عطر سیب در حرم آقای غریب!

دارالشفاست اینجا، ملجأ دردمندان و خسته‌دلان است، پزشک حاذقی است این مرد غریب، دست‌هایش عطر شفا دارند و نگاهش نسخه دوا!
خبرگزاری فارس ـ کرمان، خورشید در ایران از اینجا طلوع می‌کند، از پشت این گنبد آسمانی! او نورش را از گلدسته‌هایی می‌گیرد که قرن‌هاست فروغ بی‌پایانی دارند.زندگی هم از همین‌جا آغاز می‌شود، از صحن‌های باشکوه، از رواق‌های تودرتو! ما مردم ایران پشت پنجره فولاد جانِ تازه می‌گیریم و عمر، روی عمرمان می‌ریزیم.صفا را در پر پرواز کبوتران حرم جست‌وجو می‌کنیم و نجات را در گوشهٔ نگاه حضرت می‌بینیم.عطر پیچیده در حریمِ پسر حضرت موسی، سرمستی را به رگ و خونمان می‌ریزد و دردها و غم‌ها را بیرون می‌برد.دارالشفاست اینجا، ملجأ دردمندان و خسته‌دلان است، پزشک حاذقی است این مرد غریب، دست‌هایش عطر شفا دارند و نگاهش نسخه دوا!او را می‌شناسیم، آشناتر از پدر و مادر است، مهربان‌تر از مادربزرگ، مغز بادامیم برای او، اصلاً رضا را که می‌بینیم، راضی می‌شویم. برایمان قوت قلب است و یک‌دنیا پشتیبان! نقطه اول و آخر همه حالات ماست، آقای امام رضا ... خوشی‌هایمان را با او تقسیم می‌کنیم و دردهایمان را روی دامانش می‌ریزیم، هر جا هم خطایی از ما سر بزند و شرمنده خدا باشیم، حضرت ضامن را واسطه آشتی قرار می‌دهیم.اگرچه هر جای این سرزمین باشیم، زیر سایه حضرتیم و در آستان پر برکتش، اما مشهدالرضا برایمان عطر دیگری دارد، شهر همیشه بهاری است با شکوفه‌های پرتعداد سیب!
07:38 - 2 شهریور 1404
مسجد و هیئت