پاییزِ «پرشیا»، چگونه ۸ میلیون ایرانی زیر تیغ غربی‌ها رفت!

امروز می‌خواهیم بگردیم در تاریکخانه تاریخ ایران، دوری بزنیم در کوچه‌پس‌کوچه‌های یک جهنم واقعی و از جنایات هولناکی بگوییم که بین ۳۰ تا ۵۰ درصد جمعیت ایران را طی فقط ۲ سال در خود بلعید.
خبرگزاری فارس ـ کرمان، این گزارش، گزارش تلخی است، نوشته‌هایش خنجری‌ست به قلب میهن‌پرستان و وطن‌دوستان، بازسازی چنین دوران‌هایی را اصلاً دوست ندارم، به رگ غیرت ایرانی‌ام بر می‌خورد و نفسم را تنگ می‌فشارد، اما گاهی سنگینی مسؤولیتی اجازه نمی‌دهد به این چیزها فکر کنیم.امروز می‌خواهیم بگردیم در تاریکخانه تاریخ ایران، دوری بزنیم در کوچه‌پس‌کوچه‌های یک جهنم واقعی و از جنایات هولناکی بگوییم که بین ۳۰ تا ۵۰ درصد جمعیت ایران را طی فقط ۲ سال در خود بلعید. راه دوری نمی‌رویم، همین صدسال گذشته و در حوالی جنگ اول! شیپور جنگ که در گوش جهان پیچید، ما هیچ‌کاره بودیم و کاری به قدرت‌طلبی در دنیا نداشتیم، بی‌طرفِ بی‌طرف بودیم و آن را هم اعلام کردیم. بیشترین صدمات جنگ جهانی اول، اینجاست!اما آنها با ما کار داشتند، تیغ تیزشان با ما کار داشت، چکمه‌های نحس‌شان با ما کار داشت، چه کسی باور می‌کند، ملتی در این طرف دنیا که اتفاقاً اعلام بی‌طرفی کرده، بیشترین صدمات جنگ را دیده باشد!ما در آن دو سالِ سیاه فهمیدیم که غرب تا چه اندازه وحشی است و متوجه شدیم آنها تا چه میزانی خون‌ریز و زالو صفت‌اند و چطور به جان مملکتی نفوذ می‌کنند و خون آن را می مکنند... این زمین مقدس استدرست همین‌جا، یعنی زمینی که تکه‌های سفیدرنگ مغز بچه‌های بسیجی و مردم بی‌گناه، روی آن پاشیده، در یک‌قرن گذشته هم سرخ‌فامِ خون میلیون‌ها نفر شده و جان‌های پرشماری سنگ‌فرشِ خاک وطنی شدند که در دل در گرو آن داشتند.
وقتی انگلیسی‌های بوی کودتای آلمانی را حس کردندجنگ جهانی اول که شروع شد، ابتدای تاج‌گذاری احمدشاه بود، انگلیسی‌ها از جنوب، عثمانی‌ها از تبریز و روسیه تزاری از شمال کشور ما را اشغال کردند. بریتانیا اما یک حساب ویژه داشت، او برای جلوگیری از یک کودتای آلمانی در ایران، شهرهای کشور را اشغال و برای ادامه جنگ در آن سر دنیا، مایحتاج مردم ایران را احتکار کرد! پاییزِ پرشیا وقتی محصولات کشاورزی را پیش‌خرید می‌کردند، هیچ‌کس نمی‌دانست، پاییزِ ملت ایران که آن روزها نام «پرشیا» را یدک می‌کشید، آغاز شده و برگ‌ریزانِ جان‌های ایرانی‌ها در راه است.موج قحطی، وبا و آنفلوآنزای اسپانیایی قحطی گسترش یافت و عدم رعایت بهداشت توسط سربازان انگیلیسی، بیماری‌هایی از جمله وبا و آنفلانزای اسپانیایی را هم شیوع داد و مردم زیادی را کشت!محمدعلی جمال‌زاده در کتابش می‌نویسد: «جنگ اول جهانی در آستانه اتمام بود که در دل شبی تاریک و هولناک سه سوار ترسناک که هر کدام شمشیر و شلاقی به بر داشتند، به‌آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند. یک سوار نامش قحطی، دیگری آنفلوانزای اسپانیایی و آخری وبا بود.طبقات فقیر، پیر و جوان، همچون برگ پاییزی در برابر حمله این سواران بی‌رحم فرو می‌ریختند. هیچ غذایی پیدا نمی‌شد، مردم مجبور بودند هرچه را که می‌توانستند بجوند و بخورند. به‌زودی گربه و سگ و کلاغ را نمی‌شد یافت. حتی موش‌ها نسلشان برافتاده بود. برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله می‌کردند. در هر گوشه‌وکنار، اجساد مردگان بی‌کس‌وکار پراکنده بود. بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مردگان روی آوردند»
خاطرات خبرنگار ویژه دیلی کرونیکلسرهنگ داناهو، افسر اطلاعاتی ارتش بریتانیا هم که به‌عنوان خبرنگار ویژه دیلی کرونیکل در ۵ آوریل ۱۹۱۸ وارد ایران شد در کتابش «مأموریت به پرشیا» می‌نویسد: «اجساد مردان و زنان در معابر عمومی افتاده بود؛ پشته‌های چروکیده و تلنبار شده بشریتی فلک‌زده، در میان انگشتان خشکیده آنها هنوز دسته‌ای علف که از خاک بیرون کشیده بودند دیده می‌شد یا ریشه‌هایی که از مزارع کنده بودند تا شکنجه مرگ از گرسنگی را سبک‌تر کنند. در مواقع دیگر پیکری زار و نحیف که اندک شباهتی به انسان داشت، چهار دست‌وپا به جلوی ماشین‌هایی که می‌گذشتند می‌خزید و به‌جای حرف با علامت برای تکه‌ای نان التماس می‌کرد. برای ردکردن چنین درخواستی واقعاً دل‌سنگ لازم است.»او در جای دیگری از همین کتاب می‌نویسد: «روز ششم مارس آقای مک‌دانل کنسول بریتانیا رسماً محاسبه کرد که روزانه دویست نفر از گرسنگی می‌میرند.»
سرزمین گرسنگانِ شاه ...وی ادامه می‌دهد: «در اولین روز در سرزمین گرسنگانِ شاه (!) در قصر شیرین توقف کوتاهی داشتیم و به‌سرعت جماعت گرسنگان ما را احاطه کردند. زن بیچاره‌ای که کودکی به بغل داشت از ما خواست فرزندش را نجات دهیم. نصف قوطی گوشت کنسرو و مقداری بیسکوئیت به او دادیم و او از خدا برای ما در خواست آمرزش کرد. ما تحت تأثیر نگرانی مادرانه او قرار گرفتیم؛ با اینکه معلوم بود از گرسنگی مفرط عذاب می‌کشد اما تا بچه سیر نشد لقمه‌ای از گلوی خودش پایین نرفت».این افسر ارتش انگلیس ادامه می‌دهد: «اما وضع از این هم بدتر شد. مردم گرسنگی‌کشیده که از این رنج به جنون رسیده بودند، به خوردن گوشت انسان روی آوردند. آدم‌خواری تابه‌حال جرمی ناشناخته در پرشیا بوده، بنابراین طبق قانون پرشیا مجازاتی برای آن در نظر گرفته نشده است. مجرمان عمدتاً زنان هستند و قربانیان کودکانی که از مقابل در خانه‌هایشان ربوده شده‌اند یا در شلوغی معابر بازار. مادرانی که برای گدایی نان بیرون می‌رفتند نگران کودکانشان بودند تا مبادا در غیاب آنها دزدیده و خورده شوند».داهانو عنوان می‌کند: «هیچگاه نشد به بازار بروم یا از کوچه‌های تنگ و ناهموار بگذرم و وحشت مهوع تیره‌بختی بشری را احساس نکنم. کودکان تنها اندکی تفاوتی با اسکلت داشتند. آنها دور آدم را می‌گرفتند و برای تکه‌ای نان یا چیزی که بشود با آن نان خرید گدایی می‌کردند. با دادن چند سکه بی‌ارزش انسان نمی‌توانست از فکر اینکه آیا سرنوشت دیریازود این کودکان را روانه ظرف خوراک‌پزی می‌کند یا نه بر خود نلرزد».
کار به آدم‌خواری می‌کشد!او در روایتی دیگر از آدم‌خواری در زمان قحطی می‌گوید «هشت زن دستگیر شدند و اعتراف کردند که چند بچه را از فرط گرسنگی کشته و خورده‌اند؛ از جمله یک مادر و دختر که در حین پختن یک دختر هشت‌ساله دستگیر شدند و بعد در مقابل اداره تلگراف همدان سنگسار شدند».در کنار مشکلاتی که از بیرون برای مملکت ایجاد شد، مشکلات داخلی متعددی هم داشتیم که بخش بزرگ آن به شاه مملکت بر‌می‌گشت.روایت‌های زیادی از آن روزها بر جای نمانده، انگار نویسندگان و نخبگان و قلم به‌دستان آن زمان، هم همراه و همگام ملت، روی خاک افتادند و به آسمان پر کشیده‌اند. بیشتر روایت‌ها از منابع غربی و خاطرات سربازان آنها در کشور ما است. سایکس در کتاب «پرشیا» می‌نویسد: «هیچ حکومتی برای الزامات و فداکاری‌هایی که جنگ جهانی تحمیل می‌کرد ناآماده‌تر از پرشیا نبود، هیچ حکومتی چنین ناتوانی‌ای در محافظت از مرزها و اتباعش نشان نداد.»علاوه بر ضعف مدیریتی، احمد شاه خودش هم از محتکران بود و مقادیر زیادی گندم و جو را ذخیره کرده بود. در نتیجه همه این اتفاقات، ۸ میلیون نفر از جمعیت ۲۰ میلیونی ایران را کشتند.
08:31 - 2 بهمن 1404

0 بازدید