آمریکا به کشورها دستور میداد که چطور کمک مالی واشنگتن را خرج کنند
خبرگزاری فارس: مشکل دیگر این بود که الگوی سنتی ارایه کمکهای خارجی الگویی دستوری بود یعنی این که آمریکای پولدار چک کمک مالی را میکشید و به گیرنده آن دستور میداد چطور آن را هزینه کند.
به گزارش فارس، "جورج واکر بوش"، رئیسجمهور پیشین آمریکا از جمله شخصیتهایی است که در زمان او و بعضاً بهواسطه خودش اتفاقات بسیار مهمی در عرصه جهان بهوقوع پیوست. شاید حوادث 11 سپتامبر مهمترین این اتفاقات باشد که خود بعداً منشأ تحولات بسیار مهمی در عرصه بینالمللی از جمله دو جنگ در منطقه خاورمیانه شد. این تحولات و شخصیت خود بوش که عده بسیار زیادی او را مستحق ریاست جمهوری آمریکا نمیدانستند و بهعلاوه نفرت زیادی که در افکار عمومی جهان در زمان وی از آمریکا بهوجود آمد، سبب شد تا خبرگزاری فارس دست به ترجمه و انتشار خاطرات او بزند. بههرحال این کتاب، بیان مسائل از نگاه بوش است و طبعاً تمام آن مورد قبول نخواهد بود ولی شخصیت بوش و خاطرات وی میتواند از جمله اسنادی باشد که به محققان و مخاطبان علاقهمند به این حوزه کمک فراوانی کند. قسمت صد و یازدهم از متن کامل خاطرات جورج واکر بوش به خوانندگان محترم تقدیم میشود. کسب تجربه آفریقایی با سفر به گامبیا در زمان ریاست جمهوری پدردر سال 1990، پدرم از من خواست هیئتی را در سفر به گامبیا به مناسبت جشن بیست و پنج سالگی استقلال این کشور سرپرستی کنم. گامبیا کشوری کوچک درغرب آفریقا است که جمعیتی حدود 900 هزار نفر دارد. این کشور بیشتر به این خاطر معروف است که میهن اجداد "آلکس هالی" نویسنده کتاب "ریشهها" (Roots) بوده است. لورا و من این کتاب را که جایزه پولیتزر در زمینه ادبیات را برنده شده بود، مطالعه کرده بودیم.
هالی در این کتاب به شرح حال پیشینیان و اصلیت خود میپردازد که یک مرد آفریقایی بوده و توسط برده داران در دهه 1700 به بردگی گرفته شده بود متاسفانه، گامبیا از آن زمان به بعد شاهد توسعه چندانی را نبوده است. لورا و من سوار بر خودروی شورولت قدیمی که از سوی سفارت آمریکا در اختیارمان قرار گرفت، به نقاط مختلف بندر "بنجول" پایتخت این کشور سفر کردیم. جاده اصلی این شهر هموار و صاف بود اما بقیه جادهها پر گل و لای و ناهموار بودند. بیشتر مردمی که ما مشاهده کردیم پیاده به این سو و آن سوی شهر میرفتند و اغلب بار سنگینی را بر دوش خود حمل میکردند. بهترین بخش سفر، جشنی بود که به مناسبت استقلال گامبیا برگزار شد. آن جشن در استادیوم ملی شهر برگزار شد و در آنجا پرچمهای رنگارنگ نصب شده بود و گروه موسیقی مینواخت. جشنهایی که در دبیرستانهای غرب تگزاس برگزار میشوند بسیار مدرنتر از نمایشی بودند که ما در گامبیا شاهد بودیم. با رایس توافق کردیم که آفریقا بخش جدی از سیاست خارجی من باشدهشت سال بعد و وقتی در رقابتهای ریاست جمهوری آمریکا شرکت کرده بودم به یاد گامبیا افتادم. در ایوان پشت عمارت فرمانداری تگزاس، من و کاندولیزا رایس ساعتهای متمادی وقت صرف کردیم تا درباره سیاست خارجی کشور بحث کنیم. در یکی از آن جلسات بحث به آفریقا کشیده شد. کاندولیزا رایس [به عنوان یک سیاهپوست] احساس خاصی به این موضوع داشت. احساس او این بود که آفریقا پتانسیلهای فراوانی دارد. اما بیشتر اوقات نادیده انگاشته میشود.
توافق کردیم که موضوع آفریقا بخشی جدی از سیاست خارجی من باشدمن آمریکا را ملتی سخاوتمند در نظر داشتم که مسئولیت اخلاقی دارد تا نقش خود را در از بین بردن فقر و ناامیدی ایفاء کند. سوال این بود که چگونه باید این کار را به طور مؤثری انجام دهم. برنامه مساعدت خارجی ما برای قاره آفریقا سابقه درخشانی به همراه نداشت. بیشتر آنها در زمان جنگ سرد تدوین شده بودند تا از دولتهایی که مخالف کمونیسم بودند، حمایت شود. در حالی که کمکهای آمریکا به ادامه بقای رژیمهای همپیمان کمک میکرد اما کمک چندانی به بهبود وضع مردم نمیکرد. در سال 2001، آفریقا 14 میلیارد دلار کمکهای خارجی دریافت کرد. این کمک بیش از هر قاره دیگر بود. با این حال سرانه رشد اقتصادی در این قاره ثابت ماند و حتی ضعیفتر از وضعی شد که در دهه 1970 داشت. آمریکا به کشورها کمک مالی میکرد اما به آنها دستور میداد چطور خرجش کنندمشکل دیگر این بود که الگوی سنتی ارایه کمکهای خارجی الگویی دستوری بود یعنی این که یک کشور پولدار چک کمک مالی را میکشید و به گیرنده آن دستور میداد چطور آن را هزینه کند. من تصمیم گرفتم که رویکرد تازهای در آفریقا و دیگر کشورهای در حال توسعه در پیش گیرم. ما اساس رابطه مان را بر مشارکت میگذاشتیم نه رابطهای از روی سروری. ما به کشورهای در حال توسعه اعتماد میکردیم که راهبردهای خود را با استفاده از دلارهای مالیات دهندگان آمریکایی تدوین کنند. در عوض آنها نیز عملکرد خود را میسنجیدند و نسبت به آن پاسخگو میماندند.
نتیجه کار این بود که این کشورها احساس میکردند راه موفقیت خود را خودشان ترسیم کردهاند و مردم آمریکا نیز شاهد نتیجه اقدام سخاوتمندانه خود میبودند * پیشبینی میشد که تا سال 2010 شمار بیماران ایدز در آفریقا به 100 میلیون نفر برسدهمانطور که کاندولیزا رایس نیز در مباحثات اولیه مان تصریح کرده بود. آفریقا با مشکلی اصلی فراتر از همه مشکلات دیگر دست به گریبان بود. یعنی بحران انسانی ناشی از بیماری ایدز و ویروس اچآیوی. آمار موید مسایل ترسناکی بودند. حدود 10 میلیون نفر از مردم منطقه جنوب صحرای آفریقا بخاطر این بیماری جان خود را از دست داده بودند. در برخی کشورها یک چهارم از افراد بالغ کشور آلوده به ویروس اچآیوی بودند. انتظار میرفت تا سال 2010 شمار کل مبتلاین فراتر از صد میلیون نفر برسد. سازمان ملل متحد پیشبینی کرده بود که وضعیت ایدز بخاطر تشدید بیماری در میانسالان بدتر شود. نهادهایی که کمکهای مالی آمریکا را دریافت میکردند برای مبارزه با ایدز راهبردی نداشتندزمانی که من تصدی امور را به دست گرفتم. ایالات متحده بودجه اندکی در حد 500 میلیون دلار در سال برای مبارزه با ایدز هزینه میکرد. این هزینه بیشتر از هر کشور دیگر دنیا بود. با این حال با توجه به دامنه و وسعت بیماری مسری، این میزان بودجه ناچیز به نظر میرسید. این پول به صورت اتفاقی و بدون برنامه در اختیار 6 نهاد مختلف قرار میگرفت که بیسیاری از کارهایی که این نهادها انجام میدادند، موازی کاری به شمار میرفت و این خود نشانه نبود راهبرد روشن بود.
مالیات دهندگان آمریکا مستحق برخورداری از طرحی کارآمدتر از این اقدامات پراکنده بودند و همواره بر ضرورت آن تاکید میکردند تصمیم گرفتم مقابله با تازیانه ایدز در آفریقا را به عنوان یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی خود قرار دهم. در ماه مارس 2001 با "کوفی عنان" دبیر کل سازمان ملل متحد دیدار کردم. او دیپلماتی خونسرد اهل کشور غنا بود. کوفی عنان و من در همه مسایل با هم توافق نداشتیم اما هر دویمان زمینههای مشترکی در عزم و اراده خود برای برخورد با همهگیر شدن بیماری ایدز داشتیم. او پیشنهاد کرد صندوق جهانی جدیدی برای مبارزه با ایدز و ویروس اچآیوی، مرض سل و مالاریا تشکیل شود و این صندوق منابع مختلف در سراسر جهان را اداره کند. به اصرار کالین پاول و وزیر بهداشت آمریکا با صندوق جهانی مبارزه با ایدز موافقت کردممن به پیشنهادش گوش فرا دادم اما نظری ندادم. من سازمان ملل متحد را سازمانی کند، درگیر کاغذبازی و ناکارآمد میدانستم. نگران بودم وجود صندوقی که در آن کشورهای مختلف با منافع متفاوت مشارکت داشته باشند. پول مالیات دهندگان آمریکایی را در راهی مناسب و کارآمد هزینه نخواهد کرد.با این حال، کالین پاول، وزیر امور خارجه و "تامی تامسون" وزیر بهداشت و خدمات انسانی آمریکا پیشنهاد دادند که من با ارایه پیشنهاد ارایه کمک 200 میلیون دلاری از ایجاد صندوق جهانی حمایت کنم. آنها احساس میکردند که این کار این پیام مناسب را به آمریکا ارایه میکند که مشارکت کننده اول در این صندوق باشد.
تاکید و اصرار آنها بر این امر موجب بر طرف شدن تردیدهای من شد من در 11 ماه می 2001 و با حضور کوفی عنان و "اولوسگون اوباسانجو" رئیس جمهوری نیجریه در کاخ سفید، تعهد آمریکا را به این صندوق اعلام کردم. اوباسانجو گفت: من از جانب همه کسانی که در دنیا از ایدز رنج میبرند از شما تشکر میکنم.در سخنرانی خود گفتم: "امروز صبح، ما شروع خوبی داشتیم". با این حال در سخنان خود به این موضوع اشارهای نکردم که تصمیم داشتم برنامههای بیشتری پیاده کنم. حملات 11 سپتامبر اهمیت مبارزه با فقر و بیماری در آفریقا را بیشتر کردچهار ماه بعد از این که قول خود را به صندوق جهانی اعلام کردیم، حملات تروریستی به آمریکا انجام شد. قبل از 11 سپتامبر، من در نظر داشتم ریشه کن کردن این بیماری و فقر را به عنوان یک مأموریت انساندوستانه پیگیری کنم. بعد از حملات، برایم روشن شد که انجام این کار وظیفهای بیش از اقدامی از روی وجدان است. امنیت ملی ما بطور مستقیم به این مشکل بشری بستگی داشت. جوامعی که گرفتار فقر و بلا هستند، دچار ناامیدی میشوند و این ناامیدی مردم را آماده پیوستن به تروریستها و افراطگرایان می کند. با مقابله با مشکلات در اماکنی مانند آفریقا، آمریکا امنیت خود و روح همگانی را تقویت میکند. صندوق جهانی مبارزه با ایدز در اقدام کند عمل میکرددر اوایل سال 2002، من به این جمعبندی رسیده بودم که ایجاد صندوق جهانی واکنش مناسبی در برابر بحران ایدز نیست.
در حالی که آمریکا میزان مشارکت خود را به 500 میلیون دلار افزایش داده بود، این صندوق از نظر مالی، ضعیف و از نظر سرعت عمل، کند بود در عین حال، همهگیری ایدز شمار زیادتری از مردم آفریقا را به گور میفرستاد. اکثریت کسانی که جان خود را از دست میدادند، بین پانزده تا چهل و نه سال سن داشتند. این رده سنی برای ملتی بهرهور، رده سنی مهمی به شمار میرود. پیشبینی میشد اگر این بیماری کنترل نشده باقی بماند، تا سال 2020 جان 68 میلیون نفر را بگیرد یعنی بیش از تعداد آدمهایی که در طی جنگ جهانی دوم جان خود را از دست دادند. آمریکا بطور یکجانبه وارد طرح مبارزه جهانی با ایدز شدنمیتوانستم شاهد این باشد که مردم بیگناه بمیرند در حالی که جامعه بینالمللی دست روی دست میگذارد. به نظرم آمد که زمان آن فرا رسیده که آمریکا به طور مستقل طرحی ابتکاری برای مبارزه جهانی با ایدز در پیش گیرد. ما خود این پولها را کنترل می کردیم و میتوانستیم سریع دست به کار شده و بر حصول نتیجه تأکید داشته باشیم.ادامه دارد...انتهای پیام/ص.
16:53 - 18 شهریور 1390