نفسِ تازه یا تله؟ تحلیل آتشبس میان ایران و امریکا
زمزمههای آتشبس، در حالی که با نگاهی بدبینانه به ترفندی کوتاهمدت برای تجدید قوای دشمن نگریسته میشود، سوالی اساسی را مطرح میکند: آیا این آتشبس، فرصتی واقعی است یا صرفاً فرصتی برای بازگشت قدرتمندترِ نیروهای متخاصم؟
زمزمهٔ آتشبس، که توسط منابعی مانند اکسیوس مطرح شده، نیازمند تأمل جدی است. اما آیا این آتشبس، صرفاً یک ترفند کوتاهمدت برای تجدید قوا و بازگشت قدرتمندتر دشمن است؟ به نظر میرسد چنین آتشبسی، بیش از آنکه یک راه حل باشد، مرهمی موقت بر زخمهای دشمن خواهد بود؛ مرهمی که فشار را از دوشِ نیروهایش برداشته و به او فرصتِ نفس کشیدن و آمادهسازی مجدد میدهد. تجربههای پیشین نشان داده که این «شیاطین بزرگ» به عهد خود پایبند نیستند و پس از این فرصت و چه بسا زودتر از موعد مقرر، با دندانهای تیزتر بازخواهند گشت.باید فراموش نکرد که دشمن، جنگ را با محاسباتی حسابشده آغاز کرد. تصورشان این بود که در عرض یک هفته، کار را تمام کنند. به همین دلیل، شنبه را برای حمله انتخاب کردند؛ روزی که با تعطیلی بازارهای جهانی، میخواستند از پیامدهای اقتصادیِ آن در امان بمانند و یکشنبه، با پیروزیِ قطعی، دوشنبه را در بازارهای بورس و نفت جشن بگیرند. اما «تقدیر»، نقشهٔ دیگری کشیده بود و «قدرتِ میدان» و «خیابانِ» ایران که در طول تاریخ هم ثابت شده بود، محاسباتشان را به هم ریخت.در حالی که دشمن، برگِ برندهٔ خود را رو میکرد، ایران نیز هر روز شگفتیای تازه به نمایش گذاشت. آرامش بر بازار حاکم شد، جامعه در انسجامِ کامل فرو رفت، خیابانها برای دشمن و مزدورانش ناامن گشت،
اعتمادِ مردم به میدان هر روز افزونتر شد و میدان، تواناییهایِ خود را آشکار ساخت. اما مهمتر از همه، ایران توانست با بستنِ تنگهٔ هرمز، چکمههای خود را بر گلوی اقتصادِ جهانی گذاشته و آن را تحتِ فشار قرار دهد؛ اقدامی که حتی ترامپ که تنها از باز کردنِ آن درمانده بود، همراهی برای باز کردن آن نیافت و سرخوردگیِ جهانی را برایش به ارمغان آورد؛ سرخوردگیای که در ناسزاهای او به مکرون و تهدیدهایش علیه ناتو، آشکار بود.ترامپ که ادعای نابودی هوا و زمین ایران را داشت، ناگهان پاسخی کوبنده دریافت کرد، پاسخی که در پیِ سرنگونیِ یک جنگندهٔ پیشرفته (F15 یا F35 – نوع جنگنده مهم نیست، تواناییِ ایران در سرنگونیِ آن اصلِ ماجراست) توسط پدافند به ظاهر نابود شده ایران رخ داد. خلبانانِ جنگنده، در خاکِ ایران اجکت کردند و برای سرپوش گذاشتن بر این شکست، ترامپ عملیاتِ نجات را برای نمایشی عامهپسند را راه انداخت. اما خساراتِ این عملیات (چهار جنگندهٔ دیگر و تلفاتِ احتمالی)، ترامپ را بیش از پیش عصبانیتر و البته سرخوردهتر کرد. او اکنون، چون بیماری افسرده که ناگزیر به مسکنی موقت پناه میبرد، دوباره به «تروث سوشیال» – پلتفرمی که برای روزهایِ انزوایش و ایامِ مسدودیتِ توییتر ساخت تا یاوهگوییهایش همچنان شنیده شود – روی آورده است. تهدیدهایِ ۴۸ ساعته، وعدهٔ بازگشت به عصرِ حجر، و اشاره به زیرساختهایِ انرژی و پلها (که همگی طبق قوانینِ داخلی امریکا و بینالمللی، جنایتِ جنگی محسوب میشوند)، و توییتهایِ مبهمِ او(مانند سه شنبه، ساعت ۴:۳٠)، همگی نشان از جنونی دارد که از دلِ شکستهای متوالی غیر قابل باور برای ترامپ برمیخیزد.
و اکنون، خبرِ آتشبس. چرا؟ شاید چون این آخرین فرصتِ ترامپ است تا اوضاع را سامان بخشد و از جنگی که دامانِ خود( در آستانه انتخابات سنا و پیشی گرفتن دموکراتها در نظرسنجیها) ، آمریکا و جهان( بحران انرژی) را گرفته است بگریزد. این آتشبس، فرصتی است برای تجدیدِ قوا و خروجی آبرومندانه از این مهلکه.ایران، در این میان، سرمایهٔ اصلیاش همین «خیابان و میدانِ هماهنگ» است؛ میدانی که به قولِ خودِ ترامپ، «قدرتمند» است. پس هر آتشبسی که سایهٔ جنگِ مجدد را از سرِ ایران کم نکند و خواستههایِ کلیدیِ آن را برآورده نسازد، به زیانِ ایران تمام خواهد شد. خواستههایی چون:رفعِ تحریمهاتأمینِ امنیتِ دوستانِ منطقهای که سنگِ تمام گذاشتندتعیینِ سازوکارِ مناسب برایِ تنگهٔ هرمزو مهمتر از همه، تعیینِ تکلیفِ حضورِ آمریکا در منطقهو دیگر خواستههایی که میدان و دیپلماسی بهتر از هر کسی میدانند.بدونِ تحققِ این موارد، آتشبس چیزی جز وقفهای دردناک نخواهد بود.
15:33 - 17 فروردین 1405