تعلیق ۶۰ روزه تحریم نفتی، امتیاز است یا تله؟

یک روایت غلط از سوی رسانه‌های صهیونیستی و کاخ سفید دارد جا می‌افتد: این‌که آمریکا مسیر فروش نفت ایران را باز کرده است. واقعیت برعکس است.آنچه گره را باز کرده، عقب‌نشینی از یک محدودیت عملیاتی بوده است، نه اعطای امتیاز. حالا همان واقعیت را با یک پوشش حقوقی بازتعریف می‌کنند تا «کنترل» را به نام «گشایش» جا بزنند.مسئله این نیست که چه چیزی داده شده؛ مسئله این است که چه چیزی همچنان در اختیار طرف مقابل باقی مانده است:1- تحریم نفتی با محاصره دریایی فرق دارد. تحریم یک ابزار حقوقی است که دولت آمریکا می‌تواند با امضا ایجاد یا لغو کند. اما محاصره دریایی یک مانع واقعی و فیزیکی است که جلوی حرکت نفتکش را می‌گیرد. آنچه برداشته شده، این مانع فیزیکی بوده است، نه ساختار تحریم. وقتی این دو یکی فرض می‌شوند، این تصور غلط شکل می‌گیرد که فروش نفت به «اجازه» آمریکا وابسته است، در حالی که مسیر فروش زمانی باز می‌شود که نفت بتواند جابه‌جا شود.2- عددها چه می‌گویند؟ در اوج فشار حداکثری، صادرات نفت ایران هرگز به صفر نرسیده است. برآورد موسسات بین‌المللی نشان می‌دهد صادرات بین حدود ۷۰۰ هزار تا ۱.۳ میلیون بشکه در روز در نوسان بوده است، عمدتا به چین. یعنی حتی وقتی تحریم کامل برقرار بوده است، خریدار وجود داشته است. مشکل اصلی فروش نبوده است؛ مشکل انتقال، بیمه، و ریسک حمل بوده است. به زبان ساده، نفت مشتری داشته است اما راه رسیدن به مشتری پرهزینه و پرریسک بوده است.
3- ابتدا محدودیت دریایی برداشته شده است. بلافاصله صادرات افزایش پیدا کرده است. چند روز بعد وزارت خزانه‌داری آمریکا یک مجوز عمومی صادر کرده است. این ترتیب یک نتیجه روشن دارد: مجوز نمی‌تواند علت افزایش صادرات باشد، چون بعد از آن صادر شده است. بنابراین آنچه اتفاق افتاده، در میدان رخ داده است و بعدا برای آن یک قاب حقوقی ساخته شده است.4- پرسش ساده‌ای که پاسخ ندارد؟ اگر این اتفاق یک «دستاورد» است، دقیقا چه چیزی اضافه شده است؟ ظرفیت تولید ایران حدود ۳ تا ۳.۵ میلیون بشکه در روز بوده است و مصرف داخلی نزدیک به ۲ میلیون بشکه در روز است. یعنی مازاد صادراتی محدود بوده و پیش از این هم تا حد زیادی استفاده شده است. اگر ظرفیت جدیدی ایجاد نشده است، این گشایش چه چیزی را بیشتر کرده است؟ حجم صادرات افزایش قابل توجهی نداشته است، پس ادعای دستاورد باید دقیق توضیح داده شود.5- در اقتصاد گفته می‌شود تنوع بازار، ریسک را کم می‌کند، اما این قاعده برای شرایط عادی است. در شرایط فشار، ماجرا فرق دارد. وقتی چین در سخت‌ترین دوره‌ها خرید نفت ایران را ادامه داده است، تغییر مسیر حتی بخشی از صادرات به سمت اروپا یا دیگر بازارها، فقط یک تصمیم اقتصادی نیست.این کار یک پیام سیاسی می‌فرستد: این که در زمان راحت‌تر شدن شرایط، اولویت‌ها تغییر می‌کند. در روابط بین‌الملل، همین پیام‌ها اهمیت دارد.
6- چرا موضع چین مهم است؟ شی رئیس‌جمهور چین در دیدار رسمی و اخیر با ترامپ به‌صراحت اعلام کرده است که خرید نفت از ایران ادامه پیدا می‌کند.این صراحت در رفتار دیپلماتیک چین کم‌سابقه است، چون معمولا چینی‌ها از ابهام استفاده می‌کنند. وقتی چنین موضعی علنی بیان می‌شود، یعنی یک تصمیم سنجیده و رسمی گرفته شده است. این سطح از حمایت، یک دارایی راهبردی است، نه یک جمله تبلیغاتی.7- مسیر فروش به چین در سال‌های تحریم بدون اتکا به آمریکا شکل گرفته است. اما مجوز وزارت خزانه‌داری آمریکا یک ابزار اداری است که هر زمان می‌تواند لغو شود. در گذشته این مجوزها معمولا هر ۹۰ یا ۱۸۰ روز بازبینی شده‌اند. بنابراین اگر صادرات از مسیر مستقل به مسیر وابسته منتقل شود، یعنی یک مسیر پایدار با یک مسیر ناپایدار جایگزین شده است.8- یکی از نقاط مهم، نحوه دریافت پول است. در سال‌های گذشته از سازوکارهای واسطه‌ای استفاده شده است که ریسک را بالا برده است. اگر مسیر موجود با چین تقویت می‌شد و پرداخت‌ها مستقیم‌تر انجام می‌شد، امنیت اقتصادی بیشتر می‌شد.اما حرکت به سمت چارچوب‌های جدید که زیر نظر طرف مقابل طراحی شده‌اند، همان آسیب‌پذیری قبلی را بازتولید می‌کند.9- بحث فروش نفت به آمریکا یا بازارهای خاص ممکن است از نظر رسانه‌ای جذاب باشد، اما از نظر اقتصادی ناچیز است. یک نفتکش حدود ۱ تا ۲ میلیون بشکه ظرفیت دارد. حتی اگر هر بشکه ۷۰ دلار فروخته شود، عددی در حد ۷۰ تا ۱۴۰ میلیون دلار به دست می‌آید که در مقیاس اقتصاد کلان رقم تعیین‌کننده‌ای نیست. اما همین اتفاق کوچک می‌تواند به‌عنوان یک «چرخش بزرگ» نمایش داده شود و برداشت‌های سیاسی ایجاد کند.
10- در رقابت بین آمریکا و چین، هر حرکت ایران به‌عنوان سیگنال سیاسی خوانده می‌شود. اگر بخشی از صادرات از چین به سمت چارچوب‌های مورد تایید آمریکا یا بازار اروپا برود، این پیام منتقل می‌شود که جهت‌گیری در حال تغییر است. چنین پیام‌هایی اعتماد بلندمدت را تضعیف می‌کند، و اعتماد چیزی نیست که سریع بازسازی شود.11- در جریان توافق هسته‌ای نیز وزیر خارجه وقت بعدا تأکید کرده است که خوش‌بینی بیش از حد باعث شد برخی روابط راهبردی تضعیف شود. این یک اعتراف از درون سیستم تصمیم‌گیری است. الگو روشن است: در دوره فشار، مسیرهای جایگزین ساخته می‌شود؛ با اولین نشانه گشایش، همان مسیرها کنار گذاشته می‌شود؛ و با بازگشت فشار، هزینه‌ها چند برابر می‌شود.مسئله اصلی هیچ‌وقت «اجازه فروش» نبوده است؛ «توان فروش» بوده است. حالا که این توان دوباره فعال شده است، تصمیم اصلی این است که روی مسیر مستقل سرمایه‌گذاری شود یا مسیر وابسته. این انتخاب، فقط اقتصادی نیست؛ یک تصمیم راهبردی است که اثرش سال‌ها باقی می‌ماند.خط انرژی 11 تیر 1405
15:38 - 11 تیر 1405

1 بازنشر1 واکنش
17٫6k بازدید