برق نگاه حاج قاسم روی گام‌هایی برای فتح فلسطین!

امروز در کرمان، غوغا بود، مردمش برای ثبت یک حماسه تکراری قرار جدید داشتند، با حاج‌قاسم‌شان آمده بودند تا طوفان بشوند و رژیم کودک‌کشی را در گرداب خود غرق کنند که از خون زن و کودک و جوان و نوجوان سیر نمی‌شود.
خبرگزاری فارس _ کرمان: روز قدس که می‌شود بوی خون و عطر زیتون همه جا را پر می‌کند، از شرق جهان گرفته و تا غرب و شمال و جنوبش! هر جا آزادی‌خواهی باشد، صدایی عارفانه از جنس ندای خمینی کبیر در گوشش می‌پیچد و زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار می‌دهد.جهان امروز روی موج یک احساس دیرینه بود، یک هیجان کهنه که زمانی روی انگشت اشاره حضرت روح‌الله چرخید و ماندگار شد.اوج این عشق و اعتقاد اما در ایران اسلامی شکل گرفت و مردمش یکپارچه برای یک آرمان برخاستند و یک صدا فریاد شدند.امروز در کرمان، غوغا بود، مردمش برای ثبت یک حماسه تکراری قرار جدید داشتند، با حاج‌قاسم‌شان آمده بودند تا طوفان بشوند و رژیم کودک‌کشی را در گرداب خود غرق کنند که از خون زن و کودک و جوان و نوجوان سیر نمی‌شود.داغداران کاپشن صورتی، گروه گروه و دسته دسته خودشان را به میعادگاه رسانده بودند تا مشت‌های گره کرده را به سمت سرزمین‌های اشغالی بگیرند و خونخواه دخترکان و پسرکانی باشند که این رژیم خون‌آشام تیغ زیر گلویشان گذاشت و سرهایشان را در دامن وطن‌شان دفن کرد.پیش از آغاز مراسم خودم را به این قرار ماندگار رساندم، با گیت اولِ بازرسی کمی فاصله داشتم، در طول مسیر تصاویر مختلفی بود، حاج قاسم اما در میان آنها می‌درخشد، چشم‌هایش انگار همان برقی را داشت که یک گام به فتح فلسطین نزدیک‌تر می‌شد.چشم‌هایم را بستم و تصورش کردم، با تصویرهایی از او، در دل تونل‌های غزه! فکر کردم او با چه عشقی و چه اعتقادی ساعت‌ها در دل تاریکی روی زانو و گاهی سینه‌خیز می‌پیمود و چشم‌هایش پر از قلب و برق می‌شد.این تصویر درخشان در مسیر راهپیمایی می‌گفت، هنوز هم قلبش برای قدس می‌تپد و روحش تا آزادی آخرین قلعه و آخرین خانه فلسطینی‌ها آرام نخواهد گرفت.
یک ساعت‌ونیم به شروع مراسم بود، به گام‌هایم سرعت دادم و خودم را به وانتی رساندم که پر از پرچم بود، بین آنها چشم چرخاندم که شخصی صدایش را بلند کرد و گفت: «کدوم یکی رو می‌خوای؟» پرچم فلسطین، حزب‌الله، عکس‌های مختلف و طرح‌های متفاوت با شعارها و رجزخوانی‌ها ...
دستم روی پرچم فلسطین رفت، همان‌قدر هم دوست داشتم زرد جذابی را بردارم که روی تابوت سید حسن نصرالله کشیده شده و به هیبتش ابهت خاصی داده بود! مکثم که طولانی شد، حاج قاسم به کمکم آمد و انگار در گوشم زمزمه کرد «اگر این پرچم ماند، دیگر پرچم‌ها هم خواهند ماند» ناخودآگاه انگشت اشاره‌ام روی پرچم ایران نشست و سایه سرم شد.قبل از مراسم برنامه‌های مختلفی داشتند، گروه‌های سرود یکی پس از دیگری اجرایشان را برگزار می‌کردند، چهره‌های معصومی که تا اسم غزه و فلسطین را تکرار می‌کردند، پهنای صورت‌شان پر از غم می‌شد.

آمده‌ام حق بچه‌های فلسطین را بگیرم!

راهپیمایی که شروع شد، شور و هیجان خاصی در میدان بسیج پیچید، دخترکی را دیدم که برای خودش یک پارچه خانم شده بود، با یک دست مشت شده، با حرارت شعارها را تکرار می‌کرد و یک دستش هم درگیر روسری و چادرش شده بود!نامش فاطمه سادات بود، می‌گفت: ده سالمه و برای دومین سال است که روزه می‌گیرم، امروز هم با زبان روزه آمدم تا حق بچه‌های فلسطین را بگیرم. بچه‌هایی که از من کوچکتر هستن اما دارن ناجوانمردانه شهیدشون می‌کنن.

فلسطین مهمه...

حنانه هم با آن قد کوتاهش وسط جمعیت گم شده بود، خودم را به او رساندم، با همان زبان کودکانه و ادای کلمات بامزه‌اش فقط یک جمله گفت: فلسطین خیلی مهمه! مادرش نرجس خندید و ادامه داد: امروز دخترم را آوردم تا به ندای رهبرم لبیک بگویم و از مردم مظلوم غزه دفاع کنم. امسال خیلی سال مهمی است، شاید سال آینده با آزادی فلسطین، روز قدسی نباشد. امیدوارم نابودی اسرائیل تا سال آینده اتفاق بیفتد.

روز قدس، واجب‌تر از نماز و روزه

خانم ذاکری هم دخترش زینب را روی بغلش گذاشته بود و در مسیر راهپیمایی شعار می‌داد، می‌گفت: ما مسافریم، از مشهد آمدیم، از کودکی‌ با اعتقاد بزرگ شدم و روز قدس را مثل نماز و روزه می‌دانم، حتی شاید بالاتر! امروز هم کرمان بودیم و همینجا مراسم را شرکت کردیم، امسال خیلی سال مهمی هست، رژیم صهیونسیتی قدرتش را از دست داده و حضور ما به زوال او سرعت می‌دهد.
فاطمه خانم هم با زبان روزه کله‌گنجشکی‌اش آمده بود و شعارها را نصف‌ونیمه می‌داد. می‌گفت: باید بچه‌های فلسطین را نجات بدهیم تا بیشتر از این شهید نشن!محمد آقا هم با آن ژست کودکانه‌اش روی تانک نشسته بود و برای اسراییل رجز می‌خواند، وقتی از او سوال پرسیدم، فارسی را ریخت داخل لهجه آذری‌اش و گفت: اگر امروز نمی‌آمدم دشمن فکر می‌کرد ضعیف هستیم. به گزارش فارس: راهپیمایی روز قدس در کرمان با صلابت خاصی پایان یافت، حضور حماسی مردم یک بار دیگر این نجوای حاج قاسم را در دل‌وجان تاریخ طنین‌انداز کرد که «دوست دارم کرمان تا همیشه با ولایت بماند»
15:20 - 8 فروردین 1404

0 بازدید