قدرت درون، لشکر بیرون تناقض از کجا میآید؟
اغلب مکاتب فلسفی غرب، از رواقیون باستان تا اندیشمندان عصر روشنگری، قدرتی را ستودهاند که از درون میجوشد. مارکوس اورلیوس، امپراتور فیلسوف، در تأملات یادآور میشود که آشفتگی ما نه از رویدادهای بیرونی، که از قضاوت درونیمان سرچشمه میگیرد. اپیکتتوس، بردهٔ آزاداندیش، پایهٔ آرامش را تمایز نهادن میان «آنچه در اختیار ماست» و «آنچه نیست» میداند. رالف والدو امرسون، حکیم آمریکایی، در جستار اعتماد به نفس به صراحت میگوید آن نیرویی که درون انسان خانه دارد، تقدیرش را رقم میزند. و نیچه، با همهٔ تندیاش، «قدرت» را نه چیرگی بر دیگران، که توان فرمانراندن بر خود تعریف میکند. حال، اگر این باور تا این اندازه در اندیشهٔ غربی ریشه دارد، پرسشی پیش میآید: چرا ایالات متحده، بهعنوان یکی از میراثداران همین سنت فکری، بیش از ۵۰۰۰ کلاهک هستهای ذخیره کرده و در نزدیک به ۸۰ کشور دنیا پایگاههای نظامی مجهز برپا داشته است؟ آیا این حجم از سختافزار بیرونی، با فلسفهٔ «قدرت از درون» همخوانی دارد؟ روانشناسی پاسخِ قابل تأملی پیش رو میگذارد. آلفرد آدلر، از پایهگذاران روانشناسی فردی، نشان داد که تلاش برای برتریجویی اغلب ریشه در احساس حقارتی پنهان دارد. چهبسا تکیه بر زرادخانهها و پایگاههای دور از وطن، نه نشانهٔ قدرت، که واکنشی به ترسی پنهان باشد: ترس از دست دادن جایگاه، ترسی که برای بقای خود ناچار میشود در ملتها هراس بیافریند تا آنان را به پیروی وادارد و منابعشان در چرخهای از وابستگی و بهرهکشی باقی بماند. وقتی «قدرت» برای اثبات خود به تماشاگرانی مرعوب نیازمند باشد، آیا هنوز میتوان نامش را قدرت نهاد؟ در سوی دیگر این معادله، تمدن کهن پارسی ایستاده است. ایران، با پشتوانهٔ تاریخیای که از استوانهٔ حقوق بشر کوروش تا شکوفایی فرهنگی قرنها را در بر میگیرد، همواره بر عناصری تکیه داشته که از «درون» میآیند: خرد، هنر، مدارا، و مردمانی هوشمند. درست است که فاصلهای ناخواسته در گذار انقلاب صنعتی رخ داد، اما موقعیت استراتژیک، منابع سرشار و مهمتر از همه، نیروی انسانی توانمند، هیچگاه این سرزمین را از یاد جهان نبرده است. قدرت ایران، برخلاف قدرتِ مبتنی بر ارعاب، قدرتی تمدنی و درونزاد است. اکنون، با نگاه به این دو الگوی متفاوت، آیا وقت آن نرسیده است که «توهم قدرت»ِ برآمده از ترس را بازشناسیم و مسیر دیگری را برگزینیم؟ آیا زمان آن فرا نرسیده که با اتکا به داشتههای درونیمان، روایتی تازه بسازیم و بار دیگر تاریخساز جهان شویم؟
