روایتِ تشییع؛ خروش جمعیتی که پایان نداشت
از نخستین ساعات صبح، خیابانهای مسیر تشییع مملو از جمعیت بود. هر لحظه موج تازهای از مردم از مسیرهای طولانی که با پای پیاده در گرما با وجود خستگی و هشدارهای ازدحام و بسته بودن برخی مسیرها، مانع حضورشان نشده بود با دلهایی داغدار، خود را به جمعیت میرساند؛ موجی که گویی پایانی برای آن دیده نمیشد.
امروز تهران دیگر شبیه یک شهر نبود؛ خیابانها به رودخانهای از انسان تبدیل شده بود که در یک مسیر جریان داشت.
در طول مسیر،اشک با شعار درهم آمیخته بود. دستهایی که برای سلام و وداع بالا میرفت، پرچمهایی که بر فراز جمعیت به حرکت درآمده بود و موج شعارهای خونخواهی که بارها در میان انبوه مردم طنین میانداخت، صحنههایی بود که لحظهای از حرکت جمعیت جدا نمیشد.امروز،روایت تهران روایت ایستادن نبود؛ روایت حرکت بود.
جمعیتی که قدمبهقدم پیش میرفت،اشک میریخت،شعار میداد و پیکر رهبر شهید و دیگر شهدا را بدرقه میکرد و این تجدید عهدی بود که در امتداد خیابانهای شهر روایت میشد. جمعیتی که از آغاز مسیر تا دوردستها امتداد یافته بود، صحنهای کمنظیر را رقم زد؛ صحنهای که اشک، دلدادگی و شعار، سه تصویر ماندگار آن بود.
22:15 - 15 تیر 1405