در جنگ زیرساختها، موازنه وحشت به سود کیست؟ ایران یا آمریکا
حملات اخیر ایران به پالایشگاه حیفا و پایگاههای منطقهای آمریکا در پاسخ به حمله به انبارهای نفت تهران و البرز نشان داد که تهدیدات ترامپ با دکترین "چشم در برابر چشم" مواجه میشود تا واشنگتن و همدستانش بفهمند، هرگونه تعرض به زیرساختهای کشور، واکنشی سریع، قاطع و پشیمانکننده در پی خواهد داشت.
گروه تحلیل بینالملل: ترامپ درحالی در روزهای اخیر ایران به جنگ زیرساختی تهدید کرد که یک متغیر راهبردی به نام "جغرافیا" را نادیده گرفت؛ متغییری که تمام محاسبات واشنگتن را به بنبست میکشاند. در نبرد نوین، برتری تنها در گرو تکنولوژی پدافندی نیست؛ بلکه موازنه وحشت در تقابل میان "پهنه وسیع ایران" و "تمرکز شدید اهداف در سرزمینهای کوچک دشمن" معنا پیدا میکند. همین واقعیت جغرافیایی است که تهدیدات لفظی را در میدان عمل به کابوسی برای مهاجمان تبدیل میکند.مصداق بارز این بازدارندگیِ فعال را میتوان در واکنش قاطع ایران به حمله به انبارهای نفت تهران و البرز مشاهده کرد؛ جایی که قرارگاه خاتمالانبیا با پذیرش رسمی مسئولیت حمله به پالایشگاهها و مخازن سوخت در حیفا، نیمی از مناطق تحت اشغال را در تاریکی مطلق فرو برد. شدت این پاسخ تلافیجویانه به قدری بود که ترامپ به سرعت هرگونه دست داشت داشتن در این حمله را نفی کرد و انگشت اتهام را به سمت اسرائیل نشانه گرفت. اما پاسخ ایران به اینجا ختم نشد؛ نیروهای مسلح در سه عملیات مجزا، مناطق نفتی فجیره و ناحیه صنعتی شارجه در امارات و همچنین پایگاه آمریکایی "علیالسالم" در کویت را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار دادند تا "امنیت انرژی" را به خط قرمزی غیرقابل عبور تبدیل کنند.در همین راستا، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس نیز در سخنانی، با تثبیت این دکترین دفاعی جدید در شبکه ایکس نوشت: «دشمن بداند هر کاری انجام دهند، بدون تردید مابهازای متناسب و فوری خواهد داشت؛ هیچ شرارتی بیپاسخ نمیماند. ما امروز قاعده "چشم در برابر چشم" را حکم میکنیم؛ بیتعارف و بیاستثنا.» جغرافیا؛ زره نفوذناپذیر یا پاشنه آشیل؟اولین متغیر در تحلیل این نبرد، وسعت سرزمینی است. ایران با مساحتی بیش از ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع، دارای یک «عمق استراتژیک» طبیعی است. زیرساختهای حیاتی ایران (پالایشگاهها، سدها، نیروگاهها و مراکز هستهای) به صورت پراکنده در نقاط مختلف جغرافیایی توزیع شدهاند. این پراکندگی باعث میشود که هرگونه حمله دشمن نیازمند صرف توان نظامی بسیار بالا و شلیک هزاران پرتابه دقیق برای ایجاد یک اختلال سیستمی باشد.در مقابل، رژیم صهیونیستی با مساحتی معادل حدود ۲۲ هزار کیلومتر مربع (تقریباً به اندازه استان همدان)، فاقد هرگونه عمق جغرافیایی است، وضعیت مشابهی که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز با آن مواجهاند. این «تنگنای سرزمینی» باعث شده، تمامی زیرساختهای حیاتی در مناطق محدودی متمرکز شوند. برای مثال در سرزمینهای اشغالی، بندر حیفا و اشدود، نیروگاههای الخضیره و عسقلان، و پالایشگاههای کلیدی، همگی در تیررس مستقیم و در فواصلی اندک از یکدیگر قرار دارند. در این مدل، حذف چند نقطه کلیدی میتواند کل سیستم خدماترسانی (برق، آب و سوخت) را فلج کند.ایران با بهرهگیری از تجربیات گذشته، راهبرد خود را بر پایه «آسیبپذیری متقابل» بنا کرده است؛ به این معنا که هرگونه ضربه به زیرساختهای ملی، با پاسخی همتراز و حتی فراتر از آن علیه منافع و زیرساختهای طرف مقابل (از جمله پایگاهها و منابع انرژی در منطقه) همراه خواهد بود.
یک حمله موفق به نیروگاههای کلیدی مانند حیفا که شاهد آن بودیم یا تأسیسات حیاتی اسرائیل، میتواند به «خاموشی سراسری» (Blackout) منجر شود. این اتفاق تنها به معنای قطع برق نیست، بلکه به معنای توقف فوری پمپهای آبشیرینکن، فلج شدن بیمارستانها و از کار افتادن سیستمهای دفاعی است.این حساسیت در سواحل مدیترانه به نقطه بحرانی میرسد؛ جایی که شریان حیات یعنی آب آشامیدنی رژیم صهیونیستی، وابسته به چند نقطه متمرکز است. ضربه به این تأسیسات که شامل تاسیسات آبشیرینکنیHadera، Sorek، Ashkelon، Ashdod، Palmachim میباشد، نه یک آسیب مقطعی، بلکه یک "فروپاشی دومینووار" در سیستم خدمات شهری دشمن ایجاد میکند. این دقیقاً همان پاشنهآشیلی است که برتری تکنولوژیک را در برابر "جغرافیای خشن" به بنبست میکشاند.
پیامدهای استراتژیک برای طرفین - برای ایران: موفقیت در این نبرد به معنای تثبیت بازدارندگی بدون نیاز به جنگ تمامعیار است. ایران با تکیه بر «جغرافیای دفاعی» خود میتواند ضربات احتمالی را جذب و ترمیم کند، درحالی که ضربات متقابل او به طرف مقابل، «غیرقابل بازگشت» یا بسیار پرهزینه خواهد بود.- برای اسرائیل: ورود به جنگ زیرساختها برای تلآویو یک «خودکشی استراتژیک» محسوب میشود. از دست رفتن امنیت انرژی در اراضی اشغالی به معنای فروپاشی اقتصاد تکنولوژیمحور این رژیم و مهاجرت معکوس گستردهتر است. جامعه اسرائیل برخلاف جوامع با عمق زیاد، تابآوری پایینی در برابر قطعی طولانیمدت آب و برق دارد.- برای ایالات متحده: واشنگتن به خوبی درک کرده است که در صورت بروز چنین جنگی، امنیت انرژی در کل منطقه به خطر میافتد. پایگاههای آمریکا در منطقه نیز به دلیل تمرکز بالا، همان آسیبپذیری اسرائیل را دارند و نمیتوانند چتر حمایتی کاملی برای زیرساختهای متمرکز صهیونیستی ایجاد کنند.
نتیجهگیریپاسخهای پیاپی و مقتدرانه ایران به تعرضات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه زیرساختهای انرژی در تهران و البرز، و به دنبال آن تلاشِ شتابزده واشنگتن برای سلب مسئولیت از خود و معطوف کردن انگشت اتهام به سمت رژیم صهیونیستی، یک حقیقتِ راهبردی را اثبات کرد: ایران تحت هیچ شرایطی عبور از خطوط قرمز خود را برنمیتابد و هر ضربهای را با شدتی مضاعف و گسترهای فراتر پاسخ خواهد داد. در چنین بنبستی، نه رژیم صهیونیستی و نه آمریکا که خود با چالشِ "تراکم اهداف" در منطقه روبرو هستند، قادر به ایجاد چتر حمایتی کامل برای زیرساختهای آسیبپذیر خود نخواهند بود. این واقعیت نشان میدهد که ورود به این سطح از نبرد، برای جبهه غربی-صهیونیستی به معنای قماری بزرگ بر سر تمام داراییهای استراتژیک آنها در منطقه و حتی به چالش کشیدنِ موجودیتِ رژیم صهیونیستی است.
15:46 - 21 اسفند 1404