حماسه یا هیجان؟

(سرچشمه‌های آلوده)سؤال: آیا آنگونه که برخی از ساده‌سازان می‌انگارند، شعارهایی مثل «بزن که خوب می‌زنی» که شب‌های جنگ تحمیلی سوم در خیابان‌ها گفته می‌شد، یا سایر شعارهای این شب‌های ملت مبعوث‌شده در خیابان‌ها و میادین ایران اسلامی، شعارهایی هیجانی‌ و احساسی و عاطفی‌ محض‌اند؟پاسخ:اولاً، هیجان از ویژگی‌های انسان است. انسان سالم، بُعد هیجانی و عاطفی و احساسی دارد. کسی که فاقد هیجان باشد، بخشی از وجود انسانی خود را فاقد است.ثانیاً، هر هیجانی، بد نیست؛ هیجانی که ریشه در مَن سِفلی و حیوانی انسان داشته باشد، بد و مذموم است؛ اما هیجانی که از من عِلوی و عقلانی انسان سرچشمه می‌گیرد، خوب و ممدوح است.ثالثاً، برخلاف تصور برخی، شعارهایی مثل «بزن که خوب می‌زنی» شعارهایی هیجانی نیستند. اینها رجزند و حماسه‌. و حماسه غیر از هیجان محض است؛ و حماسه‌سرایی غیر از هیجان‌زدگی. حماسه حالت تحقق یافته شجاعت است. نشانه صلابت است. نشانه اعتماد و افتخار به هویت خودی است. بیانگر باور به مجد و عظمت هویت فردی یا اجتماعی است.
رابعاً، اما در یک تحلیل عمیق‌تر باید گفت، کسانی که شعارهای این شب‌های مردم را شعارهایی هیجانی و احساسی و عاطفی می‌دانند، (حتی اگر خودشان ندانند) فی‌الواقع از دریچه نگاه اومانیستی و لیبرالیستی و علوم انسانی غربی به کنش‌های انسان انقلاب اسلامی می‌نگرند! و همانطور که بارها گفته‌ایم اساساً هیچ یک از کنش‌های دینی و انقلابی با عقلانیت لیبرالیستی و تجددی قابل فهم نیست. آنان تصویر و تصوری از کارکرد ایمان دینی و غیرت و شجاعت دینی ندارند! به همین دلیل یا از کنار حضور سه ماهه مردم در خیابان‌ها عبور می‌کنند و گوش و چشم خود را بر این واقعیت آشکار می‌بندند و یا اگر بخواهند تحلیلی از آن ارائه دهند، آن را در حد احساس و هیجان صرف می‌فهمند! اینان کسانی‌اند که اگر یک نفر هنجارشکنی کند، صدها تحلیل جامعه‌شناختی و معرفتی برای آن می‌نویسند اما اگر ده‌ها میلیون ایرانی ۹۲ شبانه‌روز با پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران و با شعار الله اکبر در برابر استکبار جهانی بایستند، آن را صرفاً امری هیجانی و احساسی می‌پندارند. پس همانطور که بارها گفته‌ایم، «آب از سرچشمه آلوده است»«چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.»
15:31 - 12 خرداد 1405

1 بازنشر4 واکنش
38٫3k بازدید




1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌نگار علوی‌
@Negar_alavy12 خرداد 1405

ایستاده بود تا نور بیاندازد

با لحن تقریباً تندی‌ گفتم: «خانم، حرکت کن! نمی‌بینی راه رو بستی؟ این همه آدم رو تو این بارون معطلِ خودت کردی!»

نمایش گزارش