شورای همکاری خلیج فارس، حافظ امنیت ملی یا امنیت ارتجاع عربی؟
خبرگزاری فارس: کارویژه اصلی شورای همکاری خلیج فارس تامین بقای سیاسی اعضا نیست بلکه تامین امنیت رژیمهای ارتجاعی حاکم از طریق هماهنگیهای سیاسی، اقتصادی و حتی در صورت لزوم، نظامی است.
به گزارش خبرگزاری فارس، منطقه خلیج فارس یکی از مناطق حساس ژئواکونومیک و ژئوپلتیک جهان به شمار میرود که بالاخص پس از کشف نفت در این منطقه بر اهمیت آن افزوده شده است.
در شرایط فعلی و در حالی که آمارها از تحلیل رفتن منابع نفتی سایر نقاط جهان حکایت دارند، منابع نفتی خاورمیانه تنها منابع نفتی هستند که همچنان برای حدود 40 سال آینده قابل اعتماد و شایان سرمایهگذاری به نظر میرسند. در حدود 35 درصد از حمل و نقل دریایی نفت جهان از مبداء خلیج فارس صورت میگیرد و خصلت هژمونیک در جهان امروز، بدون تسلط بر منابع نفتی این منطقه تحققپذیر نیست.
در چنین منطقهای، یکی از مهمترین مقولهها، «مقوله امنیت» است. در واقع امنیت خلیج فارس مقولهای تنها منطقهای نیست و دارای ابعاد جدی جهانی و بینالمللی است. هر اتفاقی که در خلیج فارس رخ دهد، بلافاصله در بازارهای نفت تاثیر خود را نشان میدهد و در نتیجه، کشورهای صنعتی را متاثر میسازد.
این واقعیات عینی باعث شده است تا ترتیبات امنیتی خلیج فارس نهتنها برای امنیت منطقه بلکه برای امنیت کشورهای صنعتی بلوک غرب مهم جلوه کند. بنابراین، ترتیبات امنیتی خلیج فارس از همان ابتدای کشف نفت در آن، تحت نفوذ مستمر کشورهای غربی بوده است.
* از تسلط بریتانیا تا دکترین دو ستونی نیکسون
در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، ترتیبات امنیتی خلیج فارس را بریتانیا بهعنوان هژمون استعمارگر نظام سرمایهداری تعیین میکرد. حضور گسترده ناوگان انگلیس در خلیج فارس و تحتالحمایه قرار دادن بسیاری از کشورهای عربی باعث شده بود تا در خلیج فارس، حرف اول و آخر را لندن بزند.
پس از جنگ اول جهانی، نفوذ بریتانیا تقریبا تمام خاورمیانه را فراگرفت چرا که سرزمینهای عربی جدا شده از امپراتوری عثمانی، تحت قیمومیت فرانسه و بریتانیا قرار گرفتند اما جنگ دوم جهانی و حملات بیرحمانه ارتش آلمان چنان بلایی بر سر انگلستان آورد که دیگر نتواند ادعای هژمونی کند و تا امروز هم دیگر بهعنوان یک ابرقدرت سربرنیاورده است.
سالهای 1945 تا 1971 سالهای افول قدرت بریتانیا در خاورمیانه و خلیج فارس و اوجگیری قدرت ایالات متحده در این منطقه است. دیدار پادشاه سعودی و روزولت بر عرشه یک ناو آمریکایی در سال 1945 و در حالی که اکتشاف و استخراج نفت در عربستان سعودی در اختیار شرکتهای آمریکایی بود، به یک اتحاد راهبردی بین ریاض و واشنگتن انجامید که تا به امروز هم ادامه دارد و اساس هژمونی ایالات متحده در زیرسیستم منطقهای خلیج فارس محسوب میشود.
پس از سال 1971 و خروج بریتانیا از خلیج فارس، آمریکاییها عهدهدار امنیت این منطقه شدند، البته نه با حضور مستقیم نظامی، بلکه با «دکترین دو ستونی نیکسون». بر اساس این دکترین، ایران رژیم پهلوی و عربستان سعودی به دو ستون امنیتی ایالات متحده در منطقه تبدیل شدند، ایران با قدرت نظامیش و عربستان با قدرت اقتصادیش. عبارت «ژاندارم خلیج فارس» از این زمان به رژیم پهلوی اعطا شد.
انقلاب اسلامی ایران، با برافکندن یکی از دو ستون امنیتی آمریکا در منطقه، دکترین دوستونی نیکسون را هم از میان برداشت. با این وجود، اتحاد راهبردی آمریکا و عربستان سعودی همچنان برجای خود ماند.
* تاسیس شورای همکاری خلیج فارس و حضور نظامی آمریکا در منطقه
تاسیس «شورای همکاری خلیج فارس»، واکنش مستقیم ارتجاع عرب منطقه در برابر انقلاب اسلامی ایران بود. بهانه تاسیس این شورا، تلاش عدهای برای کودتا در بحران در سال 1981 عنوان شد که از سوی حکام منامه، به ایران نسبت داده شد. شورای همکاری خلیج فارس در شرایطی آغاز بهکار کرد که ایران درگیر جنگی سخت بود و برخی اعضای این شورا حمایتهای مالی سنگینی را از دشمن ایران در این جنگ بهعمل میآوردند. عربستان سعودی، کویت، عمان، بحرین، امارات عربی متحده و قطر، اعضای این شورای امنیتی محسوب میشدند. بعدها تلاش شد تا سوریه و مصر هم به اعضای شورا افزوده گردند اما این تلاش با شکست مواجه شد.
توجه به این نکته ضروریست که غیر از عربستان سعودی، تمام دولتهای دیگر عضو این شورا دولتهای کوچکی محسوب میشوند که برای تامین امنیت خود چارهای جز وابستگی ندارند. عربستان سعودی نیز که سالهاست خود الگوی وابستگی امنیتی را برای خود برگزیده است و به این ترتیب، تشکیل شورای همکاری خلیج فارس بیشتر شبیه به یک ژست امنیتیست تا یک واقعیت امنیتساز.
از دیگر سو، تفاوت فاحش سطح توانمندیهای دولتهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، منجر شده است تا اعضای این شورا در تصمیمگیریهای خود عموما دنبالهرو عربستان محسوب شوند. به این ترتیب، روابط این شورا با جمهوری اسلامی ایران عموما خصمانه است. تنها دوره استثنا، دوران اشغال کویت بهدست عراق بود که در آن دوران، موضعگیری جمهوری اسلامی ایران علیه این اشغالگری، تا حدودی روابط حسنه را بین ایران و شورای مزبور برقرار کرد.
تنها نیروی نظامی تشکیل شده توسط شورای همکاری خلیج فارس، نیروی سپر جزیره است که در حدود 30 هزار نیرو دارد که نهتنها مقر آن در عربستان سعودیست بلکه فرماندهی و افسار این نیروی بهاصطلاح مشترک نیز در اختیار رژیم آلسعود است.
از سوی دیگر، پس از شروع جنگ نفتکشها در جریان جنگ عراق علیه ایران، ایالات متحده رویکرد سابق انگلیسیها را برای تامین امنیت خلیج فارس دوباره بهکار بست و حضور نظامی خود را در خلیج فارس آغاز نمود. حمله صدام به کویت باعث شد تا حضور نیروهای نظامی ایالات متحده در خلیج فارس، کاملا تثبیت شود.
* کارویژه شورای همکاری خلیج فارس
در محیط آنارشیک بینالمللی، دغدغه اصلی کشورها «بقای ملی» است. الگوی اصلی تمامی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در تامین این الگو وابستگی است و اگر عمان را تا حدودی استثنا کنیم، تمامی این کشورها در هرگونه درگیری در سطح منطقه، منتظر کمکهای نظامی غرب و بالاخص ایالات متحده آمریکا هستند.
نیروهای شورای همکاری خلیج فارس در جریان حمله عراق به کویت، هیچ کاری در راستای دفاع از کویت در برابر ارتش متجاوز عراق انجام ندادند. کویت در کمتر از 24 ساعت به اشغال ارتش عراق درآمد و این شورای همکاری خلیج فارس نبود که بقای سیاسی کویت را به این کشور بازگرداند بلکه بازهم این وظیفه به نیروهای هژمونیک واگذار شد.
به این ترتیب، کارویژه اصلی شورای همکاری خلیج فارس تامین بقای سیاسی اعضا نیست بلکه تامین امنیت رژیمهای ارتجاعی حاکم از طریق هماهنگیهای سیاسی، اقتصادی و حتی در صورت لزوم، اقدامات نظامی است. به عبارت بهتر، دستکم 4 کشور از اعضای شورای همکاری خلیج فارس، حیاط خلوت عربستان سعودی محسوب میشوند و شورای همکاری خلیج فارس، ابزاری است برای حفظ حکومتهای ارتجاعی حافظ این حیاط خلوت؛ هرچند که اخیرا قطر در برابر عربستان سعودی قد علم کرده و بهمرور مواضعی مستقل از این کشور از خود نشان میدهد.
به این ترتیب، کارویژه شورای همکاری خلیج فارس که از ابتدا هم یک واکنش در برابر انقلاب ایران محسوب میشد، «حفظ ارتجاع عربی» است.
* دخالت مستقیم در بحرین، نماد عینی کارویژه شورای همکاری
کارویژه مزبور بیش از هر جای دیگر خود را در جریان جنبش 14 فوریه مردم بحرین نشان داد. تنها یکماه پس از آغاز جنبش مردم بحرین علیه تبعیض و بیعدالتی حاکم بر این کشور که باعث شده اکثریت شیعه به برخی از وزارتخانه راه نداشته باشند و مشاغل در اختیار گروهی خاص از اهل سنت قرار گیرد، نیروهای سپر جزیره وارد خاک بحرین شدند تا ارتجاع حاکم بر این کشور را از گزند انقلاب مردمی محفوظ دارند. بهانه دولت بحرین برای تقاضای ورود نیروهای سپر جزیره، توطئه خارجی عنوان شده بود!
آمارها نشان میدهند که پس از ورود این نیروها به بحرین، سرکوب مردم این کشور شدت بیشتری یافته و موج سرکوبها باعث شده است تا تظاهرات از خیابانها به زیر پوست شهرها و روستاها برود. طبیعیست که معترضین در چنین شرایطی مجبور میشوند از روشهای مخفیتر و امنتر برای ابراز اعتراضات خود بهره ببرند.
به این ترتیب، فلسفه وجود شورای همکاری خلیج فارس را نه دفاع از کشورها که باید دفاع از رژیمها دانست. ارتجاع عربی حفظ بقای خود در برابر دشمنان خارجی را به نظام هژمونیک واگذار کرده اما برای حفظ بقای خود در برابر تهدید نیروهای بومی، از ابزاری بهنام شورای همکاری خلیج فارس بهره میجوید.
ارتجاع عرب در برابر دشمنان خارجی ضعیفتر و متشتتتر از آن بهنظر میرسد که بتواند کاری از پیش ببرند اما در برابر مردم بیدفاع منامه و قطیف و منطقه شرقیه، نشان دادن مشت آهنین را خوب بلد است.
یادداشت از علیرضا کریمیانتهای پیام/ک.ص
12:07 - 25 بهمن 1391