موکبی که آمار تصادفات جاده‌ای را پایین آورده!

همه چیز تمام شده بود نقشه‌ مجتمع خدماتی رفاهی‌شان تایید شده بود و فقط مانده بود که کلنگ بر زمین بزنند و ساخت و ساز را شروع کنند. آقای محسنی بعد از آن همه دوندگی برای  ساخت مجتمع به یک‌باره پشیمان شد، می‌خواست آنجا را طور دیگری بسازد شاید کمی حسینی‌تر!
گروه زندگی: نمی‌خواست سرمایه‌اش را در بانک بگذارد یا تبدیل‌شان کند به دلار و سکه، حتی دوست نداشت چند واحد آپارتمان یا مغازه بخرد و اجاره‌شان را بگیرد، دلش می‌خواست با رزق و روزی فراوانی که خدا به او داده در جمع خانواده‌شان کارآفرینی کند و جوان‌های شهرش را سر کار ببرد. برای همین هم با برادرانش تصمیم گرفتند در مسیر جاده ماهشهر_آبادان پمپ بنزین و مجتمع خدمات رفاهی احداث کنند. مجتمع خوش‌عاقبتی که گره خورد به عشق امام حسین علیه‌السلام و تبدیل شد به یکی از بزرگ‌ترین و مجهز‌ترین موکب‌های جنوب کشور، البته موکبی با روایت‌های خاص!کم نشنیده‌ایم از آدم‌هایی که تمام دارایی‌شان را خرج دستگاه اباعبدالله کرده‌اند. آدم‌هایی که شاید در خرج زندگی خودشان هم مانده بودند اما همان کم‌شان را هم نذر اربعین کرده‌اند، از مادرهایی که طلایشان را فروخته‌اند تا خرج نذری‌شان دربیاید و مردهایی که زیربار قرض رفته‌اند تا ایستگاه صلواتی‌شان مثل همیشه برپا باشد اما این‌بار روایت‌مان کمی متفاوت است. روایت «جبار محسنی» پدر آبادانی 50 ساله‌ای است که در دستگاه اباعبدالله سرمایه‌گذاری کرد تا سود دنیا و‌آخرت را ببرد!

از رنج زائران در پیاده‌روی تا گنج یک عاشق برای ارباب!

سرمایه احداث مجتمع خدمات رفاهی خیلی زود جور شد، آقای محسنی با برادران و خانواده‌اش دارایی‌شان را روی هم گذاشتند و مخارج‌شان تامین شد اما نامه‌نگاری، دریافت مجوز و کارهای اداری مجتمع سه سال طول کشید. سه سال سختی که تقریبا هر روز باید مسیر آبادان تا خوزستان را می‌رفتند و به ادارات مختلف سر می‌زدند. در این رفت و آمدها که چندباری هم مصادف شد با ایام اربعین هر بار که برای پیگیری مجوزها مسیر خوزستان را می‌رفتند، سیل زائران پیاده پا و سواره‌ای را می‌دیدند که در گرمای 50 درجه آبادان و زیر تیغ تیز آفتاب خودشان را تا مرز می‌رساندند. تعداد کم موکب‌ها، خستگی و  تشنگی زائران در مسیر که هربار آقای محسنی به چشم می‌دید باعث شد جرقه‌ای کنج ذهنش بنشیند. جرقه‌ای که او و کارش را عاقبت به خیر کرد:« سه سال سرگردانی برای دریافت مجوز هرچند در ظاهر سخت و طاقت‌فرسا بود اما سبب خیر شد تا من و خانواده‌ام بیشتر از پیش متوجه شرایط سخت زائران در مسیر پیاده‌روی و کمبود محل اسکان بشویم. آن سه سال هر روز که از آبادان بیرون می‌رفتیم تا ادامه کارهای اداری را در خوزستان پیگیری کنیم، آب خنک و آب‌میوه‌ خنک در ماشین می‌گذاشتیم و در جاده بین زائران تقسیم می‌کردیم اما دلمان می‌خواست کار بزرگ‌تری در این مسیر انجام بدهیم همین شد که تصمیم گرفتیم نقشه مجتمع خدمات رفاهی‌مان را تغییر بدهیم و به جای یک نمازخانه کوچک که موظف به ساختنش بودیم یک مسجد بزرگ بسازیم، علاوه بر آن حمام، دست‌شویی و سوئیت به تعداد بالا ‌و آشپزخانه مجهز برای زائران هم کنار مجتمع‌مان داشته باشیم.»

ماجرای موکبی که هر وعده ماکارانی می‌داد!

اولین سالی که موکب برپا و مجتمع خدماتی ساخته شد، تجهیزات امروز را نداشت. هنوز دستگاه پخت نان نخریده بودند و زن‌های خانواده در گرمای 50 درجه پای تنور می‌نشستند و نان می‌پختند. آشپزخانه مسقف نشده بود و تیغ آفتاب آشپزها را از پا در می‌آورد. آقای محسنی زیر بار مخارج سنگین ساخت و ساز بود و نتوانسته بود زمین خاکی موکب را مثل امروز موزائیک کند. اهالی روستا آن موقع از موکب بزرگ خانواده آقای محسنی خبردار نشده بودند و نیروی کار کم بود برای همین گاهی مجبور می‌شدند از زائرها کمک بگیرند. ظرف و ظروف آشپزخانه مثل امروز تکمیل نبود، گاهی برای خرد کردن سیب‌زمینی و پیازها چاقو کم می‌آورند. آن روزها حتی موکب آن 4 ماشین لباس‌شویی و پتوشویی که حالا برای استفاده زائرها گذاشته شده هم نداشت. برادر خانم آقای محسنی لباس‌شویی خانه‌اش را یک ماه به موکب آورده بود و لباس‌های خانه‌شان را با دست می‌شستند.
آقای محسنی از روزهای سخت شروع می‌گوید:« اولین اربعینی که موکب‌مان برپا شد بخاطر آنکه تازه ساخت مجتمع تمام شده بود، قرض‌ها زیاد بود و چک‌هایمان را هم باید پاس می‌کردیم، هر روز فقط یک نوع غذا درست می‌کردیم آن هم ماکارانی. یکی از روزهای گرمی که مشغول خدمت بودیم سیدی از اهالی آبادان برای خرید بستنی در مجتمع رفاهی‌مان توقف می‌کند. رفاقت بین او و برادرم به سرعت شکل می‌گیرد و برادرم وقتی ماشین او و وسایل داخلش را می‌بیند سوال می‌کند که این وسایل چیست و کجا می‌رود. سید هم می‌گوید که می‌خواهد در جاده ماهشهر_آبادان ایستگاه صلواتی دایر کند و چای و آب به دست زائرها بدهد. برادرم هم پیشنهاد می‌دهد که همین‌جا در فضای بزرگ موکب بماند و هر امکاناتی هم که خواست در اختیارش بگذاریم. سید بساط نذری‌اش را در موکب ما پهن کرد حالا ایشان مدیر موکب است. مرد مخلصی که یک ماه تمام با تمام خانواده خانه و زندگی را رها می‌کند و در موکب زندگی می‌کنند.»

موکبی که آمار تصادفات جاده‌ای را پایین آورده!

بعد از آن روزها موکب کم‌کم رونق گرفت، سوئیت و حسینیه کاملا مجهز شد، از لباسشویی تا چرخه خیاطی هر چه که فکرش را که بکنی و نیاز زائرها باشد فراهم شد. حالا آشپزخانه هم دستگاه فلافل‌زنی دارد و هم فر بزرگ صنعتی برای پخت پیتزا، هم دستگاه همزن و صاف‌کن حلیم دارد و هم پخت‌ نانش تمام اتوماتیک شده است. سوئیت‌های مجهز به حمام و آشپزخانه برای خانم‌ها ساخته شده و امکانات مناسب در حسینیه برای اسکان آقایان فراهم شده است. کنار موکب غرفه‌های فرهنگی هم به پا شده است. تعزیه‌خوانی، عروسک‌گردانی، نقاشی و...  حتی آمار تصادفات جاده‌ای هم در ایام اربعین به برکت موکب فاطمیه بسیار پایین آمده است. صدای آمیخته به لهجه آبادانی آقای محسنی از پشت تلفن برایم از ثمره خدمت در جاده‌های بیابانی آبادان می‌گوید: «موکب در مسیر ماهشهر_آبادان بسیار کم است حتی 95 کیلومتر از این مسیر اطراف جاده فقط آب است و هیچ جای اسکان و استراحتی وجود ندارد به جز پارکینگ‌های کنار گذر جاده‌ اصلی. حالا تصور کنید راننده‌ای که مسیر طولانی‌ای را به سمت مرز حرکت کرده است یا زائری که خسته از پیاده‌روی باز می‌گردد و می‌خواهد به شهر خودش بازگردد وقتی جای اسکان و استراحتی برایش وجود نداشته باشد با چشمان خواب آلود و بدن خسته حرکت می‌کند و این خستگی منجر به تصادف می‌شود. همان‌طور که سال‌های قبل آمار تصادفات در این جاده کم نبود.
اغلب کسانی که پایشان به موکب ما باز می‌شود به قصد بنزین زدن وارد جایگاه می‌شوند اما همان موقع چند نفر از خادم‌های جوان به استقبال‌شان می‌روند دعوت می‌کنند از راننده می‌خواهند که ماشینش را به آنها بسپرد تا برایش بشویند، تعمیر کنند و..  او و خانواده‌اش هم چندساعتی استراحت کنند، یک وعده غذایی مهمان‌مان باشند و بعد ادامه سفر را ایمن تر طی‌کنند. این باعث شده به گفته پلیس راهور آمار تصادفات در این چندسال اخیر کاهش چشمگیری داشته باشد.»

اینجا ماشین زائران رایگان تعمیر می‌شود!

موکب خانوادگی آقای محسنی هر روز بیش از 400 مهمان دارد و به جز حسینیه زائران زیادی هم در محوطه این موکب اسکان پیدا می‌کنند. حالا تمام روستا برای یک ماه تمام دورهم جمع می‌شوند تا خادم زائران کربلایی باشند. از بزرگ خاندان محسنی تا جوان‌های روستا در این ایام هرچه از دست‌شان برمی‌آید انجام می‌دهند. اینجا تنها جایی است که آدم‌ها مقام ومنصب‌شان را کنار می‌گذارند و در دستگاه امام حسین علیه‌السلام افتاده می‌شوند آنقدر که حتی بزرگ خاندان طی به دست می‌گیرد و ماشین زائران را می‌شوید. چندنفری که حرفه‌شان برق است تعمیرات کولر و وسایل برقی موکب را رایگان به عهده می‌گیرند. خانم‌ها هنرشان را در غرفه‌های فرهنگی خرج می‌کنند. دختر آقای محسنی پزشک است و بعدازظهرها بی‌معطلی از بیمارستان سری به موکب می‌زند تا اگر زائری نیاز به درمان داشت او زکات سال‌ها درس خواندنش را پای زائرهای امام حسین بریزد. حتی در این موکب ماشین زائران هم رایگان تعمیر می‌شود!
آقای محسنی همان‌طور که کارهای موکب را انجام می‌دهد برایم تعریف می‌کند:« معمولا من و خانواده نیمه شب بعد از اینکه کارهای موکب سبک تر می شود، به خانه برمی‌گردیم و چندساعتی استراحت می‌کنیم. دوباره صبح اول وقت به موکب می‌آییم. در این رفت و‌آمدها زیاد پیش می‌آید که با زائرانی برخورد کنیم که ماشین شان خراب شده و بین راه مانده‌اند. گاهی هم پیش می‌آید که دیگر خادم‌ها زائرهای در راه مانده را می‌بینند.به هر حال تماس می‌گیرند، اطلاع می‌دهند و برادر من که جرثقیل دارند ماشین‌هایشان را بوکسل می‌کنند. آن‌وقت ما بعد از چندساعت پذیرایی از زائران آنها را با ماشین شخصی تا مرز می‌بریم و سوییچ ماشین‌شان را می‌گیریم و از صفر تا صد تعمیر می‌کنیم. اگر تعمیر جزئی باشد که هزینه‌ای دریافت نمی‌کنیم اما اگر تعمیرات زیادی لازم باشد به زائر می‌گوییم هر که توانایی‌اش را داشت قسطی مبلغ را پرداخت کند تا خرج موکب شود.»

خیرانی با دست‌های خالی!

میان گفت‌وگویم با آقای محسنی یک جمله بارها تکرار می‌شود:«من کاره‌ای نیستم خیرانی هستند که چندین برابر من مال‌شان را به پای زائر امام حسین علیه‌السلام خرج می‌کنند.» دلم می‌خواهد از این خیران بشنوم از آنهایی که بی حساب و کتاب سرمایه‌شان را در دستگاه اباعبدالله علیه‌السلام می‌آورند. آقای محسنی هم برایم از شماره‌های آشنایی می‌گوید که تماس می‌گیرند و خرج یک روز موکب را به عهده می‌گیرند. از آنهایی که وقتی بهشان می‌گویی موکب برای صبحانه امروز ده کارتون تخم مرغ احتیاج دارد چندین برابر این مقدار را می‌فرستند تا حسابی برای زائرها سنگ تمام بگذارند.می‌پرسم بین این رزق‌های بهشتی که از غیب و یک‌دفعه‌ای برای موکب می‌رسد تا به حال شده خیرانی هم با دست خالی داشته باشید، آقای محسنی بله کش داری می‌گوید و خاطره‌های نابش را از صندوقچه خاطرات این سال‌ها بیرون می‌کشد: « تا دلت بخواهد بین مردم روستا و شهرهای اطراف و حتی زائران از این خیرها پیدا می‌شود. مثلا خانواده‌ای هست که تمام درآمدش از چند درخت نخل است اما همیشه بخشی از محصول‌شان را کنار می‌گذارد برای موکب یا خانمی که همسرش اینجا خادمی می‌کند و خودش هم وقتی موکب را دید تصمیم گرفت پول‌هایی که یک قران یک قران این چندسال پس‌انداز کرده بود همه را خرج موکب کند. بارها هم پیش آمده که زائری مهمان‌مان باشد و بعد تماس بگیرد که می‌خواهد مبلغی در حد توانش برای موکب واریز کند.»
در این سال‌‍ها موکب فاطمیه هیچ‌وقت کم و کسری نداشته است همیشه بهترین پذیرایی‌ها بهترین غذاها برای زائران آماده شده و هر بار هم که دست‌شان خالی شده باز خدا روزی زائران را از غیب رسانده و خیری را پیش پایشان گذاشته است. صندوق مجموعه خدماتی هم همیشه در اختیار موکب است و هر بار پول کم بیاورند آقای محسنی می‌گوید از درآمد مجموعه بردارند.

موکبی که در کرونا هم برپا بود!

بین خاطراتی که از سال‌ها فعالیت موکب مرور کردیم، آقای محسنی سال‌هایی را به یاد می‌آورد که پیاده‌روی اربعین به دلیل شیوع کرونا کنسل شده بود، آن روزها که دلهایمان کربلا بود و پاهایمان پشت مرز بند. هرچند پیاده‌روی برگزار نشد اما موکب فاطمیه مثل هر سال فعالیت می‌کرد. شایعه شده بود که مرز باز است و کم و بیش زائران دلتنگ خودشان را به مرز رسانده بودند اما اجازه خروج از کشور و رود به عراق برایشان صادر نشد. از همان‌جا زیارت‌نامه خواندند، سلام دادند و مسیر بازگشت را پیش گرفتند. آقای محسنی و خانواده‌اش هم مثل هرسال به کربلایی‌های کربلا نرفته خدمت کردند. «فرقی نداشت ما قصد داشتیم به زائران امام حسین خدمت کنیم و آن‌ها با پای دلشان زائر بودند هرچند پایشان به کربلا نرسید. یادم می‌آید یکی از مسافرین که در مسیر برگشت در موکب‌ما استراحت کرد تمام خرج سفرش را به موکب بخشید می‌گفت مریض دارد و قصد داشته به نیت شفا به کربلا برود حالا که نشده خرج سفرش را می‌خواهد صرف امام حسین علیه‌السلام کند.»

آتشی که بر زائر امام حسین علیه‌السلام گلستان می‌شود!

بیشتر از دوساعت است که نشسته‌ام پای تلفن و پای حرف‌های آقای محسنی، انگار جذابیت روایت این‌ عاشق‌ها انتها ندارد، با هر خاطره و حرفی شیفته آدم‌های زلالی می‌شوم که تاج افتخارشان چفیه‌هایی است که روی سرشان در راه خدمت به زائران خیس عرق می‌شود و دست‌ها و پاهایی است که در رفت وآمدها و انجام کارهای موکب تاول برمی‌دارد. اما آقای محسنی باید برود مهمان‌های جدید در راه هستند و چیزی به آمدن‌شان نمانده. فرصت می‌گیرم تا سوال‌ آخرم را بپرسم، سوالی که از اول گفت‌و گو ذهنم را مشغول کرده چرا اسم فاطمیه را برای موکب انتخاب کرده‌اند؟! یقین دارم انتخاب این اسم هم باید ماجرای خاص خودش را داشته باشد. آقای محسنی حرفم را تایید می‌کند و از راز این اسم می‌گوید:« سال 93 برای ساخت مجموعه که اقدام کردیم، تازه ساخت صحن حضرت زهرا سلام الله علیها در نجف اشرف کلید خورده بود. با برادرم نیت کرده بودم خانم‌جان گره از ساخت و ساز ما باز کند و در مقابل ما هم مبلغی را به ساخت صحن کمک کنیم. اما صبح فردایش پشیمان شدم. پشیمان که چرا من برای حضت زهرا شرط و شروط تایین کرده بودم. همان موقع مبلغ را پرداخت کردم و بعد از آن هم هر بار هر کدام از برادرانم به کربلا رفتند مبلغی را به صحن حضرت زهرا هدیه کردند. لطف خانم‌جان بود که گره از مشکلات ما هم باز شد برای همین نام موکب را با اسم ایشان مزین کردیم.»
برای آخرین سوال می‌پرسم کربلا نمی‌روید؟! سخت نیست این همه زائر راهی کنید و خودتان پای کار خدمت بمانید؟! حرف کربلا که می‌شود صدای آقای محسنی رنگ و بوی دلتنگی می‌گیرد حتی با اینکه به قول خودش همین چند وقت پیش زائر آقا بوده است. می‌گوید:« هرسال قبل از اینکه فعالیت موکب‌مان شروع شود با خانواده راهی کربلا می‌شویم و اذن و اجازه خدمت از آقا می‌گیریم. از باب‌الکرامه که وارد حرم می‌شویم خدا را قسم می‌دهیم به کرامت امام حسین علیه‌السلام و یک نجوای دلی داریم که به زبان عربی می‌گوییم اللهم بردا و سلاما علی‌ زوار الموکب و خدام الموکب یعنی همان آتشی که بر حضرت ابراهیم گلستان کردی را بر خادمان و زوار امام حسین علیه‌السلام هم گلستان و آن‌ها را سلامت نگه دار.» زائران تازه از راه می‌رسد آقای محسنی خداحافظی می‌کند و به استقبال‌شان می‌رود اما من همچنان پشت خط به آن نجوای دلی فکر می‌کنم. به اینکه چه گلستانی است پای آتش عشق حسین علیه‌السلام سوختن! آتشی که بر حضرت ابراهیم گلستان کردی را بر خادمان و زوار  امام حسین علیه‌السلام هم گلستان و آن‌ها را سلامت نگه دار.»#اربعین #اربعین_۱۴۰۳#موکب #خوزستان#امام_حسین_ع#موکب_فاطمیه
00:01 - 29 مرداد 1403

0 بازدید



1 پاسخ