تپش عشق در دل یک خیابان، کرمان روی موج حماسه و افتخار
هر چه از خاص بودن کرمانِ امروز بگویم، کم گفتم، شاید جان کلام را دریادار سیاری گفت، او در میدان عاشورای کرمان فریاد زد، انتهای این خیابان را نگاه کنید، تا چشم کار میکند، کرمانیها ایستادهاند ...
خبرگزاری فارس ـ کرمان، کرمانِ امروز، کرمان متفاوتی بود، متفاوتتر از هر اجتماع دیگر و خاصتر از همه روزهای خاص انقلاب! این را از همان دقایق اول میشد فهمید.از حرکات تند دختربچهها که پرچم را بالای سرشان میچرخاندند و ذوق میزدند و از اعماق چشمهای درخشان پسر بچههایی که دستشان را از دستان مادران میکشیدند تا خودشان را به وسط جمعیت برسانند.مدلی از انتظار روی جدولها، جلوی مغازهها یا روی پلهها هنوز یک ساعت به شروع مراسم مانده بود اما مادران حماسهساز و پدران مقتدر، در صحنه بودند، برخی گوشه خیابان ایستاده و عدهای هم روی جدولها، جلوی مغازهها یا روی پلهها نشسته بودند تا انرژی خود را تا پایان مراسم حفظ کنند.در این میان، شوق موی سپید کردههای انقلاب، چیز دیگری بود، کسانی که جوانیشان را پای انقلاب گذاشتند و برای عزت و سربلندی وطن هزینه دادند.حضورشان در کنار جوانان و سروهای تازهنفس این خاک معنای امید میداد و با حضور کودکان رنگ طراوت میگرفت.هر چه از خاص بودن کرمانِ امروز بگویم، کم گفتم، شاید جان کلام را دریادار سیاری گفت، او در میدان عاشورای کرمان فریاد زد، انتهای این خیابان را نگاه کنید، تا چشم کار میکند، کرمانیها ایستادهاند ...
وقتی پای عزت و شرف کشور در میان باشد ایستاده بودند، پای انقلاب، پای کشور، پای خاک و پای شرف و عزت وطن! به قول پدر دخترکان چادر سبز، همه خانوادگی آمده بودند تا بگویند ما مردم ایران هستیم، چشمهایتان را باز کنید و دل به وطنفروشان و خائنان این ملت نبندید که نه پرشمارند و نه وفادار ....اعتقادی که فریاد شد چهارراه غزه تا میدان عاشورای کرمان پر از معصومههایی بود که برای فریادِ اعتقاد آمده بودند و مشتهای گرهکردهشان را سمت رئیسجمهور قمارباز آمریکا گرفته بودند.بچههایمان چه زود بزرگ شدندپر از فاطمهها و زینبها و زهراها که به عشق رهبر آمده بودند تا لبیک به امر ولی گفته باشند. دختری که چشمانش را دوخت در مردمکان چشمهایم و گفت: میخواهم پزشک شوم تا جلوی شهادت کسانی را بگیرم که دشمن آنها را هدف قرار میدهد متوجه شدم بچههایمان چقدر زود بزرگ شدند و چقدر سریع قد کشیدند و چه با هدف پا به خیابان گذاشتهاند.ما بزرگ شدهایم و برای انتقال احساس خوب به ایران، آمدهایمیا فاطمه و ریحانه، دختران دوقلویی که بیشتر از سنشان عشق به وطن داشتند و دلشان میخواست پرچم کشور را به قله برسانند، میگفتند ما بزرگ شدهایم و آمدهایم به ایران احساس خوب بدهیم.
حلما سادات هم از آن دختران ریزهمیزهای بود که اصلا متوجه نشدم هفت سال دارد و برای خودش خانمی شده، مادرش میگفت از دیشب ذوق راهپیمایی دارد و هر دقیقه از من میپرسید فردا میرویم؟ تا خیالش را راحت نکردم، نخوابید. ایرانِ ماست، پرچمش بالاست ...اینها نمونههایی از دختران این سرزمین هستند که دل در گرو آن دارند، مثل مائدهای که دستوپا شکسته جملهای میخواند که مادرش برایم ترجمه کرد. «ایرانِ ماست، پرچمش بالاست» آنها نسل آینده این مملکت هستند و در پیشانی کشور پیش میروند، به قول خانم کوشش که نوههایش را روی دوشش گذاشته بود و افتخار میکرد رزمندههای آینده را قلندوش کرده است.ما حافظان کشوریم و اراده قوی داریمیکی از دانشآموزان رشته ریاضی هم متنی از جهاد تبیین را روی دست گرفته بود، گفت ما حافظان کشوریم و اراده قوی داریم، دشمن بداند که هرگز تسلیم نمیشویم.محمد هم در ادامه صحبتهایش گفت: شاید دشمن بتونه ما رو تحریم کنه اما جلوی پیشرفتمون رو نمیتونه بگیره، او مثل همیشه شکست میخوره و این وعده خداست.راهپیمایی چهلوهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب هم با شکوه مثالزدنی تمام شد، جلوه حضور مردم به اندازهای بود که انگار حاج قاسم داشت از چهارراه غزه تا میدان عاشورا فریاد میزد، کرمان تا همیشه با ولایت میماند.
15:30 - 22 بهمن 1404