
9**9653 بازنشر داد
@nasrollahi29 آبان 1403ما فدایی خانواده بودیم و هستیم
با این که دلش برای کیف آبی پر میکشید، کیف مشکی را برداشت و آبی خوشرنگ را گذاشت برای خواهر یکسال کوچکترش. باذوق جیب جلوی کیف را باز کرد. یک اسکناس قرمز نوی دویستتومانی آن تو بود. چشمهایش برق زد. آن را درآورد و گفتم: «بابا، بابا، توش پوله!»