آقای فرمانده، پیام‌تان دریافت شد!

فراخواندن حاج محمود برای خواندن قطعه درخواستی یک نماد بود، حضرت آقا شب گذشته همه فعالان فرهنگی را فراخواندند، هر کسی که می‌نویسد، هر کسی که شعر می‌گوید، هر کسی که می‌خواند و هر کسی که هنر، سکو و تریبون دارد، آقای فرمانده، پیام‌تان دریافت شد.
خبرگزاری فارس ـ کرمان، شب عاشورا دل‌هایمان آرام و قرار نداشت، قلب‌ها محکم به سینه‌هایمان می‌خورد و وجودمان می‌لرزید! چشم‌هایمان لبریز از اشک و گرهی بازنشده در گلوی‌مان به‌شدت اذیت‌مان می‌کرد.دل‌نگران امام‌مان بودیم، از گوشه‌وکنار می‌گفتند علامه امینی برای قلب حضرت صدقه کنار می‌گذاشتند چرا که صحنه‌های عاشورا هر سال برای ایشان و جلوی چشم‌های ایشان تکرار و تکرار می‌شود.داشتیم خودمان را برای یک شب سخت و سنگین و پر از فشار آماده می‌کردیم، دنبال روضه‌های قدیمی می‌گشتیم و بعد هم گفتیم شب عاشورا که روضه جواب نیست، شور محمود کریمی را می‌خواهد ... اسم حاج محمود که آمد، پشت سرش خبرهای دیگری ریخت توی فضای رسمی و مجازی کشور، چشم‌ها بارانی شد و بی‌حرکت ماند! خودش را می‌دیدیم؟ در بحبحه جنگ آقا وسط مجلس روضه چه می‌کند؟اما خودش بود، با همان چهره آرام و نورانی، همان سرو بالا بلند، همان صولت و صلابت! گمانم او هم دلش شور حاج محمود را می‌خواست، با یک قطعه درخواستی برای وطن!آمد، در میانه جنگ روانی دشمن تا ادعاهای بادکنکی‌شان را بترکاند و ورق را به سود جبهه اسلام برگرداند‌. آمد تا با قامت افراشته‌اش، با چشم‌های گیرایش، با لبخند زیبایش و با زبان بدنش رجز بخواند و سوره فتح تلاوت کند.با یک جمله، روی جنگ روانی دشمن موشک‌ بارانی انداخت، وقتی گفت «حاج محمود ای ایران بخوان»، مرکز عملیات‌شان را هدف قرار داد و بازوها و پادوهایشان را یکی یکی گیج و ویران کرد.
اصلا رجزخوانی و فرماندهی جنگ، در خون فرزندان حیدر کرار است، گاهی با نگاهی هر آنچه رشته‌اند را پنبه می‌کنند. مثل شب گذشته و در حسینیه امام خمینی!او سردمداران و آموزش‌دیده‌های جنگ را کیش‌ومات می‌کند، چه برسد به تفاله‌های بیرون ریخته‌شده این مملکت که چیزی به غیر از زبان و دروغ‌پردازی در چنته ندارند.انتظارش را نداشتیم که وسط جنگ، او را در میان مردم ببینیم، حتی دعا دعا می‌کردیم که این روزها نباشد و نیاید، در اتاق فرماندهی جنگ بماند و در کمین دشمن باشد، هرچند دلمان به اندازه جهان برایش تنگ شده بود، اما می‌دانستیم چرا نیست و چرا نباید باشد.اما انگار شب عاشورا فرق می‌کرد، باید می‌آمد، باید دستش را بالا می‌برد و ما با شعارهای‌مان با او بیعت می‌کردیم، انگار شب عاشورا شب فرماندهی میدانی بود، شب اشک و لبخند، شب برای وطن و به عشق وطن و شب خاک ریختن توی دهان دشمن!باید نشان می‌داد خزیدن در پستوها و پناه‌گاه‌ها برای کسانی است که سرزمین ملت‌ها را غصب کرده و بزدلانه جنگ را به خانه‌ها و خانواده‌ها می‌کشند و مردان جنگ را بزدلانه و فریبکارانه می‌کشند.
نه کسی که خون علی(ع) در رگهایش می‌جوشد و خودش را برای نبردهای نهایی آماده کرده است! کسی که پابه‌پای خمینی کبیر در میدان جنگیده و کمر ظلم را شکسته است، او هنوز هم حریف می‌طلبد، مردانه و در میدان مبارزه! او هرگز در مقابل کفر و ظلم سرخم نمی‌کند و در پیشانی ملت برای دفاع از حقوق مشروع‌شان دلاورانه می‌ایستد.حضرت آقا شب گذشته همه فعالان فرهنگی را در راه مبارزه فراخواندند، درخواست از حاج محمود یک نماد بود.در واقع هر کسی که می‌نویسد، هر کسی که شعر می‌گوید، هر کسی که می‌خواند و هر کسی که هنر، سکو و تریبون دارد، مورد خطاب ایشان است: «این روزها محور فعالیت‌ها باید ایران باشد، از ایران بگوییم، از ایران بخوانیم، از ایران بنویسیم و ایران را فریاد بزنیم حتی در هنگامه عظیمی مثل شب عاشورا»! آقای فرمانده، پیام‌تان دریافت شد.
08:57 - 15 تیر 1404

0 بازدید