«پنج چشم»؛ ائتلافی برای جاسوسی گسترده از جهان

از شنود تلفن‌های رهبران جهان تا ردیابی داده‌های شخصی میلیاردها کاربر، گزارش‌ها نشان می‌دهند آمریکا و متحدانش با ابزارهای مدرن، از تمام کشورها جاسوسی می‌کنند.
گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس؛ الجزیره می‌نویسد در اواخر سال ۲۰۱۳، روابط میان واشنگتن و برلین با بحرانی بی‌سابقه روبه‌رو شد. ماجرا از آنجا آغاز شد که «آنگلا مرکل» صدراعظم وقت آلمان، در تماسی خشم‌آلود با «باراک اوباما» رئیس‌جمهور وقت آمریکا، پرسشی صریح از او داشت: «آیا واقعا واشنگتن مکالمات تلفن شخصی مرا شنود می‌کند؟»این رویارویی پس از آن شکل گرفت که سرویس‌های اطلاعاتی آلمان، به‌دنبال تحقیقی مطبوعاتی، به شواهدی «قابل اعتماد» دست یافتند که نشان می‌داد آژانس امنیت ملی آمریکا سال‌ها ارتباطات مرکل را زیر نظر داشته است.اما آلمان تنها کشوری نبود که از این ماجرا آسیب دید؛ چند روز پیش از تماس مرکل با اوباما، «فرانسوا اولاند» رئیس‌جمهور وقت فرانسه، نیز به‌طور رسمی به ایالات متحده اعتراض کرده بود. اعتراض پس از آن صورت گرفت که روزنامه «لوموند» گزارشی منتشر کرد؛ گزارشی که نشان می‌داد آژانس اطلاعات آمریکا در مدت فقط سی روز بیش از هفتاد میلیون تماس تلفنی در فرانسه را رصد کرده بود.در آن زمان، آنچه رخ داد صرفا یک عملیات جاسوسی محدود یا موردی نبود، بلکه بخشی از یک زلزله اطلاعاتی در مقیاس جهانی بود که با افشاگری‌های «ادوارد اسنودن» پیمانکار پیشین آژانس امنیت ملی آمریکا، آغاز شد.او در سال ۲۰۱۳ هزاران سند محرمانه را در اختیار خبرنگاران تحقیقی قرار داد. این اسناد پرده از شبکه‌ای جهانی از نظارت و شنود برداشت که توسط آژانس امنیت ملی آمریکا و با همکاری مرکز ارتباطات دولتی بریتانیا اداره می‌شد؛ شبکه‌ای که در قالب ائتلافی اطلاعاتی میان ایالات متحده، بریتانیا، کانادا، استرالیا و نیوزیلند فعالیت می‌کرد و به نام «پیمان پنج چشم» (Five Eyes) شناخته می‌شود.
این پیمان قدیمی‌ترین ائتلاف اطلاعاتی چندجانبه در جهان به شمار می‌آید. اعضای آن هر روز از طریق شبکه‌ای بسته و محرمانه، داده‌های حساس را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند؛ شبکه‌ای که هیچ نظارت بین‌المللی بر آن وجود ندارد و با بهره‌گیری از فناوری‌های یکسان، اطلاعات و ارتباطات سراسر جهان را جمع‌آوری و تحلیل می‌کند.بر اساس اسناد افشا‌شده، «پنج چشم» در چارچوب ساختاری اطلاعاتی بسیار منسجم و سلسله‌مراتبی عمل می‌کند که جهان را به سه دایره از همکاری و جاسوسی تقسیم کرده است. در مرکز این ساختار، حلقه نخست یا همان «طرف اول» قرار دارد یا به عبارتی مجموعه نهادهای اطلاعاتی آمریکا که از شانزده آژانس مختلف تشکیل شده‌اند. در رأس آن‌ها آژانس امنیت ملی آمریکا قرار دارد که ستون فقرات نظارت دیجیتال و جمع‌آوری ارتباطات در سراسر جهان به شمار می‌رود.در حلقه دوم، که به آن «طرف دوم» نیز گفته می‌شود، چهار کشور انگلیسی‌زبان بریتانیا، کانادا، استرالیا و نیوزیلند قرار دارند؛ همان شرکای اصلی آمریکا در ساختار تبادل اطلاعات این ائتلاف. این کشورها به داده‌ها دسترسی مستقیم دارند و در عملیات شنود و پایش اطلاعاتی، در سطحی برابر با واشنگتن مشارکت می‌کنند.در مقابل، حلقه سوم یا «طرف سوم»، شامل گروهی از متحدان آمریکاست که در ساختار امنیتی عمیق این ائتلاف جایگاهی ندارند؛ کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، اتریش، لهستان و بلژیک. از نگاه واشنگتن، این دولت‌ها «متحدان درجه دوم» به شمار می‌آیند؛ کشورهایی که همکاری اطلاعاتی با آن‌ها در پرونده‌های خاص امکان‌پذیر است، اما در عین حال خودشان نیز زیر ذره‌بین آژانس امنیت ملی آمریکا قرار دارند.
ائتلاف گشایش رمزهای آلمانریشه‌های ائتلاف «پنج چشم» به سال ۱۹۴۶ بازمی‌گردد، به زمانی که آمریکا و بریتانیا در پی ایجاد یک همکاری دائمی اطلاعاتی پس از جنگ جهانی دوم بودند. در همان سال، دو کشور توافقی محرمانه امضا کردند که به نام «یوکوسا» (UKUSA) شناخته شد و بعدها به پایه‌ای برای بزرگ‌ترین شبکه جاسوسی دوران مدرن تبدیل شد.این توافق ادامه همکاری‌های دو کشور در شکستن رمزهای نظامی طی جنگ بود، به‌ویژه در مرکز بریتانیایی «بلچلی پارک» که در رمزگشایی ارتباطات آلمان نقش مؤثری داشت. این توافق‌نامه بر تبادل تقریبا کامل داده‌های اطلاعاتی تأکید داشت، به‌ویژه در زمینه «اطلاعات علائم» — یعنی رهگیری ارتباطات و داده‌های بی‌سیم. دو طرف متعهد شدند که از یکدیگر جاسوسی نکنند.در سال‌های بعد، کانادا، استرالیا و نیوزیلند نیز به این توافق پیوستند؛ آن زمان این کشورها به عنوان کشورهای عضو مشترک‌المنافع بریتانیا شناخته می‌شدند و از استقلال نسبی برخوردار بودند؛ یعنی امور داخلی خود را اداره می‌کردند اما هنوز از نظر سیاسی و نظامی با بریتانیا مرتبط بودند. در آغاز، این کشورها نقش تابع را ایفا می‌کردند و بخشی از آنچه «اطلاعات امپراتوری» نامیده می‌شد، بودند؛ اما به تدریج استقلال اطلاعاتی بیشتری یافتند و در اوایل دهه ۱۹۵۰ در سطحی برابر با دیگر شرکا قرار گرفتند.
به این ترتیب، این ائتلاف کشورهایی را گرد هم آورد که زبان، منافع و تجربه اطلاعاتی مشترکی داشتند. اعضا روش‌های همکاری خود را از تجربه‌شان در مقابله با کشورهای محور در جنگ جهانی دوم به ارث بردند و سپس جهت‌گیری خود را به سرعت به سوی دشمن شوروی در دوران جنگ سرد معطوف کردند، با تمرکز ویژه بر اطلاعات علائم که به ستون فقرات توانایی‌های فنی و اطلاعاتی غرب تبدیل شد.عادی‌سازی متحدان کوچکبا این حال، «برد ویلیامز» استاد روابط بین‌الملل و علوم سیاسی دانشگاه هنگ‌کنگ، معتقد است شکل‌گیری این ائتلاف صرفا نتیجه نزدیکی فرهنگی میان کشورهای انگلیسی‌زبان نبوده، بلکه محصول تعامل پیچیده‌ای میان منطق قدرت و منافع از یک سو و از سوی دیگر، هویت فرهنگی و سیاسی است. پشت شعارهایی مانند «برادری آنگلو-ساکسون‌ها»، شبکه‌ای از محاسبات واقع‌گرایانه وجود داشت که این کشورها را به همگرایی در ظرفیت‌های اطلاعاتی برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی سوق داد. بنابراین، موضوع صرفا اعتماد متقابل میان «ملت‌های هم‌پوشان» نبود، بلکه مهندسی حساب‌شده‌ای برای ساخت ائتلافی توانمند در بازدارندگی و برتری اطلاعاتی در دوران جنگ سرد بود.
بر این اساس، سیستم بر اساس معیارهای انتخابی عمل می‌کرد تا مشخص شود چه کشورهایی شایسته ورود به حلقه محدود هستند و چه کشورهایی کنار گذاشته می‌شوند. عوامل فرهنگی برای ایجاد چارچوب نمادین ائتلاف ضروری بودند، اما برای عضویت کافی نبودند؛ هر کشوری که خواهان پیوستن بود، باید وفاداری سیاسی و ایدئولوژیک خود را ثابت می‌کرد و در نظر واشنگتن و لندن، شایسته اعتماد در برابر تهدید کمونیستی به نظر می‌رسید. از این رو، وفاداری به بلوک غرب به شرطی امنیتی و اخلاقی تبدیل شد که اهمیت آن از نظر جغرافیا، زبان یا نژاد کمتر نبود.با وجود این ملاحظات استراتژیک، استمرار ائتلاف تنها از طریق فرآیندی عمیق‌تر ممکن بود، فرآیندی که فراتر از مسائل هماهنگی نظامی یا تبادل اطلاعات باشد. در اینجا، ویلیامز از نظریه «تعاملی شدن اجتماعی» (Socialization) استفاده می‌کند، نظریه‌ای که توضیح می‌دهد چگونه قدرت‌های بزرگ، متحدان کوچک‌تر را از نظر سیاسی و نهادی بازسازی می‌کنند تا با معیارهای امنیتی و ایدئولوژیک آن‌ها همسو شوند. قدرت در اینجا تنها از طریق کنترل نظامی یا اقتصادی اعمال نمی‌شود، بلکه از طریق عادی‌سازی رفتار و استانداردها در چارچوب ائتلاف نیز اعمال می‌شود؛ به‌طوری که کشورهای کوچک دیدگاه قدرت‌های بزرگ نسبت به جهان را می‌پذیرند و دستگاه‌های امنیتی خود را مطابق با منافع آن‌ها بازساخت می‌کنند.در این چارچوب، ایالات متحده و بریتانیا نقش «مهندس فرهنگی و امنیتی» ائتلاف را بر عهده داشتند؛ آن‌ها مسئولیت یکپارچه‌سازی ساختارهای نهادی، قواعد سازمانی و شیوه‌های کار اطلاعاتی در سه کشور کوچک‌تر را به عهده گرفتند. این کار از طریق برنامه‌های آموزشی مشترک، تبادل افسران و مشارکت در تدوین قوانین امنیتی و اطلاعاتی انجام شد.
وقتی واشنگتن درباره قابل اعتماد بودن برخی متحدان دچار تردید شد — همان‌طور که در مورد استرالیا در دهه ۱۹۴۰ به دلیل نگرانی از نفوذ کمونیستی در دولت آن کشور اتفاق افتاد — لندن مسئولیت «بازتوانی امنیتی» را بر عهده گرفت و سازمان اطلاعات استرالیا را بر اساس مدل بریتانیایی ایجاد کرد تا هماهنگی آن با معیارهای ائتلاف تضمین شود. کانبرا تنها پس از روی کار آمدن دولت راست‌گرای رابرت منزیس در سال ۱۹۴۹ توانست اعتماد واشنگتن را دوباره جلب کند.به این معنا، ائتلاف صرفا یک توافق فنی برای تبادل اطلاعات نبود، بلکه نظامی اجتماعی و بسته بود که ارزش‌ها و منافع قدرت‌های مسلط را در درون خود بازتولید می‌کرد. شباهت فرهنگی میان این کشورها تنها دروازه ورود بود؛ اما عضویت واقعی مشروط به فرآیندی طولانی از «تعاملی شدن» با مدل‌های بریتانیایی و آمریکایی — سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک — بود.«اشلون»؛ از میدان نبرد تا رقابت اقتصادیبا تثبیت ساختار داخلی ائتلاف، مرحله «نرمال‌سازی متحدان کوچک» جای خود را به مرحله گسترش نفوذ داد. با گسترش میدان رویارویی میان بلوک‌های شرقی و غربی، فعالیت‌های «پنج چشم» از نظر جغرافیایی و فناوری با سرعت فزاینده‌ای توسعه یافت. اوج این گسترش در دهه ۱۹۷۰ با راه‌اندازی پروژه «اشلون» (ECHELON) بود؛ یکی از جاه‌طلبانه‌ترین سیستم‌های شنود در تاریخ.اعضای ائتلاف در ایجاد یک شبکه الکترونیکی عظیم همکاری کردند که مبتنی بر ایستگاه‌های رهگیری پراکنده در سراسر جهان بود. هدف اصلی این شبکه رهگیری ارتباطات شوروی و نیروهای نظامی عضو پیمان ورشو در دوران جنگ سرد بود، از جمله تماس‌های تلفنی، تلگراف‌ها، سیگنال‌های رادیویی و حتی پخش‌های ماهواره‌ای.
اما با گذشت زمان، اشلون از هدف اولیه نظامی فراتر رفت و دامنه‌اش شامل پایش دشمنان و حتی متحدان شد. پس از پایان جنگ سرد، این سیستم برای نظارت بر ارتباطات اقتصادی و تجاری نیز به کار گرفته شد و بعدی اطلاعاتی-اقتصادی پیدا کرد؛ گزارش‌های اروپایی نشان می‌دهند که واشنگتن و لندن از این داده‌ها برای حمایت از شرکت‌های ملی خود در رقابت‌های تجاری بین‌المللی بهره بردند.در سال ۲۰۰۱، تحقیقی از سوی پارلمان اروپا نشان داد که اشلون تنها یک پروژه دفاعی نبود، بلکه یک سیستم نظارتی جهانی است که قادر است میلیون‌ها ارتباط را روزانه رهگیری کند، با الگوریتم‌هایی که کلمات کلیدی را شناسایی و آن‌ها را به هویت‌ها و مکان‌های مشخص مرتبط می‌سازند. گزارش تأکید کرد که شبکه رصد شامل ایستگاه‌های اصلی در موقعیت‌های استراتژیک در سراسر جهان است که با هماهنگی کامل میان پنج کشور عضو فعالیت می‌کنند.با وجود سال‌ها انکار وجود اشلون توسط دولت‌های ائتلاف، از جمله ایالات متحده، افشاگری‌های بعدی نشان داد که این سیستم فرامرزی است و توانایی پایش ارتباطات مدنی و نظامی را به یک اندازه دارد. نخستین اعتراف رسمی به این موضوع در سال ۱۹۹۹ و توسط مارتین برادی، مدیر بخش سیگنال‌های دفاعی استرالیا، اعلام شد؛ او تأیید کرد که آژانسش در رهگیری ارتباطات مدنی عبوری از اقیانوس‌های هند و آرام مشارکت داشته، مطابق با استانداردهای تعیین‌شده در توافقنامه «یوکوسا».
«آشپز سم هم مزه‌اش را می‌چشد»بر اساس گزارش سازمان «حریم خصوصی بین‌الملل» در لندن، هر یک از اعضای ائتلاف «پنج چشم» تمام سیگنال‌ها و ارتباطاتی را که در حوزه جغرافیایی خود می‌تواند جمع‌آوری کند — از تماس‌های تلفنی و پیام‌های الکترونیکی گرفته تا پخش‌های ماهواره‌ای — در اختیار می‌گیرد و سپس این اطلاعات به‌طور خودکار از طریق شبکه‌ای بسته به نام «شبح سنگی» (Stone Ghost) با سایر اعضا به اشتراک گذاشته می‌شود. به این ترتیب، هر داده‌ای که یکی از پنج کشور دریافت کند، به‌صورت مجازی برای همه قابل دسترسی است، مگر در موارد محدود که ملاحظات امنیتی خاص دارند.علاوه بر این، جلسات دوره‌ای برای توزیع وظایف بر اساس اولویت‌های جغرافیایی و فناوری برگزار می‌شود. ایالات متحده به لطف ماهواره‌ها و شبکه‌های دریایی خود، گسترده‌ترین پوشش جهانی را دارد، در حالی که انگلیس تمرکز خود را بر اروپا، روسیه و خاورمیانه از طریق ایستگاه‌های شنود در قبرس و نقاط دیگر قرار داده است.استرالیا مسئول پوشش آسیا و اقیانوس آرام، به ویژه جنوب شرقی آسیا است و پس از ۲۰۰۱ نقش محوری در آنچه «مبارزه با تروریسم» نامیده شد، ایفا کرده است. کانادا ارتباطات در قطب شمال و شرق اروپا را زیر نظر دارد و نیوزیلند منطقه جنوب اقیانوس آرام را پوشش می‌دهد. این توزیع هوشمندانه وظایف باعث شده ائتلاف بتواند عملا کره زمین را به‌طور شبانه‌روزی پوشش دهد.
افشاگری‌ها نشان می‌دهد که ائتلاف پایگاه‌های داده یکپارچه‌ای ایجاد کرده که تحلیلگران اطلاعاتی از کشورهای مختلف در کنار هم در آن کار می‌کنند و گاهی تعیین کشور اصلی گردآورنده اطلاعات تقریبا غیرممکن می‌شود. همچنین تیم‌ها و افسران مشترک در تأسیسات و پایگاه‌های پراکنده در سراسر جهان فعالیت می‌کنند، به طوری که همکاری اطلاعاتی بیش از یک هماهنگی بین کشورها، شبیه ادغام نهادی واقعی است.با وجود اعلام رسمی اعضا مبنی بر پایبندی به توافق «عدم جاسوسی متقابل»، اسناد افشا شده نشان می‌دهد واقعیت پیچیده‌تر است. این کشورها مکانیسمی قانونی برای دور زدن قوانین ایجاد کرده‌اند که امکان تبادل اطلاعات حساس درباره شهروندان یکدیگر را بدون نقض قوانین داخلی فراهم می‌کند. به جای آنکه یک کشور مستقیما روی شهروندان خود جاسوسی کند — که توسط قوانین داخلی ممنوع است — کشور متحد اطلاعات را جمع‌آوری کرده و سپس با آن شریک می‌شود و هر کشور به شکلی ظاهرا قانونی به آنچه می‌خواهد دست می‌یابد. این سازوکار ائتلاف را در منطقه‌ای خاکستری از نظر قانونی قرار داده که تابع هیچ قانون یا نظارت پارلمانی و قضایی مؤثر نیست.یکی از نمونه‌ها را «مایک فروست»، مأمور پیشین اطلاعات سیگنال کانادا، فاش کرد؛ او گفت مارگارت تاچر، نخست‌وزیر سابق بریتانیا، در سال ۱۹۸۳ از شبکه اشلون برای جاسوسی از دو تن از وزرای خود استفاده کرده است. فروست توضیح داد که سیستم «پنج چشم» برای دور زدن قوانین نظارتی محلی به کار گرفته شد، به‌طوری که تاچر از کانادا خواست عملیات شنود را به جای خود انجام دهد تا در صورت افشا، بتواند به طور کامل انکار کند.
جاسوسی از همه تحت عنوان «مبارزه با تروریسم»این دخالت در آزادی‌ها و دور زدن سیستماتیک قوانین داخلی، راه را برای تحولی بزرگ هموار کرد. پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ائتلاف از پایش دشمنان به پایش همه منتقل شد و تحت رهبری واشنگتن به شبکه‌ای جهانی برای نظارت تبدیل شد، با توجیه «جنگ علیه تروریسم». هم‌زمان با افزایش دو برابری بودجه‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا، برنامه‌های دیجیتال محرمانه‌ای شکل گرفت که بدون محدودیت داده‌های ارتباطی و مکاتبات سراسر جهان را جمع‌آوری می‌کردند.افشاگری‌ها نشان می‌دهد که برنامه‌هایی مانند «پرایزم» (PRISM) به آژانس امنیت ملی آمریکا امکان دسترسی مستقیم به سرورهای شرکت‌های بزرگ، مانند مایکروسافت، گوگل، اپل و فیسبوک، را می‌داد تا ایمیل‌ها، پیام‌های صوتی و تصویری، عکس‌ها و سوابق ارتباطی میلیون‌ها کاربر را بدون اطلاع یا رضایت آنان استخراج کنند. هدف اعلام شده «جلوگیری از تروریسم» بود، در حالی که برنامه «ایکس کی اسکور» (XKeyScore) به تحلیلگران اطلاعاتی اجازه می‌داد تقریبا روی محتوای ایمیل‌ها، تاریخچه مرور و شبکه‌های اجتماعی هر فردی جستجو کنند، بدون نیاز به مجوز قضایی مستقیم.به موازات آن، آژانس ارتباطات دولتی بریتانیا پروژه محرمانه دیگری به نام «تمپورا» (Tempora) را از سال ۲۰۱۱ راه‌اندازی کرد. این برنامه به بریتانیا امکان رهگیری و ذخیره حجم عظیمی از داده‌هایی را می‌داد که از طریق کابل‌های فیبر نوری بین‌المللی عبور می‌کردند. اسناد داخلی نشان می‌دهد این آژانس توانست بزرگ‌ترین حجم ترافیک ارتباطی فراقاره‌ای، شامل پیام‌ها، ایمیل‌ها، تماس‌های تلفنی و داده‌های متادیتا — اطلاعات فنی همراه هر ارتباط مانند زمان، مکان و فرستنده و گیرنده — را زیر نظر بگیرد.
بازگشت به سوی دشمنان سنتیاما پس از دو دهه تمرکز بر «جنگ علیه تروریسم»، ائتلاف دوباره جهت‌گیری خود را به سوی دشمنان تاریخی‌اش، یعنی چین و روسیه، معطوف کرد. با افزایش حملات سایبری و جاسوسی صنعتی و فناوری که به پکن نسبت داده می‌شد، دستگاه‌های اطلاعاتی ائتلاف آن را تهدیدی راهبردی و مستقیم تلقی کردند.در سال ۲۰۲۳، رؤسای اطلاعاتی کشورهای عضو پنج چشم در نشستی عمومی در کالیفرنیا ظاهر شدند و چین را متهم کردند که گسترده‌ترین کارزار سرقت مالکیت فکری و فناوری پیشرفته در تاریخ را به راه انداخته است. این حضور نادر بازتابی از تغییر بنیادین اولویت‌های ائتلاف بود که اکنون چین را به عنوان رقیبی اصلی می‌بیند که نیازمند هماهنگی کامل است.این هماهنگی در پرونده تحریم شرکت چینی «هواوی» در شبکه‌های نسل پنجم به وضوح دیده شد؛ واشنگتن و لندن کمپینی را برای متقاعد کردن متحدان آغاز کردند که تجهیزات هواوی ممکن است ابزاری برای جاسوسی پکن باشد. کشورهای عضو ائتلاف به تدریج به این توصیه‌ها پاسخ دادند و آخرین کشور، کانادا، در مه ۲۰۲۲ استفاده از تجهیزات هواوی را ممنوع اعلام کرد.در نشانه‌ای از عمق نظارت اطلاعاتی ائتلاف بر خود چین، در ژوئن گذشته اعلام شد که تلاش‌های سازمان‌یافته‌ای از سوی پکن برای جذب نظامیان غربی سابق — به‌ویژه خلبانان، مهندسان هوافضا و کارشناسان فنی — صورت می‌گیرد تا آن‌ها را برای آموزش ارتش آزادی‌بخش خلق چین به کار گیرند و از تجربیاتشان برای تقویت توانایی‌های هوایی بهره‌برداری شود.
این هشدار نشان داد که پکن برای پوشاندن اهداف واقعی آموزش‌ها از شرکت‌های نظامی خصوصی به‌عنوان پوشش استفاده می‌کند و اغلب این فعالیت‌ها خارج از خاک چین انجام می‌شوند، مانند آکادمی پرواز تجربی در آفریقای جنوبی که خلبانان غربی سابق را برای آموزش همتایان چینی جذب می‌کند. برای افزایش فریب، آموزش‌ها با هواپیماهای غربی انجام می‌شود و به مربیان اطلاعات محدود یا گمراه‌کننده‌ای درباره هویت واقعی بهره‌برداران داده می‌شود.این هشدار عمق نفوذ جاسوسی غربی در رصد فعالیت‌های چین و گسترش وظایف ائتلاف از جمع‌آوری ارتباطات و اطلاعات فنی تا رصد تحرکات انسانی و شبکه‌های جذب نظامی را نشان می‌دهد، در چارچوب رقابتی جامع بر سر برتری اطلاعاتی.در مقابله با روسیه، «پنج چشم» مدعی موفقیت در مقابله با حملات سایبری منتسب به مسکو است، به‌ویژه گروه هکری روسی «APT-29» وابسته به سرویس اطلاعات خارجی روسیه. در فوریه ۲۰۲۴، آژانس‌های سایبری پنج کشور هشدار مشترکی درباره تاکتیک‌های این گروه صادر کردند و روش‌های نفوذ آن‌ها به زیرساخت‌های ابری غرب را تشریح کردند.این تحولات توانایی ائتلاف در تطبیق با تغییرات زمان و طبیعت دشمنان را نشان می‌دهد؛ از جنگ سرد و مقابله با اتحاد جماهیر شوروی، تا «جنگ علیه تروریسم» و سپس رقابت‌های فناوری با چین و روسیه، ائتلاف توانسته مأموریت‌ها و ابزارهای خود را بازتعریف کند تا با نیازهای هر دوره سازگار باشد. اما ثباتی که در همه این تحولات حفظ شده، درک عمیق آن از ارزش اطلاعات به عنوان عامل کلیدی در موازنه قدرت است.#آمریکا #جاسوسی#انگلیس#آژانس_امنیت_ملیبا دنبال کردن صفحه بین‌الملل فارس در جریان آخرین تحولات جهان قرار گیرید.
15:17 - 17 آبان 1404
بین‌الملل
آمریکا و اروپا

3 بازنشر1 واکنش
15٫8k بازدید