تحریم هزینه دارد؛ دستکمگرفتن ایران هزینه ی بیشتر
وقتی یک مقام رسمی، محور تهدید خود را بر واژههایی مانند «تاریخ»، «بزرگترین حملهٔ مالی» و «قطع تمام شریانهای حیاتی» بنا میکند، ناخواسته پای سنجش تاریخی و تمدنی را نیز به میان میکشد. نمیتوان از «تاریخ» سخن گفت، اما تاریخ ایران، خاورمیانه و تمدنهای پیرامون آن را نادیده گرفت؛ نمیتوان از «روز حساب» برای جامعهای با هزاران سال تجربهٔ دولتداری، جنگ، تجارت، بحران و بازسازی سخن گفت، گویی با کشوری تازهتأسیس و فاقد حافظهٔ تاریخی مواجهیم.کشوری که چند قرن از عمر سیاسی آن میگذرد، همراه با همپیمانی که عمر دولت مدرنش از چند دهه فراتر نمیرود، اگر مجموع عمر دولتهای خود را نیز کنار هم بگذارد، باز در برابر قدمت تمدنی ایران و منطقهٔ خاورمیانه با یک عدمتقارن بنیادین روبهرو است؛ عدمتقارنی چنان آشکار که مجموع این عمر سیاسی، در قیاس با برخی سازهها و آثار تاریخی ایران، حتی به اندازهٔ عمر یک بنای تاریخی نیز نیست. این مقایسه برای تحقیر ملتها نیست؛ برای نشاندادن یک خطای تحلیلی است: عمر دولت مدرن را نمیتوان با عمق یک تمدن مقایسه کرد.این زبان، افزون بر اعلام فشار مالی، حامل یک فرض سیاسی و تاریخی است: اینکه میتوان با واردکردن شوکی گسترده به اقتصاد، یک جامعه و دولت را در زمانی محدود به تغییر رفتار واداشت. اما دربارهٔ ایران، ارزیابی چنین فرضی بدون توجه به تاریخ بلندمدت، تجربهٔ دولتداری و انباشت سازوکارهای سازگاری، ناقص خواهد بود.
ایران صرفاً یک دولت مدرن در محدودهٔ جغرافیایی امروز نیست؛ مرکز یک حوزهٔ تمدنی دیرپا است که در طول تاریخ خود دورههای جنگ، صلح، گسترش، فروپاشی، اشغال، بازسازی، بحرانهای اقلیمی، قحطی، جابهجایی مسیرهای تجاری و دگرگونیهای عمیق اقتصادی را تجربه کرده است. این سابقه بهخودیخود مصونیت اقتصادی ایجاد نمیکند، اما نوعی «حافظهٔ تاریخی و ظرفیت نهادی برای بازتنظیم در شرایط فشار» پدید میآورد.در چنین بستری، تهدیدهای حداکثری ممکن است بهجای آنکه صرفاً بهعنوان یک رخداد استثنایی تفسیر شوند، در امتداد تجربهٔ طولانی مواجهه با بحران و فشار بیرونی قرار گیرند. جامعهای که در حافظهٔ تاریخی خود نمونههای متعددی از عبور از جنگ، محاصره، بحران منابع و تغییرات سیاسی را حمل میکند، الزاماً به یک شوک بیرونی پاسخ خطی و قابلپیشبینی نمیدهد. واکنش آن میتواند ترکیبی از تحمل، تطبیق، جایگزینی، بازآرایی شبکههای اقتصادی و در مواردی تغییر الگوهای مصرف و تولید باشد.تحریم مرحلهای: آسیبپذیری و سازگاری همزماننظام تحریم علیه ایران نیز یک واقعهٔ ناگهانی و منفرد نبوده است. این فشار طی سالها، بهصورت مرحلهای، لایهبهلایه و در حوزههای مالی، بانکی، انرژی، حملونقل، بیمه، فناوری و تجارت اعمال شده است. نتیجهٔ چنین فرایندی دوگانه است.از یک سو، تحریم هزینههای واقعی و سنگینی ایجاد میکند: افزایش هزینهٔ مبادله، دشواری دسترسی به ارز و فناوری، محدودیت سرمایهگذاری، ریسک تجارت خارجی، فشار بر تولید و انتقال بخشی از هزینهها به زندگی روزمرهٔ مردم. نادیدهگرفتن این هزینهها یا معرفی تحریم بهعنوان عامل خودکار توسعه، تحلیلی غیرواقعبینانه است.
اما از سوی دیگر، تداوم فشار معمولاً ظرفیتهای سازگاری را نیز فعال میکند. در هر مرحله، بازیگران اقتصادی و نهادهای داخلی برای بقا و استمرار فعالیت، بخشی از وابستگیهای خود را کاهش میدهند، تأمینکنندگان جایگزین مییابند، شیوههای پرداخت و تجارت را تغییر میدهند، زنجیرههای واسطهای میسازند و در برخی بخشها به سمت بومیسازی یا تنوعبخشی حرکت میکنند.بنابراین، تحریمهای جدید لزوماً همان اثری را ندارند که تحریمهای اولیه میتوانستند داشته باشند. موضوع فشار دیگر اقتصادی کاملاً عادی، متکی به دسترسی آسان به شبکهٔ مالی غرب و فاقد تجربهٔ محدودیت نیست؛ بلکه اقتصادی است که سالها زیر فشار، بخشی از سازوکارهای خود را بازتنظیم کرده است.این وضعیت را میتوان چنین خلاصه کرد:تحریم تدریجی ==> افزایش هزینه و آسیبپذیریاما همزمان:تحریم تدریجی ==> یادگیری، سازگاری و ایجاد مسیرهای جایگزینهیچیک از این دو روند، دیگری را کاملاً حذف نمیکند. تابآوری به معنای رفاه یا مصونیت نیست؛ همانگونه که فشار اقتصادی نیز لزوماً به معنای تحقق هدف سیاسی تحریمکننده نیست.تفاوت تمدن و تاکتیکمسئلهٔ اصلی این است که یک تمدن را نباید صرفاً با شاخصهای کوتاهمدت یا با عمر دولت مدرن سنجید. دولتها ممکن است جوان یا کهن باشند، اما حوزههای تمدنی بر پایهٔ تجربههای بلندمدت دولتداری، تجارت، جنگ، دیپلماسی، تولید، مهاجرت و بازسازی شکل میگیرند.ایران در تاریخ خود فقط با ابزارهای مدرن فشار اقتصادی روبهرو نبوده است. بحرانهای شدیدتری نیز تجربه شدهاند: جنگهای فرسایشی، ناامنی راههای تجاری، قحطی، اختلال در کشاورزی، فروپاشی ساختارهای اداری، اشغال خارجی، بحرانهای طبیعی و دگرگونیهای عمیق در نظم منطقهای.
این تجربهها به معنای بیهزینه بودن بحران نیستند، اما نشان میدهند که جامعه و ساختار سیاسی ایران طی زمان، با منطقهای گوناگون بقا و بازسازی آشنا شدهاند.در این نگاه، تحریم یک «تکنیک فشار» است؛ اما تمدن دارای لایهای از «راهبرد تاریخی برای بقا» است. تحریم میتواند تجارت را پرهزینه کند، منابع را محدود سازد و رفاه را کاهش دهد؛ ولی برای تبدیل فشار به نتیجهٔ قطعی، باید توان سازگاری اجتماعی، شبکههای منطقهای، حافظهٔ تاریخی و امکان بازتولید ساختار اقتصادی را نیز در نظر گرفت.تهدید حداکثری و خطای برآوردوقتی از «قطع تمام شریانهای حیاتی» سخن گفته میشود، باید پرسید منظور دقیقاً چیست: صادرات انرژی، دسترسی بانکی، بیمه، حملونقل، فناوری، واسطههای مالی یا بازارهای منطقهای؟ هرکدام از این حوزهها ظرفیت فشار دارند، اما هیچکدام در خلأ عمل نمیکنند. اثر واقعی آنها به میزان همراهی شرکای خارجی، امکان نظارت و اجرا، واکنش بازار، هزینهٔ دورزدن و توان طرف هدف برای بازسازی مسیرهای جایگزین وابسته است.از این رو، خطای محتمل در تهدیدهای حداکثری، نادیدهگرفتن این واقعیت است که ایران و محیط پیرامونی آن صرفاً مجموعهای از اعداد و حسابهای بانکی نیستند. با شبکهای تاریخی، فرهنگی، تجاری و اجتماعی روبهرو هستیم که در طول زمان بارها خود را با شرایط سخت تطبیق داده است.البته این نکته نباید به نوعی خوشبینی غیرواقعی منجر شود. تابآوری یک سرمایهٔ نامحدود نیست. هرچه فشار طولانیتر شود، هزینههای آن بر خانوار، تولید، سرمایهگذاری، فناوری و انسجام اجتماعی بیشتر خواهد شد. اما همین گزاره نیز به معنای آن نیست که تهدید مالی، بهطور خودکار، نتیجهٔ سیاسیِ مورد نظر طراح آن را تولید میکند.
ضربالمثل معروفی در زبان فارسی وجود دارد که می گوید در جنگ «از کم، کم میمیرد و از زیاد، زیاد»،این زبان استعاره ی راهبردی یکی از دقیقترین گزارههای مبتنی بر «منطق فرسایش»، «محاسبهٔ تلفات نامتقارن» و «تابآوری در بحرانهای طولانی» در فرهنگ راهبردی و جامعهشناختی ایران است.بر اساس این ضربالمثل بحث را جلوتر ببریم و آن را در ماتریس تقابل اقتصادی، ژئوپولیتیکی و تمدنی پیاده کنیم، چند لایهٔ تحلیلی باز میشود که برای کشورهای غیر متمدن درس عبرت خواهد بود:۱. منطق عدمتقارن در هزینهٔ بحران (Asymmetric Attrition)معنای بنیادین مثل این است:-طرفی که ابعاد، منافع، تکیهگاهها و نقاط تماس گستردهتری با جهان دارد («زیاد»)، در یک بحران تمامعیار، سطح آسیبپذیری و حجم تلفاتش بسیار گستردهتر و غیرقابلتحملتر است.- طرفی که سطح تماسش محدودتر شده، اقتصادش به حداقلها عادت کرده و پیوندهایش با نظام مالی جهانی قبلاً قطع یا حداقلی شده است («کم»)، ریزش و مرگش هم در مقیاس کوچکتری رخ میدهد و شوکهای بزرگ، تغییرات فاجعهبار جدیدی به او تحمیل نمیکنند.در عرصهٔ اقتصاد سیاسی:ایالات متحده و بازارهای متحد آن، اقتصادی متکی بر جریان بدونوقفهٔ نقدینگی، زنجیرههای تأمین بدوناصطکاک، شاخصهای شکنندهٔ بورس، بیمههای دریایی و نرخ تورم حساس به چند سنت تغییر در قیمت سوخت هستند. یک اختلال گسترده در بازار انرژی یا امنیت خطوط کشتیرانی، ضربهای با مقیاس صدها میلیارد دلار به نظم غربی میزند («از زیاد، زیاد میمیرد»).
در مقابل، اقتصادی که پیشتر پیوندهای رسمیاش با سوئیفت و نهادهای مالی غربی قطع شده، به شوکهای ارزی روزمره عادت کرده و مبادلاتش را بر پایهٔ تهاتر، پول ملی و شبکههای تراستی بنا کرده، تغییراتش با شوک جدید در حد نوسانات جاری است («از کم، کم میمیرد»).۲. مفهوم «شوکپذیری معکوس» و اشباع فشاردر ادبیات نظریهٔ بحران و ریسک (مانند مفهوم Anti-fragility یا تابآوری انطباقی)، سیستمی که پیوسته در تنشهای با دوز کنترلشده قرار داشته، آستانهٔ درد (Pain Threshold) بالاتری دارد:$\text{Marginal Impact of Sanction} \to 0 \quad \text{as} \quad \text{System State} \to \text{Fully Adapted / Isolated}$وقتی طرف تحریمکننده ادعا میکند «بزرگترین حملهٔ مالی تاریخ» را اجرا میکند، در واقع فرض میکند که طرف مقابل هنوز در وضعیت رفاه متصل و شبکهٔ بدون نقص قرار دارد که بتوان با بریدن یک رشته، کل آن را فروپاشید. اما وقتی سیستمی از پیش «کم» شده و شریانهای اصلیاش پیشتر قطع یا دگرگون شده است:1.اهرمهای باقیماندهٔ تحریمکننده به انتها میرسند: پس از تحریم بانک مرکزی، نفت، بیمه، کشتیرانی و اشخاص، گام بعدی تحریمِ موجودیتهایی است که خود ذاتاً غیررسمیاند.2. کاهش کارآمدی نهایی تهدید: شوکهای جدید فقط حاشیهٔ مانور را باریک میکنند، اما شالوده را متلاشی نمیکنند.۳. بازتاب در عرصهٔ ژئوپولیتیک و موازنهٔ وحشتوقتی تقابل از فضای صرفاً مالی به ابعاد امنیتی و منطقهای (تنگه هرمز، امنیت انرژی، زنجیره تأمین جهانی) سرایت میکند:- اقتصاد آمریکا و متحدان منطقهای آن مبتنی بر تداوم امنیت مطلق است تا سرمایهگذاری، گردشگری، لجستیک و جریان انرژی پایدار بماند.
هرگونه سطح حداقلی از ناامنی، خروج سنگین سرمایه و اختلال در تجارت را در پی دارد.- ایران با تجربهٔ هشت سال جنگ کلاسیک، دههها محاصره و فشارهای نامتقارن، محیط ناامن یا نیمهبحرانی را در محاسبات بلندمدت خود هضم کرده است. قطعا ایران راهکارهایی دارد که آنها را در قالب راهبردهای تقابلی منتشر نمی کند زیرا خوب می داند «تا نگویی، سرت نگردد فاش؛ چون بگویی، مگو که افشاش»۴. استخراج گزارهٔ نهایی برای جوابیهبا گرهزدن این مثل به متن پاسخ قبلی، بخش مکمل استدلال چنین خواهد بود:> «طراحان فشار مالی حداکثری از یک قاعدهٔ کلاسیک غافلاند: سیستمی که به پیچیدگی و وسعت بینهایت عادت کرده، در تلاطم جهانی بیشترین تلفات را میدهد، و سیستمی که در طول تاریخ یاد گرفته با حداقلها سرپا بماند، با تکانههای بعدی به نقطهٔ مرگ نمیرسد. قاعدهٔ جنگ هیبریدی این نیست که هرکس اهرم مالی بزرگتری دارد، لزوماً پیروز است؛ پیروز کسی است که پس از ضربه، زودتر شبکهٔ خود را بازسازی کند و هزینهٔ بحران را به طرف مقابل منتقل سازد. تحریم وقتی به بنبست میرسد که اقتصاد هدف، از اقتصادِ وابسته به اقتصادِ سازگار و شبکهای تبدیل شده باشد. در این وضعیت، هر فشار تازه گرچه هزینه میسازد، اما همزمان طرف تحریمکننده را با مسئلهای دشوارتر مواجه میکند: شبکهای که دیگر در مسیرهای رسمی، قابلپیشبینی و تککاناله حرکت نمیکند.
ضربالمثل «شب دراز است و قلندر بیدار» یکی از استراتژیکترین و پرمعناترین ضربالمثلهای فارسی در حوزهٔ صبر راهبردی، جنگ فرسایشی و بازیهای بلندمدت است. اگر این ضربالمثل را وارد ادبیات تحلیل تقابل مالی و هیبریدی کنید، دقیقاً بر تقابل میان «تصور پیروزی برقآسا و نمایشی» و «واقعیت فرسایش و نبرد طولانیمدت» دست میگذارد.یادهسازی در ماتریس جنگ هیبریدی و تحریمهاطراحان فشار مالی ادعا میکنند با یک فرمان یا بیانیهٔ فوری («بامداد امروز…») پرونده را میبندند. اما در منطق جنگ هیبریدی: پایان اثر شوک، آغاز نبرد شبکههاست: ضربهٔ اول شاید سر و صدا کند، اما ساعتها و ماههای بعد، زمان کار کردن شبکههای مویرگی، بازارهای خاکستری، سازوکارهای تسویهٔ چندارزی و پاسخهای نامتقارن است. فرسایش مهاجم: طرفی که پایگاه خود را بر «نمایش زودهنگام پیروزی» گذاشته، اگر در کوتاهمدت به تسلیم حریف نرسد، خود دچار فرسایش سیاسی و فشار بازارها میشود. در مقابل، تمدن کهن با منطق «قلندر» به زمان بهعنوان متغیر اصلی مینگرد.
00:07 - 4 شهریور 1405