علم را سیاسی نکنید، سیاست را علمی کنید؛ راهبردی برای حکمرانی عقلانی در عصر پیچیدگی
در جهان امروز که پیچیدگیهای سیاسی، امنیتی و فناورانه هر روز افزایش مییابد، کیفیت حکمرانی بیش از هر زمان دیگری به رابطه میان علم و سیاست وابسته است. اگر علم به ابزار رقابتهای سیاسی تبدیل شود، حقیقت علمی تضعیف میشود و ظرفیت نوآوری کاهش مییابد. در مقابل، اگر سیاست از روشهای علمی، دادههای معتبر و تحلیلهای تخصصی بهره بگیرد، تصمیمگیریها عقلانیتر، آیندهنگرانهتر و کارآمدتر خواهند بود. جمله «علم را سیاسی نکنید، سیاست را علمی کنید» که دکتر عادل شیرازی در سخنرانیها و نوشتههای خود بر آن تأکید میکند، در واقع بیانگر یک اصل بنیادین در حکمرانی مدرن است: علم باید مستقل بماند و سیاست باید از آن بیاموزد. این نوشتار با رویکردی نخبگانی، سیاسی، نظامی و فناورانه تلاش میکند نشان دهد که چگونه استقلال علم و علمی شدن سیاست میتواند به ارتقای قدرت ملی، توسعه فناوری و مدیریت بهتر بحرانها منجر شود.
در تاریخ اندیشه، همواره میان علم و قدرت سیاسی رابطهای پیچیده وجود داشته است. زمانی که علم در فضای آزاد و مستقل رشد کرده، تمدنها جهشهای بزرگ علمی و فناورانه را تجربه کردهاند. فرانسیس بیکن، فیلسوف بزرگ انگلیسی و بنیانگذار روش تجربی مدرن، جمله معروفی دارد: «دانش قدرت است» و امام علی (ع) میفرمایند : «العلم سلطان». اما بیکن این قدرت را نه در خدمت سیاستهای کوتاهمدت، بلکه در خدمت فهم بهتر طبیعت و بهبود زندگی انسان میدانست. در نگاه نخبگانی، علم زمانی میتواند به موتور پیشرفت ملی تبدیل شود که از فشارهای سیاسی و ایدئولوژیک مصون بماند. اگر علم سیاسی شود، پژوهشگران به جای جستجوی حقیقت، ناچار میشوند روایتهایی تولید کنند که با خواست قدرت سازگار باشد. این امر به تدریج اعتماد عمومی به علم را کاهش میدهد و مسیر نوآوری را مسدود میکند. به همین دلیل بسیاری از اندیشمندان بر استقلال نهادهای علمی تأکید کردهاند. علم باید بتواند آزادانه فرضیهها را بیازماید، خطاها را اصلاح کند و دانش جدید تولید کند؛ در غیر این صورت به ابزاری تبلیغاتی تبدیل خواهد شد.
در حوزه سیاستگذاری عمومی، علمی شدن سیاست به معنای تکیه بر داده، تحلیل و ارزیابی نظاممند در فرآیند تصمیمگیری است. کارل پوپر، فیلسوف برجسته علم و نظریهپرداز جامعه باز، هشدار میدهد که «ادعای داشتن حقیقت نهایی، سیاست را خطرناک میکند». از نگاه پوپر، سیاست باید همانند علم اصلاحپذیر باشد؛ یعنی تصمیمها باید بر اساس شواهد اتخاذ شوند و در صورت مشاهده نتایج نامطلوب اصلاح گردند. در همین چارچوب است که هربرت سایمون، برنده جایزه نوبل اقتصاد، مفهوم «عقلانیت محدود» را مطرح میکند و نشان میدهد که تصمیمگیران انسانی بدون استفاده از روشهای تحلیلی و علمی در معرض خطاهای جدی قرار دارند. بنابراین علمی کردن سیاست به معنای ایجاد سازوکارهایی است که تصمیمها را به فرآیندی مبتنی بر داده و تحلیل تبدیل کند. در بسیاری از کشورهای پیشرفته، نهادهای «سیاستگذاری مبتنی بر شواهد» ایجاد شدهاند تا فاصله میان دانش علمی و تصمیمگیری سیاسی کاهش یابد. چنین رویکردی نه تنها کیفیت سیاستها را افزایش میدهد، بلکه امکان ارزیابی و اصلاح آنها را نیز فراهم میکند.
در حوزه امنیت و راهبردهای نظامی نیز علم نقشی تعیینکننده دارد. کارل فون کلاوزویتس، نظریهپرداز بزرگ نظامی، میگوید: «جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است». اما در عصر فناوریهای پیشرفته، این ابزارها بیش از هر زمان دیگری به علم وابسته شدهاند. تحلیلهای راهبردی امروز بر پایه مدلهای ریاضی، شبیهسازیهای رایانهای و تحلیل دادههای گسترده انجام میشود. اندرو مارشال، استراتژیست مشهور آمریکایی و بنیانگذار دفتر «ارزیابی خالص» در پنتاگون، معتقد بود که برتری راهبردی کشورها بیش از هر چیز به «توانایی تحلیل آینده» بستگی دارد. این تحلیل آینده بدون استفاده از روشهای علمی و دادهمحور ممکن نیست. اگر سیاستهای دفاعی از علم فاصله بگیرند، احتمال خطاهای راهبردی افزایش مییابد. برعکس، زمانی که تصمیمهای امنیتی بر پایه تحلیلهای علمی اتخاذ شوند، امکان پیشبینی تهدیدها، مدیریت ریسکها و استفاده بهینه از منابع دفاعی افزایش پیدا میکند.
در عصر فناوری اطلاعات، رابطه علم و سیاست وارد مرحلهای تازه شده است. داده و اطلاعات به منابع اصلی قدرت تبدیل شدهاند و دولتها برای مدیریت اقتصاد دیجیتال، امنیت سایبری و توسعه فناوری نیازمند درک عمیق علمی هستند. یووال نوح هراری در آثار خود هشدار میدهد که «در قرن بیست و یکم، کسی که دادهها را کنترل کند، آینده را کنترل خواهد کرد». اما مدیریت داده بدون دانش علمی درباره ساختار فناوریهای دیجیتال امکانپذیر نیست. سیاستگذاران اگر بدون درک علمی از فناوری اطلاعات تصمیمگیری کنند، ممکن است مقرراتی وضع کنند که نوآوری را محدود کرده یا امنیت دیجیتال را تضعیف کند. به همین دلیل بسیاری از کشورها تلاش کردهاند پیوند میان دانشمندان حوزه فناوری و تصمیمگیران سیاسی را تقویت کنند. در چنین چارچوبی، علم نه ابزار سیاست، بلکه راهنمای سیاستگذاری هوشمندانه است.
از منظر جامعه نخبگانی، یکی از مهمترین پیششرطهای تولید علم، ارتباط آزاد با جامعه علمی جهانی است. علم ماهیتی فراملی دارد و پیشرفت آن به تبادل دانش، دسترسی به منابع علمی و همکاری میان پژوهشگران در سراسر جهان وابسته است. رابرت مرتون، جامعهشناس علم، اصل «جهانشمولی علم» را مطرح میکند و تأکید دارد که دانش علمی به یک ملت یا یک نظام سیاسی محدود نمیشود. در همین چارچوب، قطع یا محدود کردن دسترسی اینترنت برای جامعه علمی میتواند پیامدهای جدی برای توسعه علمی داشته باشد. پژوهشگران برای دسترسی به مقالات، دادهها، نرمافزارهای تخصصی، آزمایشگاههای مجازی و شبکههای همکاری علمی به اینترنت وابستهاند. اگر این ارتباط قطع شود، دانشمندان از جریان اصلی علم جهانی فاصله میگیرند و توان رقابت علمی کشور کاهش مییابد. دکتر عادل شیرازی نیز در همین زمینه تأکید میکند که جامعه علمی باید بتواند بدون محدودیتهای غیرضروری با شبکه دانش جهانی در ارتباط باشد، زیرا علم در انزوا رشد نمیکند. در عصر دیجیتال، اینترنت نه یک ابزار رفاهی، بلکه زیرساخت حیاتی تولید علم است.
یکی از مهمترین مزایای علمی شدن سیاست، افزایش توان مدیریت بحران است. بحرانهای مدرن، از همهگیریهای جهانی گرفته تا بحرانهای اقتصادی و امنیت سایبری، ماهیتی پیچیده و چندبعدی دارند. مدیریت چنین بحرانهایی نیازمند تحلیل داده، مدلسازی و پیشبینی علمی است. پیتر دراکر، نظریهپرداز برجسته مدیریت، میگوید: «آنچه اندازهگیری نشود، قابل مدیریت نیست». این اصل نشان میدهد که سیاستگذاری بدون داده و تحلیل علمی بیشتر شبیه حدس و گمان است تا مدیریت واقعی. دولتهایی که توانستهاند تصمیمگیری علمی را در ساختار حکمرانی خود نهادینه کنند، معمولاً در مواجهه با بحرانها موفقتر عمل کردهاند. آنها با استفاده از دادههای واقعی، سناریوهای مختلف را بررسی میکنند و سیاستهایی طراحی میکنند که بیشترین کارایی را داشته باشد. در مقابل، سیاسی شدن علم باعث میشود دادهها نادیده گرفته شوند یا به گونهای تفسیر شوند که با روایتهای سیاسی هماهنگ باشد.
در نهایت، شعار «علم را سیاسی نکنید، سیاست را علمی کنید» که دکتر عادل شیرازی بر آن تأکید دارد، در واقع یک اصل بنیادین برای حکمرانی در عصر دانش است. علم باید مستقل، آزاد و متکی بر جستجوی حقیقت باقی بماند؛ و سیاست باید فروتنانه بپذیرد که بدون دانش و تحلیل علمی نمیتواند تصمیمهای مؤثر بگیرد. آلبرت اینشتین جملهای دارد که این رابطه را بهخوبی توصیف میکند: «علم بدون ارزشهای انسانی لنگ است و سیاست بدون دانش کور است». اگر علم به ابزار رقابتهای سیاسی تبدیل شود، ظرفیت آن برای کشف حقیقت کاهش مییابد؛ اما اگر سیاست از روشهای علمی استفاده کند، امکان شکلگیری حکمرانی عقلانی و آیندهنگر فراهم میشود. در جهان امروز، قدرت واقعی کشورها نه در کنترل علم، بلکه در توانایی استفاده خردمندانه از آن برای طراحی سیاستهای هوشمندانه نهفته است.تیم رسانهای دکتر عادل شیرازی#سیاست#جنگ #علم#اینترنت 22:00 - 26 اسفند 1404