روایت غربی-عبری از شکست آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران
تحلیلگران ارشد در واشنگتن و تلآویو بر این واقعیت صحه میگذارند که فرآیند ۴۱ روزه نبرد با ایران، عملاً به تثبیت جایگاه استراتژیک تهران در تراز بینالمللی منجر شده است. از نگاه ناظران غربی، تنها خروجیِ قطعیِ رویکرد ترامپ و نتانیاهو، ناکامی در تحقق اهدافِ نظامی و پذیرش نظمِ جدیدی است که ایران در رأس آن قرار دارد.
گروه تحلیل بینالملل: آوریل ۲۰۲۶ خاورمیانه شاهد یکی از سرنوشتسازترین پیچهای تاریخی خود در دهههای اخیر بود. جنگی که با محاسبات غلط واشنگتن و تلآویو و با هدف فروپاشی ساختار قدرت در ایران از طریق ترور آیتالله شهید سیدعلی خامنهای و حملات هوایی گسترده آغاز شده بود، در چهلویکمین روز خود به بنبستی مرگبار برای متجاوزان رسید. برخلاف تصور اتاقهای فکر غربی، نهتنها ثبات سیاسی ایران متزلزل نشد، بلکه دکترین "وحدت میادین" تهران، هیمنه نظامی رژیمصهیونیستی را در هم شکست و اقتصاد جهانی را با بحران بیسابقه بدهی روبرو کرد. خوانش نخبگان امنیتی و رسانههای معتبر غربی و عبری، ضمن واکاوی دلایل شکست استراتژیک آمریکا و اسرائیل، به تثبیت جایگاه ایران و تبدیل آن به قدرت بلامنازع منطقهای میپردازد. شکست دکترین «هدف گرفتن رهبری» و بازدارندگی هواییاولین ستون استراتژیک این نبرد، ابطال فرضیه «هدف گرفتن رهبری» (Decapitation) بود. همانطور که در مقالات CSIS و تحلیلهای رابرت پیپ اشاره شده، تصور واشینگتن و تلآویو این بود که با حذف فیزیکی رهبری ارشد ایران، ساختار قدرت دچار فروپاشی میشود.اما واقعیت میدانی نشان داد ساختار قدرت در ایران نه «فردمحور» که «نهادمند» است. انتقال سریع قدرت به رهبری جدید و انسجام داخلیِ بلافاصله پس از بحران، شوک بزرگی به محاسبات غرب وارد کرد. ثابت شد که قدرت سخت (نیروی هوایی و ترور) در برابر یک نظام سیاسی که دارای عقبه مردمی و پویایی تشکیلاتی است، نه تنها باعث فروپاشی نمیشود، بلکه به «تله تنشزایی» (Escalation Trap) منجر میگردد؛ جایی که متجاوز راهی برای خروج آبرومندانه نمییابد.
پیروزی استراتژی «وحدت میادین» بر «تفکیک جبههها»حیاتیترین دستاورد راهبردی ایران در این مقطع، تثبیت دکترین «وحدت میادین» بود. تلآویو تلاش داشت با تمرکز بر غزه یا لبنان، جبههها را از هم جدا کرده و ایران را در انزوای دیپلماتیک قرار دهد. اما پافشاری تهران بر اینکه «هرگونه توافقی باید شامل لبنان (حزبالله) باشد»، عملاً قدرت دیکته کردن شروط را از آمریکا گرفت.اینکه حزبالله علیرغم ۴۱ روز نبرد سنگین، همچنان «دست برتر» را در شمال فلسطین اشغالی حفظ کرده است، به معنای شکست استراتژی «دفاع لایهای» اسرائیل است. داوید آزولای (David Azoulai)، رئیس شورای شهرک المطله، در مصاحبه با رادیو ۱۰۳FM و روزنامه معاریو به ناتوانی ارتش اسرائیل در شکست حزبالله حتی پس از ۱۰۰ سال اعتراف میکند و این نشاندهنده فرسایش کامل «اراده نظامی» در برابر «ایمان سازمانی» است.
خودکشی استراتژیک و بحران جهانی بدهیاز منظر تحلیلگران اقتصادی مانند هنری توگندهات (در فارین افرز) و پپه اسکوبار، بزرگترین اشتباه آمریکا نادیده گرفتن «تابآوری ژئواکونومیک» ایران بود. جنگی که قرار بود کوتاهمدت و محدود باشد، به یک شوک انرژی و به تبع آن یک «بحران بدهی جهانی» تبدیل شد.وقتی ایران با قدرت موشکی و پهپادی خود توانست امنیتِ انرژی و بازارهای مالی را تحت تأثیر قرار دهد، واشنگتن بین دو گزینه «حمایت مطلق از اسرائیل» و «حفاظت از اقتصاد ملی خود» گیر کرد. انتخاب آتشبس توسط آمریکا در ۸ آوریل ۲۰۲۶، در واقع اعتراف به این بود که هزینه حفظ منافع اسرائیل، به قیمت فروپاشی سیستم مالی غرب (Wall Street) تمام شده است. این یعنی «نفت» و «مسیرهای تجاری» همچنان سلاحی برندهتر از جنگندههای اف-۳۵ هستند.
گذار از «غرش شیر» به «فریب افکار عمومی»در سطح تحلیل سیاسی داخلی، متن به شکافی عمیق میان «ادعاهای نتانیاهو» و «واقعیت میدان» اشاره دارد. توصیف «تبدیل غرش شیر به ناله گربهها» توسط آوی اشکنازی، نشاندهنده سقوط اعتبار طبقه حاکم نظامی در اسرائیل است.وقتی لیبرمن و لاپید از «فاجعه بیسابقه» صحبت میکنند، یعنی بازدارندگی که ستون اصلی بقای این رژیم بود، فرو ریخته است. «امنیت برای نسلها» به یک شعار توخالی تبدیل شده و شهرکنشینان دیگر به چتر حمایتی ارتش اعتماد ندارند. این بحرانِ اعتماد، ایران را در وضعیتی قرار داده که بدون نیاز به اشغال سرزمینی، توانسته است «پروژه صهیونیسم» را از درون دچار فروپاشی ساختاری کند.
ایران به مثابه قدرت ناگزیر منطقهای (fait accompli)نتیجهگیری نهایی تمام این تحلیلها (از اسکوبار تا مؤسسه مطالعات امنیت قومی تلآویو) یک چیز است: ایران به عنوان یک «واقعیتِ برتر» نه تنها در صحنه منطقهای، بلکه بینالمللی تثبیت شده است.برنامه هستهای دستنخورده باقی مانده، توان موشکی و پهپادی کارآمدی خود را در شکستن گنبدهای دفاعی ثابت کرده و همپیمانان منطقهای ایران (محور مقاومت) منسجمتر از قبل شدهاند. پذیرش شروط ایران برای آتشبس، به معنای امضای «سند پایان هژمونی تکقطبی» در خاورمیانه است. از این پس، هیچ ترتیبات امنیتی یا اقتصادی در منطقه بدون امضای تهران و در نظر گرفتن منافع راهبردی آن ممکن نخواهد بود.
جمعبندیاین جنگ، برخلاف پیشبینیهای آمریکا و اسرائیل، به جای تضعیف ایران، باعثِ «غربال استراتژیک» شد؛ دشمنان ایران تمام کارتهای خود (ترور، جنگ هوایی، فشار اقتصادی) را بازی کردند و در مقابل، ایران با مدیریت هوشمندانهِ تنش و استفاده از ظرفیت اتحادهای منطقهای، از دل تهدید، یک «فرصت تاریخی برای رهبری نظام جدید منطقهای» ساخت. این تصویر، مصداق بارز آن چیزی است که رابرت پیپ «شکست راهبرد فشار نظامی در برابر اراده ملی» مینامد
14:00 - 22 فروردین 1405