ایران طومار پیمان ابراهیم را در هم پیچید
حمله آمریکا به ایران، ثابت کرد که راهبرد ایران در تغییر موازنه قدرت، زیربنای امنیتی توافقات ابراهیم را فروریخته است. با اثبات ناتوانی اسرائیل در تأمین امنیت خود و درک این واقعیت توسط کشورهای عربی که امنیتِ وارداتی پایدار نیست، ایران عملاً طومار این پیمان را در هم پیچید.
گروه تحلیل بینالملل: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، نقطه عطفی در تاریخ امنیتی خاورمیانه رقم زد که تمامی پیشفرضهای دهههای گذشته را به چالش کشید. برای سالها، واشنگتن و تلآویو در صدد آن بودند که میتوانند با پیوند زدن امنیت کشورهای عربی به امنیت اسرائیل، جبههای واحد علیه ایران ایجاد کنند. اما شعلهور شدن آتش جنگ ثابت کرد که این «محور»، نه تنها ضامن امنیت نیست، بلکه خود به منبعی برای تهدید موجودیت کشورهای خلیج فارس تبدیل شده است.فروپاشی توهم امنیت مشترکاساس "توافقات ابراهیم" بر این فرض استوار بود که امنیت اسرائیل و کشورهای خلیج فارس مکمل یکدیگرند؛ اما تجاوزات نظامی اسرائیل به ایران، چه در جنگ دوازدهروزه و چه در نبرد اخیر، نشان داد که راهبرد "جنگهای پیشدستانه" تلآویو نه تنها با منافع کشورهای منطقه همسو نیست، بلکه در تضاد مستقیم قرار دارد. پاسخ قاطع ایران به این حملات و هدف قرار دادن زیرساختهای اسرائیل و آمریکا در منطقه، این پیام روشن را مخابره کرد که "بیطرفی در سایه پایگاههای آمریکایی معنا ندارد"؛ هشداری که ثابت کرد هزینه جنگطلبیهای واشینگتن و تلآویو، گریبانگیر پایتختهای عربی نیز خواهد شد. اسرائیل؛ از متحد فرضی تا منبع ناامنیحمله به قطر در سپتامبر ۲۰۲۵ و نقض حاکمیت ملی این کشور توسط اسرائیل و حملات مکرر به لبنان و سوریه، در کنار رونمایی از طرح جنجالی «اسرائیل بزرگ» توسط «نتانیاهو» که بخشهای وسیعی از کشورهای عربی را در بر میگرفت، ضربهای مهلک بر پیکره اعتماد اعراب منطقه به اسرائیل وارد کرد. این موضوع بهویژه برای ریاض که در آن مقطع خود را در آستانه امضای توافق رسمی و پیوستن به پیمان ابراهیم میدید، تکاندهنده بود.امروز سران عرب شاید این حقیقت را علنی نکنند، اما همانطور که وزیر خارجه عمان به صراحت بیان کرد، بهخوبی میدانند که اسرائیل منبع اصلی ناامنی در منطقه است. ایده نتانیاهو برای احداث خط لوله از عربستان به بنادر اسرائیل با هدف دور زدن تنگه هرمز، بیش از آنکه طرحی اقتصادی به سود کشورهای مشارکتکننده باشد، تلاشی برای تأمین منافع اسرائیل تلقی میشود؛ پروژهای که شریانهای حیاتی این کشورها را در جنگهای احتمالیِ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، در معرض خطری جدی قرار داده و آنها را به ورطه درگیری خواهد کشاند.
ناکارآمدی چتر حمایتی واشنگتنهرچند ایالات متحده طی دهههای متمادی خود را ضامن امنیت منطقه و کشورهای عربی معرفی کرده است، اما در جریان جنگ اخیر علیه ایران، ناکارآمدیاش در ایجاد بازدارندگی مؤثر و حفاظت از زیرساختهای حیاتی انرژی و بنادر راهبردی خلیج فارس به اثبات رسید. اگرچه برخی از کشورهای منطقه همچنان وابستگی به فناوریهای پیشرفته نظامی آمریکا، از جمله جنگندههای اف-۳۵ و سامانههای پدافندی را ضروری میدانند، اما این رویکرد دیگر تنها گزینه راهبردی روی میز تلقی نمیشود؛ چراکه حتی این پایتختها نیز به این درک رسیدهاند که واشنگتن در بزنگاههای تاریخی، منافع خود و اسرائیل را همواره بر ثبات و امنیت کشورهای عربی ارجحیت میدهد.به سوی چندجانبهگراییدر پاسخ به این بنبست راهبردی، برخی از کشورهای خلیج فارس الگوی جدیدی تحت عنوان «استقلال دفاعی» را با دو هدف ارائه دادهاند:۱. تنوعبخشی به شرکای راهبردی: روی آوردن به شرکای دیگری مانند چین و ترکیه کره جنوبی و فناوریهای اروپایی که در مواردی مانند چین عبور از خطوط قرمز واشنگتن محسوب میشود و به شدت با مخالفت آمریکاییها مواجه خواهد شد.
درحالی که کشورهایی نظیر عربستان سعودی (SAMI) و امارات متحده عربی (Edge) از بومیسازی صنایع نظامی خود سخن میگویند، در این مسیر با سدهای راهبردی از سوی آمریکا و اسرائیل مواجه هستند. بومیسازی واقعی صنایع نظامی، همواره یکی از خطوط قرمز واشنگتن برای کشورهای حوزه خلیج فارس بوده است؛ چراکه استمرار فعالیت کارخانههای تسلیحاتی آمریکا و اسرائیل به خریدهای میلیاردی سالانه این کشورها گره خورده است. از سوی دیگر، ادعای بومیسازی از سوی کشوری مانند امارات که برخی آن را «اسرائیل دوم» منطقه مینامند و زیرساختهایش بهشدت به واردات فناوری از آمریکا و اسرائیل وابسته است، با تناقضی آشکار روبهروست.
جنگی که ترامپ با هدف براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران و سلطه بر منابع نفتی آغاز کرد، هر روز ابعاد و پیامدهای راهبردی جدیدی را نمایان میسازد. از شکلگیری نظمی نوین در خلیج فارس که ایران در آن نقش محوری ایفا میکند، تا دستیابی کشورهای منطقه به این درک راهبردی که امنیت پایدار تنها در گرو «امنیت درونزا» و «دیپلماسی متوازن» است. در این میان، پیمانهایی نظیر «توافقنامه ابراهیم» که مدعی پیوند امنیت کشورهای عربی به اسرائیل بودند، توهمی بیش از کار درنیامدند؛ چراکه رژیمی که در دفاع از خود ناتوان است، هرگز نمیتواند مدعی حمایت و دفاع از دیگران باشد.جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل را باید پایانی زودهنگام بر «محور ابراهیم» دانست. فروپاشی این محور میتواند سرآغاز عصری باشد که در آن کشورهای خلیج فارس به دنبال نظمی مستقل باشند؛ نظمی که در آن نه دنبالهروی جاهطلبیهای اسرائیل باشند و نه قربانی جاهطلبیهای آمریکا در منطقه.
13:50 - 16 اردیبهشت 1405