یک بار اتفاقی او را در کانون زبان خیابان جم دیدم. گفتم «خامنهای! اینجا چکار میکنی؟!» هیس کرد، گفت «چیزی نگو!» معلوم شد ناشناس آمده و قرار نیست کسی بداند او کیست.
چیزی که من متوجهش شدم اینه که رهبر شهید ایشون روز از همه نظر برای چنین روزی آماده کرده بودن. خدا ازت راضی باشه مرد بزرگ که این کشور رو آماده ی این حجم زیاد از اتفاقات کردی حتی آماده ی از دست دادن خودت. هر چی زمان بیشتری میگذره بیشتر متوجه میشم چی از دست دادیم .