آشپزخانهای که گالری هنر شد!
او نه کارگاه دارد، نه امکانات خاص. تنها یک آشپزخانه کوچک و ارادهای بزرگ. اما همین کافی بوده تا لیلا دیندار ثابت کند که هنر نیاز به فضای بزرگ ندارد، تنها به قلب بزرگی نیاز دارد که باور داشته باشد معلولیت، هرگز محدودیت نیست.
خبرگزاری فارس - اردبیل؛ تصور کنید فارغالتحصیل موفق کارشناسی ارشد کامپیوتر هستید، اما محدودیت جسمی، شما را از ساعتها نشستن پشت میز برنامهنویسی بازمیدارد. این آغاز قصه «لیلا دیندار» است. او که خود را "توانخواه فعال" مینامد، در مواجهه با این چالش، راهی را برگزید که کمتر کسی جسارت انتخابش را دارد: «من به سمت عشق قدیمیام، بهسوی هنر بازگشتم. جایی که نهتنها محدودیتی برایم نمیآفریند که بالهایم برای پرواز میشکند.» و این پرواز خلق، در کجا به اوج میرسد؟ در اتاقی کوچک، بر روی سکوی آشپزخانه، جایی که دنیایی بزرگ آفریده میشود. دنیایی از طلا و رنگ، از خمیر و نقش، از حروف مقدس و عشق بیپایان. اینجا کارگاه هنری «لیلا دیندار» است؛ هنرمند ۳۴ سالهای که با وجود محدودیتهای فیزیکی، نهتنها در مسیر موفقیتهای دانشگاهی در رشته کامپیوتر ایستاد، بلکه جرئت کرد و بهسوی عشق دیرینهاش، هنرهای تجسمی، پر کشید. او که تنها دو سال است بهصورت حرفهای پا در این عرصه گذاشته، امروز با تابلوهای نفیس تذهیب و دکوراتیو قرآنی، داستان مقاومت و شکوفایی را روایت میکند. داستانی که نقطه آغازش، نه یک آتلیه مجهز که میز آشپزخانه خانهاش است. از ویروس کرونا تا شکوفایی استعداد؛ یک انقلاب درونی
لیلا با چشمانی درخشان از روزهایی میگوید که همهگیری جهان را متوقف کرده بود: «در همان روزهای سخت خانهنشینی، هنگام گشتوگذار در فضای مجازی، ناگهان با دنیای هنرهای تجسمی آشتی کردم. گویی همان جرقههای کودکی دوباره زبانه کشید.» اینجا بود که با حمایتهای بیوقفه پدر، بذر استعدادی که سالها خفته بود، به شکلی خیرهکننده جوانه زد و رشد کرد. او تأکید میکند: «این مسیر، حتی اگر منفعتی اقتصادی هم نداشته باشد، برایم حکم آرامشبخش عمیق و داروی شفابخش روح را دارد. وقتی کار میکنم، از همه دغدغهها و مشکلاتم رها میشوم.» سبک منحصربهفرد؛ خوشنویسی، طلا و خمیر بر بوم مقدسلیلا در توصیف آثارش، مخاطب را به تماشای دقیقتری دعوت میکند. «تمرکز اصلی من بر خلق تابلوهای دکوراتیو با محوریت آیات قرآنی است.» او از فنهای ترکیبی سخن میگوید؛ از «خوشنویسی» و «حروف برجسته چوبی» گرفته تا شیوهای ظریف به نام «خمیرگذاری» با استفاده از شابلون. جزئیات کار، نفسگیر است: «با خمیرهای مخصوص، طرح را میآفرینم، از پودرهای مخمل گونه برای بافتدادن به حروف استفاده میکنم و سپس با رنگهای اکریلیک، تابلو را جان میبخشم.» اما اوج تزیینات، آنجاست که میگوید: «در برخی آثار، برای تقدس و زیبایی بیشتر، از ورقههای ناب طلا نیز بهره میبرم.»
محدودیت؟ فقط یک کلمه در فرهنگ لغات لیلا
شاید باورکردنی نباشد، اما این آثار ارزشمند در شرایطی خلق میشوند که لیلا حتی یک میز کار اختصاصی هم ندارد. او با لبخندی رضایتبخش اعتراف میکند: «اپن آشپزخانه، کارگاه من است. قبلاً با رنگروغن کار میکردم، اما بخارات آن در فضای کوچک اتاق خوابم آزاردهنده بود؛ بنابراین به سمت متریال سازگارتر رفتم.» او با شجاعت میافزاید: «بیتردید داشتن حتی یک کارگاه کوچک دولتی، میتواند دنیای مرا متحول کند. اما نداشتن آن، هرگز به معنای توقف نبوده و نخواهد بود. من ناامید نشدهام و باقدرت ادامه میدهم.» پشت پرده درخشش؛ چالشهایی که به الماس تبدیل شدندوقتی از لیلا میپرسیم که آیا در این مسیر با چالشهای خاصی روبهرو بوده، پاسخش ساده و صادقانه است: «برای یک فرد دارای محدودیت فیزیکی، چالشها کم نیستند.» اما لحن او لحنی از تسلیم نیست، بلکه روایتی از چیرگی است. او این محدودیتها را نه بهعنوان مانع که به عنوان بخشی از شرایط کار میپذیرد و میگوید: «شاید انجام برخی کارها برای من سختتر یا زمانبرتر باشد، اما هرگز غیرممکن نیست. من یاد گرفتهام که با بدنم همراه شوم، نه در مقابلش بایستم. گاهی اوقات یک ابزار ساده یا تغییر در تکنیک، همان کلیدی است که قفل را باز میکند.»
هنر؛ همدم، نجاتبخش و معنا آفرین
اما این هنر، در زندگی لیلا چه نقشی ایفا میکند؟ پاسخ او پر از احساس و عمق است: «تأثیر هنر در زندگی من، فراتر از یک کلمه یا توصیف است. هنر برای من فقط یک حرفه نیست؛ یک همراه، یک درمانگر و یکزبان برای گفتن ناگفتههاست.» او تأکید میکند که هنر مانند سپری در برابر دشواریها عمل کرده است: «وقتی درگیر آفرینش یک اثر میشوم، گویی به دنیایی دیگر پا میگذارم. دردها و سختیهای فیزیکی کمرنگ میشوند و انرژیِ خلاقیت، جای آن را میگیرد. هنر به من آموخت که زیبایی آفریدن، از رنجها عبور میکند.» پیامی از جنس امید؛ "هنر محدودیت نمیشناسد"لیلا با چهرهای مصمم و مهربان، خطاب به همه هنرمندانی که با انواع چالشها دستوپنجه نرم میکنند، پیامی دارد که از عمق تجربهاش میجوشد: «پیام من این است: هنر محدودیت نمیشناسد. آن محدودیتهای فیزیکی یا ظاهری که گاهی انجام برخی کارها را دشوار میکنند، در دنیای هنر رنگ میبازند. هنر این قدرت را دارد که آن محدودیتها را از پیش رو بردارد. مهم آن چشمی است که میبیند، آن قلبی است که احساس میکند و آن دستی است که میآفریند. اگر عشق در کار باشد، راهِ خود را پیدا میکند.»
اولین نمایشگاه؛ لحظهای که تلاشها به بار نشست
از او درباره بهیادماندنیترین تجربههایش میپرسیم و چشمانش برق میزند: «اولین نمایشگاهم در آبانماه امسال، نقطه عطفی بود که هرگز فراموشش نمیکنم.» این فرصت را بنیاد شهید، بهپاس ایثار پدر جانبازش، برای او فراهم آورد. لیلا با غروری آرام ادامه میدهد: «دیدن آثارم در آن غرفه و استقبال گرم مردم، احساسی وصفنشدنی بود. حتی مسئولان ارشد استان از غرفه من بازدید کردند و از کارهایم تجلیل شد.» او خاطره دیگری را نیز به اشتراک میگذارد: «پیش از آن نیز در جشنوارهای در تیرماه شرکت کرده بودم. اگرچه در آن رقابت مقامی کسب نکردم، اما همین که در کنار هنرمندان دیگر حاضر شدم و آثارم دیده شد، خودش یک پیروزی بزرگ بود. هر نمایشگاه، یک پله است برای بالاتر رفتن.» آیات نورانی بر بوم؛ پیامی از آرامش و امیدوقتی از لیلا میپرسیم که آیا در آثارش پیام ویژهای را جستجو میکند، پاسخش گویای عمق نگاه اوست. او که آیات قرآن را کتیبههای آثارش میکند، توضیح میدهد: «من دوست دارم بیننده با نگاه به تابلوهایم، پیش از هر چیز، آرامش را حس کند. گویی این حروف و تذهیبها، پنجرهای بهسوی آرامشی فراتر از دنیای مادی است.» او ادامه میدهد: «میخواهم مخاطب، حتی اگر معنای آیه را نداند، از زیبایی بصری و هارمونی رنگها و طرحها، حسی از وقار، امید و معنویت دریافت کند. آرزویم این است که هنر من، پل ارتباطی برای لحظهای تأمل و درنگ باشد.»
نگاهی به فضای هنری؛ پیشرفتها و فریاد سکوت
لیلا در ارزیابی فضای هنرهای تجسمی ایران برای هنرمندان دارای معلولیت، نگاهی امیدوارکننده اما واقعبینانه دارد: «نسبت به سالهای گذشته، نگرش جامعه به معلولیت به طور محسوسی تغییر کرده و نگاههای تبعیضآمیز بسیار کمرنگتر شده است.» او از حمایتهای دریافتی میگوید: «وقتی نمایشگاه برگزار میکنم، مردم و مسئولان با دیدن آثارم، نه از روی ترحم که از سر تحسین، مرا تشویق و حمایت میکنند. این حسی فوقالعاده است که ببینند فردی با شرایط من توانسته چنین آثاری خلق کند.» اما در ادامه، فریاد آرام اما قدرتمندی برای بهبود شرایط سر میدهد: «بااینحال، هنوز مسیر زیادی تا ایدهآل باقی است. ایجاد دسترسیهای فیزیکی واقعی به گالریها و کارگاهها، اختصاص بورسیه یا کمکهای ویژه برای تهیه مواد اولیه گرانقیمت (مانند ورقه طلا)، و مهمتر از همه، فراهمآوردن «فرصت برابر» برای دیدهشدن آثار هنرمندان معلول در نمایشگاههای بزرگ و ملی، از ضروریات است. حمایت نباید فقط در روز جهانی معلولان خلاصه شود؛ باید مستمر و ساختاری باشد.» ایدههای ناب در اوقات فراغت؛ زمان پرواز ذهنبرای لیلا،اوقات فراغت به معنای توقف نیست، بلکه زمان پرواز ذهن خلاق اوست: «در این زمانها، غرق در ایدههایی میشوم که شاید تابهحال به ذهن کسی نرسیده باشد. طرحهایی کاملاً شخصی و مختص به خودم.» او با اشتیاق از فرایند ذهنیاش میگوید: «مدام در حال برنامهریزی برای آینده هستم و نقشههای جدیدی میکشم تا در فرصت مناسب، آنها را به واقعیت تبدیل کنم. همین خیالپردازیهای سازنده، بزرگترین منبع انرژی و آرامش من هستند.»
آیندهای درخشان؛ پرچمداری برای استان
لیلا با اعتمادبهنفس راسخ از فردا میگوید: «آینده را بسیار روشن و درخشان میبینم. مطمئنم با تلاش و پشتکارم در این مسیر موفق خواهم شد.» آرزوی بزرگ او، فراتر از موفقیت شخصی است: «میخواهم نام استانم را در عرصه هنرهای تجسمی سرافراز کنم و به نخستین زن هنرمند معلول برجسته استان تبدیل شوم. میخواهم وجودم اثبات زندهای باشد برای همه که معلولیت، پایان راه نیست، بلکه میتواند آغازی متفاوت باشد.» سپاس از همراهان همیشگی؛ خانواده، سنگر محبتاو نقش حمایت اطرافیان را خطقرمز موفقیتهایش میداند: «خانوادهام، بهویژه پدر و مادرم، ستونهای اصلی زندگی من هستند. آنها همیشه و در همه حال حامی بیچونوچرای من بودهاند.» و با لبخندی از مادرش نام میبرد: «مادرم که همواره در خانه حضور دارد، بزرگترین یاور من است. بدون این عشق و پشتیبانی، ادامه راه بسیار دشوارتر بود.» فلسفهای برای زندگیو در پایان، وقتی از او میخواهیم روحیه و فلسفه وجودیاش را در یک جمله خلاصه کند، بدون درنگ پاسخ میدهد: «محدودیت، انتخاب ما نیست؛ اما چگونگی نگریستن به آن و عبور از آن، انتخابی است که سرنوشتساز است.» لیلا دیندار، بانویی که آیات نور را با طلای امید میآمیزد و بر بوم زندگیاش، نقشِ توانایی را جاودانه میکند. او نه در آتلیهای مجهز که بر سکوی آشپزخانهاش، بهشتِ هنر را بنا نهاده است؛ جایی که محدودیتهای فیزیکی، در سایهٔ ارادهای آهنین، محو میشوند و جای خود را به زیباییهایی میسپارند که روح را نوازش میدهند.
10:03 - 13 آذر 1404