راز تابآوری نظام ایران در برابر جنگ آمریکا
خطای محاسباتی واشنگتن در قبال جنگ با ایران و پروژهی براندازی، ریشه در نادیده گرفتن ریشههای تمدنیِ ۷۲۰۰ سالهای دارد که بهواسطه جغرافیا و دیوانسالاری، از یک ساختار قبیلهایِ متزلزل به یک هویتِ پایدارِ شهرنشین بدل شده است.
گروه تحلیل بینالملل: از آغاز نبرد آمریکا و اسرائیل، این پرسش همواره مطرح بوده که: «چرا نظام ایران با وجود ضربات سهمگین، فرو نپاشید؟» ضربه آغازین نبرد که به شهادت «آیتالله سیدعلی خامنهای» و فرماندهان ارشد منجر شد، با هدف ایجاد آشوبی طراحی شده بود که به سقوط بینجامد؛ اما پارادوکس عجیبی که ترامپ را هم شگفتزده کرد، توانایی نظام در عبور از بحران بود، چنانکه گویی اتفاقی نیفتاده است.ترامپ چنان به «فروپاشی نظام ایران» باور داشت که حتی پلن جایگزینی هم طراحی نکرد، چه رسد به اینکه به پاسخهایی چون بستن تنگه هرمز یا هدف قرار گرفتن پایگاههای آمریکا در منطقه بیندیشد. اعتماد بیش از حدِ ترامپ به نتانیاهو در این امر کلیدی بود؛ نتانیاهو او را قانع کرده بود کار چند روزه تمام است: «رهبر و فرماندهان را ترور میکنیم، آنگاه ایرانیها از شادی به خیابان میآیند و کنترل کشور را بهدست میگیرند.» این سناریوی رؤیایی بود که نتانیاهو برای متحدش ترسیم کرد و دولت آمریکا نیز بیتأمل آن را پذیرفت.آنچه به تقویت نگاه سادهانگارانه ترامپ کمک کرد، "نگاهِ نژادپرستانه و شرقشناسانهای" بود که پیشتر "تام باراک"، فرستاده آمریکا، به او القا کرده بود. براساس این دیدگاه، کشورهای شرق اسیرِ سنتهای قبیلهای بوده و با نظم و «نهادمندی» بیگانهاند؛ در نتیجه، کافی است "رهبر" یک نظام ترور شود تا کل ساختار فرو بپاشد؛ مشابه آنچه در عراق، لیبی و یمن رخ داد.اما واقعیتِ رویارویی آمریکا با ایران، با این تصورات در تعارض بود؛ چراکه دیوانسالاریهای (بروکراسیهای) کهن، همچون ایران، به آن سادگی که محور واشنگتن و تلآویو میپندارند، فرو نمیپاشند. تداوم تاریخیپیروزی انقلاب اسلامی در ایران و پایان سرسپردگی تهران به غرب عاملی شد تا غرب از سر دشمنی، جمهوری اسلامی را «حکومت ملایان» بنامد؛ کنایهای برای «گروهی فاقد مشروعیت» و «رجال مذهبیِ غیرعقلانی». اما این ادعا در برابر بررسیهای دقیق دوام نمیآورد. ایران کشوری نوظهور یا برآمده از مرزهای استعماری نیست؛ بلکه جغرافیای آن توسط زاگرس، خزر و خلیج فارس حفاظت شده است. فراتر از این، ایران وارث کهنترین نظامهای اداری تاریخ (هخامنشی و ساسانی) است.از این رو، دولت پنهان در ایران امروز، نواده همان دولتی است که صدههای پیش وجود داشت. ایرانیان مخترع نظام «وزارت» (گماشتن دستیاران برای پروندههای خاص) بودند. افزون بر این، مجموعه عظیمی از نهادها، سازمانها و مفاهیم حکمرانی توسط آنان خلق شد که از طریق امویان و عباسیان به زبان عربی راه یافت و ماندگار گشت؛ واژگانی چون: دستور، دفتر، فهرست، وزیر، مهندس، برنامه، نمونه، قرطاس، قاموس، برید، دیوان، خزانه، کمبیاله و روزنامه.اینها زمانی بود که جهان باستان با «مدیریت مرکزی» بیگانه بود. این پیشینه طولانیِ دیوانسالاری، دولت را قادر میسازد ضربات را جذب و مستهلک کند؛ بهگونهای که اگر «رهبری» نظام ترور شود، همواره یک «نسخه پشتیبان» در آرشیو نهادی آماده است. در واقع، دیوانسالاری همچون زرهی مستحکم از فروپاشی دولت محافظت میکند.
امتداد و گستره تاریخیاگر بخواهیم این موضوع را با زبانی فلسفی «حکمت متعالیه» ملاصدرا خلاصه کنیم، باید گفت در تاریخ ایران، «وجودِ» نهاد نیرومندتر از «ماهیتِ» اشخاصِ ادارهکننده آن است. از این منظر، ترورهای صهیوآمریکایی تنها «اشخاصی» را هدف گرفتهاند که در نهایت، تجلیاتی از یک پروژه بزرگتر محسوب میشوند.این درختِ دیوانسالاری با شاخههای درهمتنیده، دشواریِ دشمنان در تقابل با ایران را تبیین میکند؛ موضوعی که ترامپ نیز با ابراز شگفتی به آن اشاره داشته و از تداوم حیات نظام ایران، علیرغم ترور رهبری و فرماندهان ارشدش، ابراز تعجب میکند. او میپنداشت، با ترور رهبری نظام فرومیپاشد، اما با واقعیتی دیگر مواجه شد. بر این اساس، اگر فرماندهی ترور شود، «جانشینی» جایش را میگیرد که از بیستسال پیش آماده شده و با تحریمِ هر وزارتخانه، مأموریتهایش به «نهاد» یا شرکتی دیگر با همان قوانین منتقل میشود.آنچه این ساختار را استوار کرده، انباشت سنتهای دیوانسالاری در ایران است؛ سنتهایی که طی قرنها بهبود یافته و به عصبِ اصلی و جداییناپذیر دولت بدل شدهاند، فارغ از اینکه شکلِ قدرتِ حاکمه چه باشد. پس از انقلاب ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی اساسِ حکمرانیِ کهن را از میان نبرد، بلکه آن را اصلاح کرد و لایهای از دیوانسالاریِ ایدئولوژیک بر آن افزود.این همپوشانی و تکرارِ ساختاری، به مثابه یک «دریچهی اطمینان» عمل میکند؛ بهگونهای که با اختلال در نهاد اصلی، نهادِ همردیف جایگزین آن میشود. این روند با روی کار آمدن جمهوری اسلامی، با تکیه بر قدمتی دستکم ۷۲۰۰ ساله، مستحکمتر از قبل ادامه یافت.
میانِ تاریخ و جغرافیانبوغِ دیوانسالارانهی ایرانی بدون عاملی تعیینکننده بهنام «جغرافیا» میسر نمیگشت. برخلاف کرانهی دیگر خلیجفارس که بیابانهای پهناور، قبایلی کوچنشین و سرگردان پدید آورده، فلات وسیع ایران با حصارِ رشتهکوهها، مانعی در برابر کوچنشینی ایجاد کرد.برفابههای سرازیر شده از کوهستان، ساخت قنات و شکوفایی کشاورزی را ممکن ساخت و از هزاران سال پیش به استقرار جمعیت و پیدایش جامعه شهرنشین انجامید. از آنجا که کشاورزی در این سرزمین نیازمندِ نظامی پیچیده برای توزیع آب بود، این فرآیند ذهنیتی «تعاملی و مصلحتگرا» پدید آورد که محتاجِ حسابدار، مهندس و دفتر بود. این بستر، محیطی ایدهآل برای بنای دیوانسالاری متمرکز فراهم کرد؛ جایی که مأموران مالیات و حسابداران با نظارت بر محصول هر کشاورز، امنیت و معیشت را نظاممند میکردند.در دلِ شهرها، طبقات حرفهای همانند بازرگانان، صنعتگران و کاتبان شکل گرفتند. از این روست که شهرهای ایران از دوران باستان تا امروز، با همان نامهای کهن بهعنوان مراکز تمدنی زنده ماندهاند؛ شهرهایی چون اصفهان، شیراز، تبریز، نیشابور، یزد، کاشان، همدان و مشهد. بنابراین شگفت نیست که یک ایرانی هویت خود را با نام شهرش تعریف میکند و آن را به نژاد یا قبیله پیوند نمیزند.
مذهب و قبیلهتشیع نیز سهم بسزایی در ارائه تعریف جدید از پیوندهای قبیلهای ارائه داد. پس از دوران صفویه، نهاد مذهبی (حوزه) نقشی کلیدی در یکپارچهسازی هویت، فراتر از شکافهای قبیلهای داشت؛ بهگونهای که «مرجعیت دینی» به چتری برای پناه گرفتن مردم بدل شد. مرجعیت، نهادی «فراقبیلهای و فراقومی» بود که موجب شد وفاداریهای محدودِ عشیرهای، جای خود را به یک هویت دینی و ملیِ واحد بدهند.با توجه به آنچه گفته شد، دیگر پرسش این نیست که چرا نظام فرو نمیپاشد، بلکه پرسش این است که اصلاً چرا باید فروپاشی رخ دهد؟ وقتی چنین ساختاری مستقر است، این همان چیزی است که ترامپ و نتانیاهو از آن بیخبرند. فقدان «معرفتشناختی» ترامپ از تاریخ ۷۲۰۰ ساله ایران و «جاهطلبی» نتانیاهو، نه ایران، بلکه خود آنها را نابود خواهد کرد. اگر در این مسیر حتی فروپاشی رخ دهد، دامنگیر همه طرفها شده و تمام جهان بهای سنگینی برای آن خواهد پرداخت.
16:42 - 21 فروردین 1405