«به‌وقت ایران» چگونه به مسئله عمومی تبدیل شد؟

رسانه‌های ما اغلب بین دو سرنوشت دست‌وپا می‌زنند یا به خبرخوانی سطحی و بی‌جان تبدیل می‌شوند یا در دام شعار‌های تکراری و کلیشه‌های ایدئولوژیک می‌افتند. «به‌وقت ایران» تلاش کرده راه سومی انتخاب کند:
1- راه سوم «به‌وقت ایران» راهی است که در آن خبر، فقط نقطه شروع است و هدف اصلی، مسئله‌سازی و فهم عمیق‌تر رویدادهاست. این رویکرد، برنامه را برای بخشی از مخاطبان جدی، به مرجعی برای تحلیل تحولات منطقه و جهان تبدیل کرده؛ از غزه و سوریه گرفته تا رقابت قدرت‌های بزرگ و جایگاه ایران در نظم جدید جهانی. 2- نقطه قوت نسبی برنامه این است که به رخداد‌ها سطحی نگاه نمی‌کند. به‌جای اینکه فقط بگوید «چه اتفاقی افتاد»، سعی می‌کند توضیح دهد «چرا افتاد» و «بعدش چه می‌شود». در رسانه‌ای که اغلب در سطح هیجان و تیتر می‌ماند، چنین رویکردی - حداقل در تئوری - ارزشمند است؛ هرچند اجرای آن، گاهی با کاستی‌هایی همراه بوده است. ۳- هویت «به‌وقت ایران» را نمی‌توان از هویت مجری‌اش جدا کرد. روح‌الله رضوی، با لحنی آرام و تسلطی بی‌حاشیه، تلاش می‌کند میزگرد را به فضایی برای «فهم» تبدیل کند، نه صرفاً پرسش‌وپاسخ. اما آنچه به او وزن فراتنظیمی می‌بخشد، روایت زیسته خانوادگی‌اش است؛ پدری پزشک از کشمیر که شیفته نهضت امام خمینی(ره) شد و نام فرزند را «سرباز روح‌الله» گذاشت؛ نامی که فقط یک شعار نبود، بلکه مقدمه هجرتی شد که آن خانواده را تا ایران کشاند. پدر رضوی در همین مسیر عشق و ارادت، در سفر حج از دنیا رفت؛ گویی تمام زندگی‌اش یک روایت طولانی از مجاورت معنوی با آرمانی فراتر از مرز‌ها بود. این پیشینه، فارغ از هر نگاه سیاسی موافق یا مخالف، به رضوی چهره‌ای می‌دهد که انقلاب را نه یک «موضوع خبری» که یک «هویت وجودی» تجربه کرد و همین، برنامه را از یک میزگرد معمولی به بستری برای روایت یک تعلق عمیق تاریخی و فراملی بدل می‌کند.
4- در کنار رضوی، حضور وحید خضاب و نیما اکبرخانی به برنامه وزن تحلیلی داده است. خضاب با سابقه پژوهشی و شناخت تاریخی‌اش، لایه‌های پنهان‌تر ماجرا را باز و بحث را از هیجان لحظه‌ای به زمینه‌ای تاریخی متصل می‌کند. اکبرخانی هم با نگاه میدانی و امنیتی‌اش، تلاش می‌کند تحلیل را از سطح کلی‌گویی پایین بیاورد و به واقعیت زمینی نزدیک کند. ترکیب این سه نفر، یک سیستم هشدار زودهنگام برای مخاطب ساخته؛ به‌طوری که وقتی درگیری در سوریه یا کریدور‌های اقتصادی جهان اتفاق می‌افتد، بیننده می‌تواند حداقل روایتی منسجم از «چرایی» آن دریافت کند.5- اما همین ترکیب، گاهی به قیمت یکدست‌شدگی بیش از حد تمام می‌شود. هر سه نفر، کم‌وبیش در یک طیف فکری تعریف می‌شوند و برنامه به‌ندرت از کارشناسانی با دیدگاه‌های رقیب یا منتقد استفاده می‌کند. همین نقطه، بزرگ‌ترین آسیب برنامه‌ای است که ادعای «فهم» دارد؛ چون فهم واقعی، وقتی کامل می‌شود که صدا‌های مختلف را هم بشنود. 6- نکته قابل‌توجه در «به‌وقت ایران»، نگاه پنهان اقتصادی در لابه‌لای بحث‌های سیاسی‌اش است. برنامه وقتی از غزه یا سوریه حرف می‌زند، فقط از موشک و مقاومت نمی‌گوید؛ از کریدور‌های تجاری، قیمت نفت و محاسبات هزینه - فایده‌ بازیگران هم سخن می‌گوید. این نگاه چندلایه، مخاطب را از فهم صرفاً شعاری نجات می‌دهد و نشان می‌دهد جنگ‌ها و صلح‌ها، اغلب روی میز اقتصاد رقم می‌خورند، نه فقط در اتاق‌های سیاسی. هرچند کاش تیم برنامه با اضافه کردن یک کارشناس اقتصادی ثابت، این وجه را عمق بیشتری می‌بخشید.
7- با وجود این نقد‌ها، نمی‌توان تأثیر برنامه را در بعضی حوزه‌ها نادیده گرفت: - در بحران غزه، برنامه توانست بحث را از هم‌دردی احساسی صرف، به سمت فهم سیاسی و ژئوپلیتیکی ببرد و برای اولین‌بار در تلویزیون، ابعاد راهبردی این جنگ را واکاوی کرد. - در موضوع سوریه، به‌جای روایت‌های ساده‌سازی‌شده، بر پیچیدگی میدان و بازیگران متعدد تأکید کرد و نشان داد بحران سوریه، یک جنگ دوقطبی نیست. - در بحث مذاکرات هسته‌ای، برنامه فقط تیتر‌های امیدوارکننده را تکرار نکرد، بلکه تلاش کرد محاسبات پشت میز مذاکره را شبیه‌سازی کند؛ هرچند که برخی معتقدند این شبیه‌سازی هم جهت‌دار بوده است. - در فضای مجازی، بخش‌هایی از گفت‌وگو‌های برنامه دست‌به‌دست می‌شود و در جمع‌های دانشجویی و رسانه‌ای نقل می‌شود؛ نشانه‌ای که برنامه از مرز تلویزیون عبور کرده و به سوژه بحث عمومی تبدیل شده است.
8- «به‌وقت ایران» بی‌نقص نیست. نقد جهت‌گیری سیاسی، غیاب صدا‌های مخالف و گاهی لحن بیش از حد قطعی، از جمله آسیب‌های آن است؛ اما حتی همین نقد‌ها هم نشان می‌دهد برنامه از سطح بی‌اثری عبور کرده است. برنامه‌ای که مهم نباشد، کسی برای نقد کردنش وقت نمی‌گذارد. 9- ارزش اصلی این برنامه، شاید در این باشد که به مخاطب احساس مصرف‌کننده صرف نمی‌دهد؛ او را به فهم دعوت می‌کند، نه فقط تماشا. اما برای اینکه این دعوت، باورپذیرتر و اثرگذارتر شود، باید از حصار تک‌صدا بودن خارج شود و به رسمیت شنیدن صدا‌های دیگر تن بدهد. آنگاه است که می‌تواند از یک برنامه خوب، به یک پدیده رسانه‌ای واقعاً تأثیرگذار تبدیل شود. فرهیختگان- یک مرداد 1405
10:48 - 1 مرداد 1405

1 بازنشر3 واکنش
44٫1k بازدید



4 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌9**6691‌
در پاسخ به
اولا به اندازه کافی صدای مخالف از جاهای دیگه هست. دوما برنامه صریح میگه ما کاملا طرفدار نظام هستیم. سوماً مخالفین نهایت کاری که میکنند تیتر برای اینترنشنال و بی بی سی درست می‌کنند. و اگر روزی به برنامه دعوت بشوند باید محاکمه رسانه‌ای برای مواضع خسارت‌بارشان شوند.

در پاسخ به
وزن کارشناسانه برنامه ، در سطح بالایی نیست . این برنامه بیشتر عوامانه است تا کارشناسانه . البته این هم خود دارای ارزش است ، اینکه در سطح درک عموم مردم سخن بگویی ، گویی که انان خود سخن می گویند ولی برای کسی که بدنبال ترازی بالاتر است ، جوابگو نیست مگر اینکه مدعوینی با تراز بالاتر در ان پاسخگویی کنند

@user1781510877703 روز پیش
در پاسخ به
رپرتاژ آگهی خوبی بود در قالب نقد،اصلا هم نفهمیدیم چون علی علیزاده به پشت صحنه برنامه و به پیشینه سرباز روح الله رضوی و آمدنش از کشمیر اشاره کرد شما اونو پر رنگ کردی و اینکه کارشناس میاره ولی مخالف نمیاره(که این رو به ذهن برسونه که منظورتون مخالف جریان اصلی انقلابی که با مذاکره و تفاهم زیاد میونه ندا…نمایش بیشتر

در پاسخ به
به هر حال برام یک چیزی واضح بنظر میرسه. در تلویزیون فقط افرادی وجود دارند که حداقل همسو با نظام باشند. قاعدتا در جامعه یه قشری که کم هم نیستند مخالف و منتقد برخی سیاستهای کلان کشورند. وقتی فضای باز برای به چالش کشیدن بدون رتوش شکافهای اجتماعی و سیاسی ایجاد نشه، این شکافها عمیق‌تر میشه. بعد جنگ البته