بازدارندگی هستهای؛ از مرز های بازدارندگی هستهای تا اشتباهات رایج
برای فهم دقیق کارکرد بازدارندگی هستهای باید آن را نه به عنوان یک عامل مطلق امنیت و یا بازدارندگی، بلکه به عنوان یک سازوکار آستانهای در مدیریت شدت بحرانها در نظر گرفت.
بمب اتم از شوروی در برابر حملهٔ مستقیم نظامی غرب محافظت میکرد (همان بازدارندگی). اما فروپاشی شوروی داخلی بود؛ ورشکستگی اقتصادی، جنگ افغانستان، قیمت نفت و نارضایتی مردمی. سلاح هستهای برای مهار بحران های سیاسی و اقتصادی طراحی نشده است. صرفاً از تهاجم خارجی جلوگیری میکند، نه از فروپاشی از درون. در چارچوب نردبان تنش، سلاح هستهای عمدتاً پلههای بالای درگیری میاندولتی را مسدود میکند، یعنی جایی که جنگ میتواند به نابودی متقابل یا تهدید موجودیتی بین کشورها منجر شود.اما این ابزار اصولاً برای مدیریت بحرانهای داخلی، کارآمدی اقتصادی یا مشروعیت سیاسی طراحی نشده است و نمیتواند از بروز فروپاشیهای ساختاری درون یک کشور جلوگیری کند.بنابراین، تجربه شوروی نه تنها بازدارندگی هستهای را نقض نمیکند، بلکه دقیقاً با منطق آن سازگار است: این سلاح توانست از وقوع جنگ بزرگ میان قدرتهای اصلی جلوگیری کند، اما نمیتوانست و قرار هم نبود که از فروپاشی داخلی یک نظام سیاسی جلوگیری کند.روسیه امروزی به لطف بمب های اتمی شوروی توانسته بقا خود را حفظ کند و حملات اوکراین نتوانسته روسيه را در معرض فروپاشی قرار دهد
مورد کره شمالی دقیقاً نقطهٔ قوت بمب اتم را نشان میدهد. رژیم کیم جونگاون هنوز سرکار است و کسی به او حملهٔ سراسری نمیکند حتی حملات مشابه عليه ايران چون هزینهاش فاجعهبار است. فلاکت اقتصادی و قحطی ناشی از تحریمهای بینالمللی است، نه خود بمب. برای کیم، «بقا» مهمتر است و بمب این بقا را تضمین کرده. پس برای او بازدارندگی کاملاً کار کرده است. وجود سلاح هستهای در این کشور به معنای رفاه اقتصادی یا پایان فشارهای بینالمللی نیست، زیرا بازدارندگی هستهای برای جلوگیری از تحریم طراحی نشده است. با این حال، آنچه مشاهده میشود این است که با وجود انزوای شدید، گزینه نظامی برای تغییر رژیم یا حمله گسترده بهطور جدی از دستور کار قدرتهای بزرگ خارج شده است. این دقیقاً همان کارکرد اصلی بازدارندگی است؛ افزایش هزینه جنگ در سطح موجودیتی تا حد غیرقابل قبول.
اگر بازدارندگی هستهای اسرائیل وجود نداشت، اسرائیل توسط ایران محو و نابود میشد. وجود سلاح هستهای به این معنا نیست که یک کشور هرگز مورد حمله قرار نمیگیرد. بازدارندگی هستهای هدفش این نیست که همه جنگها را متوقف کند؛ هدفش این است که احتمال حملهای را که موجودیت آن کشور را تهدید کند یا به جنگ و حمله هستهای منجر شود، کاهش دهد.هرگونه حملهای که بقای اسرائیل را تهدید کند، با پاسخ هستهای مواجه میشود. حملات ایران هرچند سنگین، اما بقای اسرائیل را به خطر نینداخت، پس پاسخ هستهای فعال نشد.در یک مدل ساده شده از مفهوم نردبان تنش هرمن کان، جنگها از سطوح پایین تنش آغاز میشوند و میتوانند بهتدریج به سطوح بالاتر برسند. در این چارچوب سادهشده، سلاح هستهای معمولاً بیشترین اثر بازدارنده را در پلههای بالایی نردبان تنش دارد، نه در همه سطوح.پلههای پایین؛ تهدیدهای سیاسی، تحریم، جنگ سایبری و عملیات اطلاعاتی. پلههای میانی؛ حملات محدود پهپادی، موشکی و هوایی. حتی اگر یک کشور سلاح هستهای داشته باشد این نوع حملات را تحمل می کندپلههای بالا؛ جنگ متعارف سنگین و گسترده.بالاترین پله؛ حملهای که بقای حکومت یا موجودیت کشور را تهدید کند و استفاده از سلاح هستهای برای رفع تهدید بقای کشور. هدف و کاربرد اصلی بازدارندگی هستهای جلوگیری از رسیدن به این مرحله است.بنابراین اگر کشوری دارای سلاح هستهای باشد اما در پلههای میانی و بالا به غیر از بالاترین پله نردبان تنش هدف حملات متعارف قرار گیرد، این لزوماً به معنای شکست بازدارندگی هستهای نیست.
در نتیجه، اگر درگیریهای ایران و اسرائیل را با این مدل تحلیل کنیم، میتوان گفت وقوع حملات متعارف نشان میدهد بازدارندگی در سطوح پایین، میانی و زیر بالاترین پله نردبان تنش مطلق نیست؛ اما اگر دو طرف از عبور به مراحل نهایی نردبان تنش خودداری کرده باشند، بسیاری از نظریهپردازان این را نشانهای میدانند که بازدارندگی در سطوح بالای نردبان همچنان نقش داشته است.
در تئوری بازدارندگی، مفهومی به نام «پارادوکس ثبات–ناپایداری» وجود دارد. بر اساس این ایده، زمانی که دو کشور دارای سلاح هستهای هستند، احتمال وقوع جنگ تمامعیار و مستقیم بین آنها کاهش مییابد، زیرا هر دو طرف از پیامدهای فاجعهبار تشدید تنش تا سطح هستهای آگاهاند. در نتیجه، نوعی «ثبات در سطح کلان» شکل میگیرد.در مورد هند و پاکستان، این وضعیت تا حد زیادی قابل مشاهده است؛ رقابت امنیتی و درگیریهای آنها در منطقه کشمیر به جنگ تمامعیار میان دو کشور تبدیل نشده است، که یکی از عوامل مهم آن را بسیاری از تحلیلگران وجود بازدارندگی هستهای میدانند.با این حال، همین بازدارندگی در سطح کلان میتواند به افزایش بیثباتی در سطوح پایینتر منجر شود. از آنجا که جنگ گسترده عملاً از گزینههای پرهزینه و پرریسک حذف میشود، درگیریها به شکل محدودتر ادامه پیدا میکنند: تنشهای مرزی، درگیریهای کوتاهمدت نظامی، و در برخی موارد حمایت از بازیگران غیردولتی.در منطقه کشمیر، این الگو به شکل دورهای مشاهده شده است؛ شامل تبادل آتش در امتداد خط کنترل، عملیاتهای محدود نظامی، و اتهامهای متقابل درباره حمایت از گروههای مسلح. در این چارچوب، استدلال پارادوکس ثبات–ناپایداری این است که بازدارندگی هستهای از یک سو احتمال وقوع جنگ تمامعیار را کاهش میدهد، اما از سوی دیگر فضای مانور برای درگیریهای محدود و کنترلشده را افزایش میدهد؛ زیرا طرفین این فرض را دارند که این نوع درگیریها به سطح نابودی متقابل، اشغال سرزمینی یا پاسخ هستهای منجر نخواهد شد.#پاکستان#هند#شوروی#روسیه#بازدارندگی_هستهای#کره_شمالی#بمب_اتم#ایران#اسرائیل#آمریکا#جنگ#کشمیر#اوکراین#ناتو
راز استقبال رسمی چین از آمریکا؛ از بازدارندگی هسته تا تغییر معادلات آمریکا
از سال ۲۰۰۹ تا به امروز، یعنی بیش از ۱۷ سال متوالی، ایالات متحده در سند امنیت ملی خود، چین را به عنوان نخستین، مهم ترین و خطرناک ترین تهدید خود معرفی کرده است؛ آن هم بدون هیچ استثنایی در تمام این سال ها.در مقابل، ایران در بسیاری از این سال ها یا اصلاً نامی در این سند نداشته، یا اگر هم مطرح شده، د…