بقای نظام سوریه یعنی اختلال توازن قوایی که علیه منافع آمریکاست
خبرگزاری فارس: یک تحلیلگر بینالمللی بقای نظام سوریه را به زیان آمریکا دانست و آن را اختلال توازن قوا علیه منافع آمریکا اعلام کرد.
به گزارش فارس، پایگاه خبری «ان.پی.آر» در تحلیلی از سیاست آمریکا در قبال انقلابهای منطقه و در قبال مسائل سوریه، بقای نظام این کشور را بر خلاف منافع آمریکا دانست و با اشاره به حمایت روسیه، چین و ایران از نظام بشار اسد،آن را سبب بر هم خوردن توازن قوا دانست که بشدت به زیان منافع آمریکاست.
توماس دانیلی در این تحلیل نوشت: همزمان با دشواری درک این نکته که آنچه در سوریه رخ میدهد، بحرانی انسانی است یا اینکه نزاعی ساده و بیاهمیت است، نوشت که موضوع بالگردهای روسی سایه خود را روی بحران در سوریه انداخته است. اما حقیقت این است که این جنگ زیر سایه قدرتهای بزرگ جهانی رخ میدهد و جنگی است که خاورمیانه دهها سال است که نمونه آن را به خود ندیده است.
در ادامه این تحلیل اینطور آمده است: بیشتر کسانی که در واشنگتن هستند، ترجیح میدهند که پیشبینیهای سیاه و تاریک را نادیده بگیرند. در حالی که هنری کسینجر در مقالهای در واشنگتنپست درباره خطرات دخالت نظامی در سوریه که میتواند توازن قوای بینالمللی را بر هم بزند، هشدار داد و با این که اقرار کرد که سقوط نظام سوریه بشدت با منافع آمریکا از لحاظهای مختلف همخوانی دارد، تاکید کرد که دخالت نظامی در پاسخ دادن به دو مشکل آمریکا ناتوان خواهد ماند؛ ابتدا عدم اجماع و توافق بر سر نظامی که تاسیس بشود و دوم عدم ضمانت تحقق هدف سیاسی در مدت زمان معین در آمریکا.
دانیلی افزود: خلاصه مطلب این است که کسینجر با لحنی اندوهناک و واقعگرایانه سخن گفت. از این منظر به نظر میرسد که جنگ سوریه اتفاقی تاسفبار و تراژدی انسانی و فرصتی راهبردی برای رهایی از رژیم سوریه قلمداد میشود که آمریکا آن را مدتهاست آزاردهنده میداند اما تحقق این هدف التزام جدی آمریکا را میطلبد زیرا این موضوع اختلالی در نظم جهانی به وجود نیاورده است.
به نظر میرسد چنین نظری، دیدگاه دولت باراک اوباما را منعکس میکند. او در ماه اوت سال گذشته اعلام کرد که زمان خلاص شدن از بشار اسد رسیده است اما عملا هیچ کاری نکرد [یا نتوانست بکند].
مشکل این است که این نوع واقعگرایی، به دور از واقعبینی است. حتی این [دیدگاه آمریکا] در ارزیابی توازن قوا نیز شکست خورده است. بقای بشار اسد تا میزان زیادی از قدرت و امتیازات آمریکا در تغییر سیاسی که میخواهد در خاورمیانه ایجاد کند، میکاهد. مسئله سوریه مسئله مهم جهانی است که فقط به منطقه محدود نمیشود.
قبلا این اعتقاد رایج بود که خاورمیانه تنها یکی از خانههای صفحه شطرنج جنگ سرد و بخشی از کشمکش قدرت میان قدرتها از جمله شوروی است. آمریکا با گروهی از فنسالاران منطقهای به ممانعت از گسترش دامنه اتحاد روسها اقدام کرد. شاه ایران و عربستان در سبد آمریکا بودند. در حالی که حزب بعث (سوریه و عراق) در منطقه متحد طبیعی روسیه بودند. در حالی که مصر در جنگ اکتبر با اسرائیل اعاده کرامت کرد و با این دو تعامل کرد که همین جنگ هم به نوبه خود به رویارویی هولناکی میان مسکو و واشنگتن منجر شد. نظریه کارتر در نتیجه اقدام روسیه در اشغال افغانستان بود که اعلام کرد آمریکا باید با هر تحرک قدرتی خارجی که قصد سیطره بر منطقه را دارد، برخورد کند.
با فروپاشی شوروی بازی در خاورمیانه بکلی تغییر کرد حال آنکه منافع امنیت ملی آمریکا بیتغییر باقی ماند. صدام گمان کرد که پایان جنگ سرد مجوزی برای اوست جهت اشغال کویت اما دریافت که عقیده کارتر تا جایی توسعه یافته است که شامل تلاشهای قدرتهای منطقهای هم میشود که قصد سیطره بر طرف منطقهای دیگر دارد.
با وجود این حقیقت، آمریکا در خلال جنگی که [در دهه 90] علیه عراق راه انداخت، سیاست مهار صدام را به جای سرنگونی آن در پیش گرفت و منطقه امنی برای کردها در شمال ایجاد شد و مناطق پروازممنوع نیز در جنوب و شمال همراه با منطقه حائل در جنوب برای حمایت کویت ایجاد شد. آمریکا تعداد زیادی از نیروهای هوایی و زمینی خود را در کویت و عربستان و نیروی دریایی در دیگر مناطق خلیج [فارس] نگاه داشت. صدام در منطقه محصور ماند و آمریکا چشم در چشم او بود. با فرا رسیدن سال 2003 پدافند هوایی عراق با آغاز عملیات آزادسازی عراق برچیده شد و در نتیجه آن، عملیات زمینی برای اشغال بغداد آغاز شد و سه هفته طول کشید. همین سناریو هم در افغانستان زمانی که احساس نیاز به تغییر شد، رخ داد.
برخلاف اینکه جرج بوش پسر (رئیس جمهور سابق آمریکا) از هیچ کوششی حقیقی برای سوق دادن کشورهای متحد خود در منطقه مانند مصر و دیگر کشورهای خلیج فارس به اجرای اصلاحات [دلخواه واشنگتن] دریغ نکرد، اما آماده حمایت از راهبرد «آزاد خاورمیانه» نیز بود که آمریکا با قدرت نظامی وعده آن را داده بود. اما باراک اوباما ترجیح داد خود و کشورش را از گزند طوفان تغییرات در خاورمیانه در امان نگاه دارد و این همان عنوان سیاستی بود که سال 2009 در دانشگاه قاهره اعلام کرد.
واکنش اوباما به انقلابهای عربی دچار ابهام و عدم یقین بود حتی در قبال تحولات لیبی که کاخ سفید آن را یکی از موفقیتهای سیاست خارجی خود میداند. در فوریه 2011 معترضان در شهر بنغازی به خیابانها ریختند اما با فرارسیدن ماه مارس [یعنی یک ماه بعد] دولت آمریکا اعلام کرد که قذافی مشروعیت خود را از دست داده است و باید برود. همچنین به محض اعلام منطقه پروازممنوع علیه لیبی، اعلام کرد که فرماندهی عملیات [علیه لیبی] را به ناتو میدهد. اوباما از خلاص شدن از قذافی استقبال کرد اما گفت: توسعه عملیاتهای جنگی ما که شامل تغییر نظام شود، مطلب اشتباهی است. بنابراین دولت آمریکا تغییر نظامها را تایید کرد اما آثار زیادی از خود بر جای نگذاشت و تمایل نداشت که مسئولیتی در این خصوص بر عهدهاش باقی بماند.
کشمکش در سوریه که آن را به مثابه جنگ داخلی ادعا میکنند، ظاهرا اوباما را فلج کرده است. کشمکشی که پیامدهای به مراتب بزرگتری دارد. پس از اعتراضات مارس 2011 در سوریه، روشن بود که روسیه و چین اجازه نخواهند داد که سناریو [غرب در] لیبی [در سوریه هم] تکرار شود آن هم در شورای امنیت. این دو کشور با طرح صلح غیرالزامآوری به نام طرح کوفی عنان موافقت کردند؛ طرحی که چیزی را تغییر نداد و حتی در سوریه از سلاح سنگین هم استفاده شد.
در نهایت، برای اولین بار پس پایان جنگ سرد، سیاست آمریکا در خاورمیانه وارد کشوقوس قدرتهای بزرگ شده است. در چنین حالتی وتو روسیه با حمایت چین به یک واقعیت تبدیل شده است.
جنجالی که اخیرا درباره ارسال بالگردهای روسیه به سوریه بر پا شده است، نشانههای جنگ به نیابت را که در جریان است نشان میدهد و نشان میدهد که دولت اوباما تمایل ندارد گامهای موثری بردارد. در حالی که کاخ سفید حمایت [مستقیم] از معارضان سوریه در این جنگ را که دشمن متحد ایران هستند، رد کرده است. جنگی که ادامه خواهد یافت و دامنه آن توسعه مییابد و نتایج با اهمیت آن معادلات موجود را بر هم میزند. گواه این مدعا جنگ کلامی هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا درباره بالگردهای نظامی روسیه با سرگی لاوروف همتای روسیاش است.
چین هم تلاش کرد که پشت روسیه باقی بماند. اما پکن هم در مخالفت با هر تهدیدی که متوجه نظام سوریه است، کمهیجانتر از روسیه نیست. این امر در مخالفت سخنگوی دولت چین با درخواست وزیر خارجه فرانسه نمود یافت که خواستار تشدید تحریم سوریه شد اما او هرگونه فشار و تحریم سوریه را رد کرد.
امروز کشمکش در سوریه دیگر درگیری فراگیری بر سر توازن قوا شده است و گردابی است که قدرتهای بزرگ منطقه و بینالمللی را از چند سو به درون خود میکشد. چین و روسیه و ایران بشار اسد را حمایت میکنند در حالی که مخالفان مسلح در سوریه، مورد حمایت تسلیحاتی و مالی چندین کشور خلیج فارس هستند و ترکیه نیز میزبان «تروریسم کُردها» علیه بشار اسد شده است.
تا الان، اوباما بر این اصرار میکند که دامنه جنگ در منطقه کمتر شده است. سربازان آمریکایی از عراق خارج شدند و خروج از افغانستان هم در جریان است همچنانکه نیرویی در لیبی هم مستقر نشد. اوباما اصرار دارد که نیروها نباید دوباره مستقر شوند. [اما] این اعتقادی غیرواقعی است. اعتقادی است که سیاستهای توازن قوا را نادیده گرفته است. بقای نظام بشار اسد که مورد حمایت روسیه، چین و ایران است یعنی اختلال در توازن قوا در حد بسیار بالا علیه منافع آمریکا.
انتهای پیام/.++
15:03 - 12 تیر 1391