مشق بقا در سایه آژیر؛ ارزیابی تحصیلی در جغرافیای اضطراب عادلانه است؟
در حالی که تقویمهای آموزشی کشور طبق روال معمولِ صلح پیش میروند، بخش وسیعی از بدنه دانشآموزی ایران، به ویژه در مناطق مرزی و جنوبی کشور، روزهای سرنوشتساز امتحانات نهایی را نه پشت میزهای کلاس، که در سنگرِ «بلاتکلیفی و اضطراب» سپری میکنند. وقتی دیوارهای مدرسه با سایهی اخبارِ نگرانکننده و صدایِ دلهرهآورِ تحولات منطقهای لرزیده میشود، «تمرکز» به کالایی نایاب تبدیل میگردد که هیچ نظام آموزشی نمیتواند آن را با بخشنامههای اداری برای دانشآموزِ مضطرب جیرهبندی کند. امروز، دانشآموزانِ نسلِ «جنگ و جغرافیا»، تنها با دشواری دروس دستوپنجه نرم نمیکنند؛ آنها با پارادوکسِ بقا و پیشرفت مواجهاند. برای دانشآموزی که هر لحظه بیم آن دارد که اخبارِ ناگوار، جغرافیایِ امنِ خانه و شهرش را درنوردد، پرسشِ «مسئلهی فیزیک» در برابرِ پرسشِ «تداومِ زیستن»، مسئلهای فرعی به نظر میرسد. این حجم از فشار روانی، نه تنها بازدهی علمی را به شدت کاهش داده، بلکه کابوسِ «نمراتِ افتضاح» و شکست تحصیلی را برای دانشآموزانی که سرمایههای آینده این مرز و بوماند، به واقعیتِ محتومِ پیشرو بدل کرده است. با این حال، آنچه در این میان بیش از صدایِ آژیرها گوشخراش است، «سکوتِ مصلحتآمیز» دستگاه تعلیم و تربیت است. وزارت آموزش و پرورش که قاعدتاً باید «پناهگاه» دانشآموز در بحران باشد، در برابر مطالباتِ بهحقِ نسلی که خواستارِ بازنگری در شیوهی سنجش یا تدبیری برای مدیریت این وضعیتِ اضطراری است، دیواری از سکوت و بیتفاوتی بنا کرده است. عدمِ پاسخگویی مسئولین به دغدغهی دانشآموزانی که جانشان را در کف دست گرفته و در ترسِ از «حضور در جلسه آزمون» غوطهورند، گویی به معنایِ نادیده گرفتنِ حقیقتِ عریانِ کفِ میدان است. گویی برای تصمیمگیران، اعدادِ نمراتِ نهایی، بسیار حیاتیتر از سلامتِ روان و امنیتِ جانیِ دانشآموزان است.
