تغییر الگوی رویارویی آمریکا با ایران: از لیبیسازی تا سوریه سازی؛ جنگ محدود تا 6 سال با ترامپ یا بدون ترامپآنچه در ماههای اخیر شاهد آن هستیم، نه یک تغییر تاکتیکیِ مقطعی، بلکه جهشی پارادایمی در استراتژیِ کلان آمریکا در قبال ایران است. بر اساس مشاهدات میدانی و اسناد راهبردی، الگوی پیشین که مبتنی بر «لیبیسازی» (یعنی ضربت قاطع و فروپاشی آنیِ ساختار حکومت) بود، بهطور کامل کنار گذاشته شده است. بهجای آن، رویکرد «سوریهسازی» یا بهتعبیر دقیقتر، «استراتژی یخشکن» (خرد کردن تدریجی یخ با ضربات ضعیف اما ممتد) در دستور کار قرار گرفته است.۱. مکانیسم یخشکن و ایجاد دوگانگیِ کاذبدر این الگوی جدید، ضربات نه سنگین و ویرانگرِ یکباره، بلکه محدود، حسابشده و پیوسته طراحی میشوند. تشبیه «خُرد کردن یخ» کاملاً گویاست: فشار ممتد بر نقاط مختلف، در نهایت باعث ترکخوردگی و فروپاشیِ ناگهانیِ کل ساختار میشود.هدف اصلی از این شیوه، القای یک شکافِ ساختاریِ کاذب در میان اجزای کشور است. روایتسازیِ «مردم جنوب در سختیاند، اما مرکز درگیر جنگ نیست» دقیقاً برای تفکیکِ ذهنیِ اقوام و مناطق طراحی شده تا احساس نابرابری و بیعدالتی، جایِ همبستگیِ ملی را بگیرد. این دوگانگی، اگرچه ریشه در واقعیت ندارد، اما در بلندمدت میتواند به تنشهای درونی دامن بزند و ابزارِ فشارِ روانیِ مؤثری در اختیار طرف مقابل قرار دهد.
۲. تداوم جنگ فارغ از اشخاص و دولتها (نفیِ رویکرد سلیقهای)نکتهی محوری که باید بر آن تأکید کرد، «غیرسلیقهای بودنِ» این جنگ است. جنگ با ایران، برخلاف تصور عمومی، به نام ترامپ یا هر رئیسجمهورِ دیگری گره نخورده است. این یک پروژهی نهادی و فراجناحی در سیاست خارجی آمریکاست که بر مبنای منافعِ پایدارِ ژئوپلیتیک تعریف شده است.تجربهی جنگ اوکراین (که از دوران بایدن آغاز شد و در دولت ترامپ ادامه یافت) بهخوبی نشان میدهد که تغییرِ کاخ سفید، فقط تاکتیکها را عوض میکند، نه اصلِ رویارویی را. بنابراین، چه ترامپ بر سر کار باشد، چه دولت دیگری از حزب رقیب روی کار آید، این جنگ با همان سرعتِ پیشین ادامه خواهد یافت؛ چراکه ریشه در منافعِ دیرپایِ آمریکا و متحدانش دارد.۳. نقش کلیدیِ قیمت نفت در تداوم یا پایان جنگتنها عاملی که میتواند این روندِ فرسایشی را متوقف کند، «ماندگاریِ قیمت نفت در سطوح بالا» است. اگر قیمت نفت بهگونهای طولانیمدت در سطوح بالا (مثلاً بالای ۹۰ دلار) تثبیت شود، هزینههای جنگ برای اقتصاد ایران قابلتحمل شده و پایههای اقتصادیِ کشور ترمیم میشود. در چنین شرایطی، نهتنها فشارِ جنگ کاسته میشود، بلکه فضا برای بازسازی و خروج از بنبست فراهم میآید.
۴. درسِ جنگ ۳۳ روزه در برابر جنگِ محدودِ جاریبررسیِ تجربهی جنگِ ۳۳ روزهٔ حزبالله و اسرائیل (سال ۲۰۰۶) نشان میدهد که در آن برهه، رویارویی با تمامتوان انجام شد. هزینههای سنگینِ آن درگیری، هر دو طرف را بهسرعت پای میز آتشبس کشاند و این آتشبس، سالیانی پایدار ماند.اما در رویکردِ فعلی (جنگِ محدود و تدریجی)، میبینیم که درگیری در جبهههای مختلف (از لبنان تا ایران) به جای ماهها، یک سال بهدرازا کشیده و همچنان ادامه دارد. این تفاوتِ ماهوی نشان میدهد که اگر رویکردِ محدود و فرسایشی تداوم یابد، این جنگ میتواند تا ۶ سال نیز امتداد پیدا کند. یعنی نهتنها تا پایانِ دولتِ فعلی آمریکا، بلکه تا دولتهای بعدی نیز کشیده خواهد شد.۵. ضرورتِ تصمیمِ راهبردیِ بزرگ و خروج از سناریوهای ازپیشنوشتهنکتهی پایانی این است که راهِ پایانِ این جنگ، در تکرارِ سناریوهای قابلپیشبینی برای آمریکا نیست. جنگِ فعلی در اتاقهای فکرِ پنتاگون و اندیشکدهها سالها برنامهریزی شده و سناریوهای متعددی برای آن تدوین گردیده است.تنها زمانی میتوان این معادله را بر هم زد که ایران تصمیمی کلان اتخاذ کند که در هیچیک از سناریوهای پیشبینیشدهٔ آمریکا نگنجد. این تصمیم فقط نمیتواند در چارچوبِ واکنشهای نظامیِ نقطهای باشد؛ بلکه باید در سطحِ تغییرِ قواعدِ بازی در عرصهٔ انرژی، ائتلافهای منطقهای یا معماریِ جدیدی از معادلاتِ قدرت تعریف شود. در غیر این صورت، حتی اگر توقفی موقت شکل بگیرد، جنگ با همان الگوی فرسایشی مجدداً آغاز خواهد شد.
6.تصمیم راهبردیِ کلانِ ایران برای پایانِ این بازی (خروج از سناریوهای آمریکا) بر اساس مطالعهی پروندههای بحران، بنده معتقدم آن تصمیم کلان، "نه در سطح نظامی، بلکه در سطح ژئوپلیتیکِ اقتصادیِ کلان" تعریف میشود:تکیه بر "معادلهی تضمینِ صادرات": ایران باید "اتاقهای تهاتر پایدار" با سه بلوک قدرتمند جهانی (چین، روسیه و هند) ایجاد کند که دلار را کاملاً دور بزند. این یعنی تبدیل شدن به "هستهی انرژیِ اتحادیهی اوراسیا" نه فقط فروشندهی نفت.تصمیم کلانی که آمریکا پیشبینی نمیکند: "اعلام دکترین همسایگیِ تهاجمیِ اقتصادی"؛ یعنی اعلام رسمی به همسایگان جنوبی (مخصوصاً عربستان و امارات) که اگر میخواهند تنگهی هرمز و بابالمندب امن بماند، باید در یک "کارتلِ نفتیِ مستقل از غرب" با ایران همپیمان شوند. این اقدام، آرایش قدرت را از حالت "ایران در برابر غرب" به "بلوک جنوب جهانیِ نفتخیز" تغییر میدهد.جنگ روانیِ معکوس (واژگونسازی دوگانگیکاذب): برای خنثیسازی پروژهی یخشکن (شکاف بین جنوب و مرکز)، ایران باید "حمایت های ویژه اقتصادی" به مردم مناطق جنوب که به طور مستمر آسیب می بینند اختصاص دهد و بهصراحت بگوید: «تحریمها و جنگِ آمریکا علیه همهی ایرانیان است و دولت و ملت هیچ وقت همدیگر را رها نمی کنند » تا دوگانگی کاذب از بین برود.
12:33 - 26 تیر 1405