش در خارج از کشور مدیریت میگردید. بچهها میجنگیدند، بچهها کتک میخوردند، این بچهها دفاع میکردند.از این منظر، نه از این جهت که خودم الان در کار هستم و صحنه را میبینم، و نه صرفا به عنوان یک شهروند ایرانی، وقتی قاب دانشگاه را نگاه میکنم، واقعاً نامردی است که من این بخش بسیار عینی و مسلم را نادیده بگیرم. مگر میشود من مسجد دانشگاه را نبینم؟ مگر میشود سردرد دانشگاه را نبینم؟ مگر میشود تشکلها را نبینم؟ مگر میشود بچههای بسیج و بچه هیئتیها را نبینم؟ مگر میشود دانشجوهایمان را در دانشگاهها که میدانداری میکنند و صحنه را هدایت میکنند، نبینم؟ باید واقعاً به آنان دست مریزاد گفت و دست و پایشان را بوسید. بماند که در این ایام، شهدای دانشجوی بسیاری نیز داشتیم که این هم باید مورد توجه قرار گیرد.
دانشگاه امروز خار چشم دشمن استیک برش دیگر در مورد ساحت دانشگاهی بگویم، فقط به عنوان یک نمونه. این که ما دو مدل دانشگاه داریم. یک دانشگاه پیش از انقلاب داریم که کاملاً تحت تأثیر بیگانگان است، مونتاژکننده است و کاملاً کپیپیست. تهتهاش این است که مثلا یک تکنسین به شما تحویل دهد که برود یک جایی کار کند و یک دانشگاه دیگر داریم که دستپرورده امام شهید من است. امام انقلاب تمام آن شعارها و اهداف حضرت امام خمینی را آمد تبدیل به یک نرمافزار کرد و سپس به یک اتوماسیون تبدیل نمود؛ یعنی آن را روشمند ساخت. دانشگاهی که باید انسانسازی کند، آن دانشگاهی که باید استوار بایستد، آن دانشگاهی که باید ایران قوی را ایجاد کند. این گونه ببینیم.این دانشگاه به نقطهای میرسد که شما میبینید پابهپای نیروهای مسلح در دفاع از کشور میایستد. شما از پیش از انقلاب نگاه کنید تا مثلا میانههای دهه هشتاد، چند استاد شهید داریم؟ دکتر نجاتاللهی را داریم به عنوان یکی از اساتید شهید که متعلق به اول انقلاب است. دکتر چمران استاد دانشگاه نبود. تقریبا دیگر استاد شهیدی نداریم. اما از میانههای دهه هشتاد به بعد میبینید که نام اساتید ما نیز به عنوان استاد شهید ثبت میشود. دکتر علیمحمدی، دکتر شهریاری، دکتر تهرانچی. بیایید اسمها را یک به یک بیاوریم و مرور کنیم.بماند که تازه یک قدم جلوتر هم اتفاق میافتد. قبلا این افراد میآمدند مقر نظامی را میزدند، اما اکنون دانشگاه را میزنند. دانشگاه هدف قرار میگیرد. پس این دانشگاه خار چشم دشمن است. این دانشگاه، متعلق به یک سری آدم اقلیت و وطنفروش نیست. من از قاطبه این دانشگاه به عنوان دانشگاه تراز انقلاب اسلامی یاد میکنم. اگر نبود، نمیزدند. تردید نکنید.
فارس: در طول جنگ عدهای که در بهترین حالت ساکتین بودند و با این مردم مبعوث شده که بیش از ۷۰ روز برای دفاع از دین و کشورشان در خیابان ها بودند نسبتی نداشتند حالا که کمی از فضای جنگی دور شدیم تازه پیداشون شده است و علیه این مردم سخن میگویند. نظرتان درباره این افراد چیست؟عباسیمهر: تقسیمبندی ما اکنون عوض شده است. امروز اصلا برای ما مهم نیست که طرف چه سلیقه سیاسی دارد، چه لباسی میپوشد، یا حوزوی است، دانشگاهی است، تحصیل کرده است یا بیسواد. هیچکدام از این ها برای ما ملاک نیست. به منطقه و مذهب او هم نگاه نمیکنیم که شیعه است، سنی است، مسیحی است یا یهودی. اصلاً اینها ملاک ما نیست. هر ایرانی که در سمت ایران بایستد و در نقطه مقابل رژیم صهیونیستی قرار گیرد، این سمت حق است. فرقی نمیکند هر کسی باشد. میخواهد بازیگر باشد، خواننده باشد، نظریهپرداز باشد یا مرجع تقلید. اگر در این مرزبندی، در سمت ایران عزیز من بایستد، در سمت حق ایستاده است. افرادی هم هستند که در آن سوی میدان قرار دارند؛ هر کسوتی که داشته باشند، فرقی نمیکند. در این بزنگاه تاریخی، آنان در سمت باطل ایستادهاند. همچنین عدهای تماشاچی هستند که در این صحنه فقط نگاه میکنند. اینان همیشه وجود داشتهاند.
این افراد از گذشتههای دور و در ادوار مختلف تاریخ نیز حضور داشتهاند. ظهر روز عاشورا نیز کسانی در صحنه نبردهای تاریخی و سرنوشتساز حاضر بودند و فقط نگاه میکردند که صحنه به کدام سمت خواهد رفت. دیدید که مثلاً روز آخر جنگ، عدهای شروع به محکوم کردن میکنند. عرض میکنم به حضورتان: در جریان حمله رژیم صهیونیستی، سی و نه روز هیچ حرفی نزدند، ولی روز چهلم سخن گفتند. انگار هنوز مطمئن نبودند که جمهوری اسلامی قدرتی قوی دارد، پس منتظر ماندند تا صحنه را خوب ببینند.ما نیتخوانی نمیکنیم. به همان یک روزی هم که این حرف را میزنی، حرفت را میپذیریم و اشکالی ندارد. برخی افراد در طول تاریخ، در ساعت آخر و لحظه آخر به سمت حق آمده و ایستادهاند. بالاخره رفتی، موضع گرفتی و آن را اعلام کردی.اما توصیه من به آنهایی که فقط نگاه میکنند این است که نباید منتظر نتیجه بمانند. مهم نیست که آخر کار چه میشود. مهم این است که تو در آن موقعیت قرار گرفتهای. صحنه را که میبینی، واقعیت در برابر چشمان توست. باید به وجدان خود رجوع کنی و حرفت را بزنی. حداقل میتوانی کاری کنی که تا آخرین روز عمرت، هنگامی که به وجدانت رجوع میکنی، دچار عذاب وجدان نشوی که چرا در آن موقع ساکت ماندم. حرف خود را بزن، حقیقت را بگو، به قدرتها کاری نداشته باش و از حق و حقانیت عدول نکن.
هر جا که هستی؛ ایرانی، آمریکایی، کانادایی، اروپایی، دانشگاهی، دانشجویی نمیتوانی مدرسه مینا را ببینی و ساکت بمانی. نمیتوانی صد و شصت و هشت دانشآموز را ببینی و ساکت باشی. نمیتوانی دانشجو باشی، دانشگاهی باشی، به دانشگاه صنعتی شریف بیایی، ساختمان بمباران شده را ببینی و ساکت بمانی. نمیتوانی مرکز ماهواره دانشگاه علم و صنعت را ببینی، دانشکده فیزیک را که مورد اصابت قرار گرفته ببینی و ساکت باشی. نمیتوانی دانشگاه شهید بهشتی را ببینی و ساکت بمانی. نمیتوانی به قطعه چهل و دو بهشت زهرا بروی و ببینی رنگینکمانی از همه جور ایرانی، برادران و خواهران من و تو در آنجا در خاک دفن شدهاند، و بیتفاوت از کنارشان رد شوی. من این بیتفاوتی را درک نمیکنم.باید از لکنت و موانع عبور کنی و حرف بزنی. عدهای از ما هرچه این توصیهها را بکنیم، درست نمیشوند. اما من آرزو میکنم، آرزو میکنم که بیدار شوند.امیدوارم، امیدوارم که شاید لحظه آخر این اتفاق بیفتد. نگاه ما به موضوع سیاسی نیست؛ نگاه ما دینی است. در نگاه دینی، امید به رهایی و امید به جدا شدن از باطل و پیوستن به حق، بخشی از رسالت ماست. هر کس میخواهد باشد و در هر کسوتی هست، اگر سی سال مقابله کردهای، من در آخرین روز عمرم به این نتیجه رسیدهام که باید در سمت حق بایستم. آغوش دین خدا به روی تو گشاده است، مگر اینکه جنایتی کرده باشی. من همچنان امیدوارم.
امام شهید من در طول دوران رهبری، با همین روحیه به صحنه نگاه میکرد. تا میتوانیم دستگیر باشیم، تا میتوانیم نجاتبخش باشیم، تا میتوانیم هدایتگر باشیم و تا میتوانیم به ظرفیت اسلام و انقلاب بیفزاییم. این به معنای باز کردن دایره انقلاب نیست، بلکه به معنای دعوت افراد به صراط حق است. حدود و ثغور این مسیر مشخص است. برخی شاید بشنوند، اما عدهای هم نمیشنوند. سرنوشت این گروه اخر نیز روشن است.در طول تاریخ نگاه کنید، از میان انبوه اسمها، چند نام از ظالمان و گردنکشان به یاد دارید؟ چنگیزخان مغول آمد و ایران را چنان در هم نوردید که خاکش در توبره میگنجید. اسکندر مقدونی آمد و تمدن ایرانی را تقریباً نابود کرد و میتوان گفت ضربه سهمگینی به ایران زد. اما آیا نامی از نوچهها و پیادهنظامهای آنان در تاریخ شنیدهاید؟ نه.خواه ما در فضای دانشجویی و دانشگاهی باشیم یا خارج از کشور، فکر میکنی این حرفها را که میزنی، سرانجام چه نام و نشانی از تو در تاریخ باقی خواهد ماند؟ اگر روزی بخواهند این موقف را نام ببرند، از دونالد ترامپ و نتانیاهو به بدی یاد میکنند. هیچ اثری از تو در هیچ بخشی از تاریخ نخواهد بود. در یک سوی میدان آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند و در سوی دیگر ایران. در طرف ایران، نامها ماندگار میشوند. کسی که در سمت حق بایستد، ماندگار میشود. اما اگر در سمت حق بایستی، خواهی دید که حتی اگر تنها باشی، نام تو در تاریخ ماندگار میشود. مانند آرمان علیوردی. چه کسی فکر میکرد نام آرمان علیوردی ماندگار شود؟ هیچکس. او یک نفر بود، ساکن شهرک اکباتان.
اکنون من همین امروز که به سر مزار شهدا میروم، در بهشت زهرا میبینم حتی برخی از خانمهای بیحجاب بر سر مزار این شهید عزیز حاضر میشوند. پس نام حق ماندگار است. «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِل».اگر فقط بتوانیم این پیام را به نوعی به گوش این افراد برسانیم، شاید راه درست را پیدا کنند. اگر هم پیدا نکنند، سرنوشتشان مشخص است. ملت ایران در برابر بزرگترین قدرتها ایستاده است. این گروه اصلاً چیزی نیستند. ما در برابر این جماعت و این جریان، امید به اصلاح داریم، نه؛ اگر اصلاحنشدن. اگر با دشمن همراهی کنند، قطعا باید منتظر عقوبت آن باشند. ملت ایران تحمل خائنان را ندارد و نسبت به خائن بیرحم است. چرا؟ چون به خاک خود، به ناموس خود و به کشور خود تعهد و تقید دارد. دیگر ماجرا صرفاً حزباللهی و غیر حزباللهی نیست. تو در میان عشایر باشی، در کوههای زاگرس، وقتی بفهمی دشمن میخواهد خاک کشورت را بگیرد، جان، زندگی و همه چیزت را فدای آن میکنی. اصفهانی باشی، کرد باشی، لر باشی، تهرانی باشی، تعارف ندارد، میایستی. میگوید خیابان انقلاب را بمباران میکنم، اما تو به کف خیابان میآیی و شعار میدهی و شهید هم میشوی. میگوید اجتماعات شما را میزنم، میگویی بزن، من میایستم و جانم را فدای این کشور میکنم. همه چیز کاملاً مشخص است. هر دو سوی این ماجرا کاملاً روشن است. این مردم قطعاً وطنفروشان را تحمل نخواهند کرد.
فارس: نزدیک سالگرد شهادت آیت الله رئیسی هستیم. مهمترین ویژگی این شهید عزیز مخصوصا در حوزه آموزش عالی چه بود؟عباسیمهر: خداوند حاج آقای رئیسی را رحمت کند. من در مسئولیتی که هستم، یکی از وظایفم ارتباطات دانشجویی و دانشگاهیان با مسئولین نظام است. این مسئله جزو وظایف نهاد رهبری است. بنده نیز به عنوان یک فرد کوچک و خادم، موظف به اجرا و برگزاری دیدارهای رهبری معظم انقلاب اسلامی با دانشجویان، با نخبگان و دیگر انواع ارتباطات هستم. در مورد سایر مقامات نیز وضعیت به همین گونه است، بیارتباط و بیاطلاع نیستیم.در دوره این شهید عزیز هم به همین شکل بود. ایشان چه در زمانی که رئیس قوه قضاییه بودند، بسیار تلاش میکردند ارتباط خود را با فضای دانشجویی حفظ کنند. همچنین پیش از آن، هنگامی که در آستان قدس رضوی مشرف بودند، باز نیز همین گونه بود. ایشان در موقعیتهای گوناگون وقت میگذاشتند، جلسه برگزار میکردند در خود حرم به صورت خصوصیتر و گاهی با آمدن به تهران و جلسه با بچهها، ارتباطات دانشجویی خود را حفظ مینمودند.خاطره دیدار شهید رئیسی با دانشجویان در اوج درگیریهای ۱۴۰۱اما آنچه برای من بسیار ماندگار شد و هنوز حلاوت و شیرینی آن زیر زبانم باقی است، مربوط به اوج تنشها و درگیریهای سال ۱۴۰۱ میشود. گزارشهای مفصلی میرسید که بچههای ما در دانشگاه توسط گروهی از افراد قانونگریز و ساختارشکن با چاقو مورد حمله قرار میگرفتند، توهین میشنیدند و ضربه میخوردند. بچه ها دو ماه و نیم تا سه ماه در برابر رفتارهای نابهنجار آن گروه ایستادگی کردند، از پرچم اسلام و پرچم انقلاب دفاع نمودند و از آن صیانت کردند.
همتی که حاج آقا به خرج داد و عزیزانی که در مجموعه دفتر رئیس جمهوری بودند، روزی با ما هماهنگ کردند و گفتند که یک روز جمعه بچهها، همان بچههای فعال دانشجویی در دانشگاههای مهم، جمع شوند. یادم نمیرود که پس از اطلاعرسانی به بچهها، جلسهای بسیار صمیمی برگزار شد.در ابتدای آن جلسه، ایشان فرمودند: «من با شما جلسه داشتم و با فضای دانشجویی نیز ارتباط داشتم. فقط خواستم این جلسه را بگذارم و به شما بگویم خدا قوت. شما را میبینم و میفهمم دارید چه کار میکنید.» این لذت «خدا قوت»ی که حاج آقای رئیسی به بچهها گفت، برای آنان بسیار جدید بود. آنان تصور نمیکردند که یک مقام مسئول که معمولا جلسات از آن دست است که بچهها باید پیگیر دیدار با مسئول باشند و اغلب این جلسات حالت نقدگونه دارد، چنین برخوردی کند. اما ایشان چنین نکرد. ایشان گفت: «من فقط خواستم یک روز و یک وقتی از وقت خود را بگذارم و به شماها بگویم خدا قوت؛ دمتان گرم که در صحنه هستید، دمتان گرم که ایستادید و دمتان گرم که ایستادگی کردید.»صدق نیت، لطف و صفا و فروتنی خاصی در رفتار حاج آقای رئیسی وجود داشت. از نظر من به عنوان کسی که مسئولان زیادی را در محافل و محل های گوناگون دیدهام، این صداقت، لطف و صفای حاج آقا بسیار ویژه و نادر بود. جلسه قرار بود کوتاه باشد، اما بسیار طولانی شد. با بچهها نمازی نیز خواندند و من این مسئله را فراموش نمیکنم.در دوران ریاست جمهوری ایشان، به هر استانی که سفر میکردند، با دانشگاهیان ارتباط برقرار میکردند. به هر موقعیتی که میرسیدند چه در ماه مبارک رمضان، چه خارج از آن و چه در روز ۱۶ آذر، ارتباط خود را با فضای دانشجویی حفظ مینمودند.
البته بنیانگذار این سنت، امام شهید ما بودند. ایشان به قدری بر مسئله ارتباط با دانشگاه تاکید میکردند که در جلسات گوناگون به نظامیان، به سیاستمداران و به مقامات قضایی تذکر میدادند. گاهی چنان بود که مقامات تصور میکردند اگر با دانشگاه ارتباط نداشته باشند، مرتکب ترک فعل شده و گناه کردهاند.به استثنای دورهای که ارتباطات دانشجویی رنگ و بوی خود را تا حدی از دست داد، در دولتهای جمهوری اسلامی و در تمام ادوار، روسای جمهور ارتباطی گسترده و استوار با دانشگاه داشتند و این امر بسیار پربرکت بوده است. ریشه این رویکرد به این نگرش بازمیگردد که حاکم باید چنین هدایت کند: ارتباط با دانشجو را افزایش دهید، پای حرف دانشجو بنشینید، به سوالات او پاسخ دهید، گزارش کارهای خود را برای او بگویید، او را در جریان امور قرار دهید و در درون دانشگاهها حضور یابید.در سال ۱۴۰۱، ایشان به دانشگاه الزهرا رفتند، بسیار پرسر و صدا شد. آیا باید از این بترسیم که احتمال دارد اتفاقی رخ دهد ما به درون دانشگاه برویم؟ نه، چنین نیست. اما پایهگذار این سنت، امام شهید من بود. آقا صد این ماجرا بود. دیگران تلاش میکردند خود را تا حدی به ایشان نزدیک کنند. ما برخی از این گزارهها را گاهی به طور غیررسمی و خصوصی میدیدیم، حتی در حاشیه جلسات رسمی.
فارس: شما آشنایی با حضرت آیت الله مجتبی خامنهای دارید؟عباسیمهر: رهبری معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای تجلی امام شهید به معنای واقعی کلمه هستند. اگر بخواهم به گونهای سخن بگویم که ما متوجه شویم حضرت آیتالله خامنهای چگونه است، باید بگویم ایشان از لحاظ منش شخصی و فردی، از منظر در جریان امور بودن و آگاهی از مسائل مختلف، چنین جایگاهی دارند. یعنی میتوان گفت ایشان فردی هستند که غرابت بسیار بالایی نزد آقا دارند.حضرت حاج آقا مجتبی شناخت بسیار خوبی نیز نسبت به دانشگاه دارند. یعنی ایشان از فضای دانشگاه، اقتضائات آن و شرایط دانشگاه بیاطلاع نیستند. این موضوع هم برای جامعه دانشگاهی من یک فرصت محسوب میشود و هم برای نظام، انگیزه و توان بالای ایشان در جهت ساخت کشور و پیشرفت کشور، به نظر من یک پیشران اساسی برای آینده نظام ایجاد میکند.این دلدادگی مردم به این سید عزیز، هم به واسطه فرزند شهید بودن ایشان، هم به عنوان عضوی از خانواده شهید و همسر شهید چنان که در نظر آدمی جای میگیرد، یک ارتباط معنایی نیز به ما میدهد. ما نباید همه چیز را دو دوتا چهارتا و صرفا مادی نگاه کنیم. ایشان پیش از آن که توسط خبرگان رهبری انتخاب شود، به معنای واقعی کلمه توسط مردم انتخاب شدند. یک رستاخیز بزرگ برای این سید بزرگوار به وقوع پیوست. خداوند دلهای مؤمنان و دلهای عموم مردم را به ایشان نزدیک کرد و این قرابت عاطفی که پدید آمد و این قرابت معنایی که حاصل شد، بسیار بسیار ارزشمند است.
این قرابت چنان والاست که شما پس از گذشت هفتاد روز زمانی که هنوز مردم توفیق زیارت تصویر ایشان و شنیدن صدایشان را نیافته اند در صحنه حضور دارند. بخش زیادی از این پدیده ناشی از بعثتی است که خون مطهر امام شهید پدید آورد؛ بخشی دیگر ناشی از همان جنایتی است که رژیم صهیونیستی و ایالات متحده رقم زدند؛ اما بخش دیگری از آن نیز مرهون همین رهبری داهیانه، همین ارتباط و همین انسی است که خداوند رقم زده است. این مسئله با هیچ مناسبات مادی قابل تبیین نیست. به نظر من، خداوند معجزه خود را برای ملت ایران در این صحنه به نمایش گذاشت؛ صحنهای که در آن سختترین اتفاق یعنی شهادت آقا رقم خورد و ضربهای بسیار بزرگ برای همه بود. حتی اکنون نیز گفتن از آن، دلها را به درد میآورد.من خود شخصا همیشه این را میگفتم: خدایا، مرگ ما را روزی رقم بزن که ما در آن روزی که این آقای عزیزمان به شهادت میرسد، زنده نباشیم. ضربه بسیار بزرگی بود. اما خداوند چگونه دلها را هدایت کرد؟ خداوند چگونه ارادههای مؤمنان را جهت داد؟ خداوند چگونه این امت را برگزید و به این امت چنان جایگاه و اعتباری بخشید که به گمان من، روندهای تاریخی را دگرگون کرد؟ چیزی را رقم زد که در صدر اسلام ندیدیم، پیش از آن نیز ندیدیم و پس از آن هم نظیرش را نخواهیم دید.در زمان رسول خدا نیز چنین چیزی ندیدیم. با امامت حاج آقا مجتبی در رهبری انقلاب اسلامی و در نظام جمهوری اسلامی، و با آن اراده عظیمی که در خیابانها و در دلهای مؤمنان شکل گرفته است، بهترینها برای ملت ایران رقم خواهد خورد. تردید ندارم، تردید ندارم.
شما امامی بدین گونه دارید و ملتی بدین گونه؛ پس دیگر مانعی پیش رو نداریم، مانعی وجود ندارد. به شرط آن که قدر خود را بدانیم، دچار غفلت نشویم، عادی به صحنه نگاه نکنیم و به روزمرگی بازنگردیم. و همان چیزهایی را که در این ایام دیدیم و تجربه کردیم، حفظ کنیم. اگر این را حفظ کنیم، همه مشکلات و سختیها برطرف خواهند شد. یعنی اگر مردمی که جان خود را در طبق اخلاص می گذارند، آیا نمیتوانند اقتصاد کشور را بسازند؟ خواهند ساخت. نمیتوانند دوباره کشور را بسازند؟ خواهند ساخت. آمریکا را از تنگه هرمز، دریای عمان و خلیج فارس بیرون خواهند ریخت. باز هم این جمله را تکرار میکنم، حالا نمیدانم شما کار میکنید یا نمیکنید. این ظرفیت آنچنان توانی دارد که میتواند از اینجا راه بیفتد و تا خود واشنگتن پیش برود. یعنی هیچ مانعی برای آن وجود ندارد.
خداوند یک رآکتور عظیم در درون دلها و توان و ظرفیت ملت ایران ایجاد کرده است که این رآکتور اکنون و در آینده نیز خاموششدنی نیست، سردشدنی نیست. و سپس میگویم که همه اینها به آن بازمیگردد که این سید بزرگوار در طول این چهل سال در دوران رهبری خود و پیش از آن توسط امام راحل ساخته شده است. نظام جمهوری اسلامی به چنان نقطه ترازی رسیده است که همه نگاه میکنند و حسرت میخورند. همه نظارهگرند. روزگاری بچههای ما، به حزبالله لبنان میگفتند: خوش به حال شما، چه حالی و چه صفایی دارید. اما اکنون بچههای حزبالله تازه میگویند: نه آقا، جمهوری اسلامی اصلا آن چیزی نیست که شما تا دیروز تصور میکردید؛ این همان چیزی است که اکنون میبینید. و واقعاً مصداق حرم بودن جمهوری اسلامی، مصداق ارزش ذاتی بودن جمهوری اسلامی و مصداق توان و ظرفیت عظیم نیروهای انقلاب اسلامی در درون جمهوری اسلامی که در کلام شهدای ما، در کلام امام ما و در کلام رهبری ما تجلی یافته اکنون همگی عینی شده است.فارس: نکتهای هست که نپرسیده باشم؟عباسیمهر: اولا، خداقوت میگویم به بچههایی که در رسانه کار کردند، از جمله خود بچههای انقلابی و پرتوان خبرگزاری فارس. اینان همیشه واقعا میداندار بودهاند. کسانی که معمولاً میدانداری میکنند، بیشتر هم فحش میخورند. یعنی وقتی شما در رسانه هستی و مشغول کار، کسی کاری به تو ندارد. اما هنگامی که میآیی میدانداری میکنی، در صحنه میایستی، از چپ و راست به تو میزنند. نخست، خداقوت میگویم به این دوستان. در ایام جنگ نیز همین طور، بچهها زحمات بسیاری کشیدند.
بخش دوم سخن خود را با این جمله به پایان میبرم. شما برنامه خود را انجام میدهید و مسیر خود را میروید. در مسیری که پیش میروید، تلاش کنید که تصویری واقعی از امام شهیدم و از انقلاب اسلامی ترسیم کنیم.جامعه ما در تلاطم میان شور و شعور به سر میبرد، اما از بسیاری چیزهایی که باید بداند، آگاهی و اطلاع کافی ندارد. وصیتنامه امام شهید من خطاب به دانشگاهیان، همان چیزی است که در چهلمین روز شهدای جنگ دوازده روزه به صورت مکتوب منتشر شد. ایشان شرح وظایفی برای دانشگاهیان ترسیم کردند و آینده کشور را بیان نمودند. اگر واقعاً به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که امروز، از من چه میخواهد؟، باید گام دوم را بخوانیم. گام دوم تمام آن چیزی بود که آقا بدان اندیشیده بود و لازم میدانست نسل جوان امروزی انقلاب اسلامی آن را بداند.آقا آینده کشور را بسیار روشن میدید و لوازم رسیدن به آن آینده روشن را در ایران قوی جستجو میکرد. ایران قوی که بتواند بر پای خود بایستد. در برابر دشمن در حوزه دفاعی، در حوزه نظامی، در حوزه اقتصادی، در حوزه سیاسی و سیاست خارجی و بسیاری عرصههای دیگر، و در حوزه فرهنگی، تابآوریهایی که باید داشته باشیم.نهاد دانشگاه عنصر اصلی سازنده این ایران قوی است. دانشگاهی بیتفاوت یا دانشگاهی فعال؟ ما در اینجا باید کنشهای عمومی و اجتماعی را دنبال کنیم و در عرصههای گوناگون فعال باشیم. اما وظیفهای بزرگتر نیز داریم. این بعثتی که امروز در میان مردم پدید آمده، باید تجلی عینی خود را در حوزه علم و فناوری و در جهت ساختن کشور، در دانشگاه بیابد.
به گمان من، انقلاب سوم ما که انقلابی است که اکنون باید در درون دانشگاهها رقم بخورد از همین جنس است. یعنی دانشجو، استاد دانشگاه، متخصص، تکنسین، آن که در آزمایشگاه است، آن که -میتوان گفت- در پارک علم و فناوری فعالیت میکند و آن که شرکت دانشبنیان دارد، باید نیازهای امروز کشور را ببیند و پای کار بیاید. پای کار بیاید. همان ظرفیتی که در جهان وجود دارد، باید در این حوزهها به کار گرفته شود؛ کاری که هم عاقبت دنیایی دارد و هم عاقبت اخروی.ناظر به این مسئله، مسئولیت بسیار داریم و کار فراوان پیش رو داریم. این در ابتدای دوران رهبری حضرت آیتالله خامنهای است. انشاءالله که بهترینها برای کشور، بهترینها برای ملت و بهترینها برای انقلاب اسلامی رقم بخورد. من استنباطم این است که سرنوشت و پایان این مسیر روشن است و انشاءالله به ظهور حضرت حجت ابن الحسن (عج) منتهی و ختم شود.جدیدترین و مهمترین اخبار سیاسی، دفاعی و امنیتی را با دنبال کردن صفحه سیاست (اینجا) بخوانید.#پرچمدار#رهبر_شهید#شهید_جمهور#دانشگاه#جنگ 10:16 - 2 خرداد 1405