آخرین روزهای زمستان

✍️مهدی رفیعیاز روز اول جنگ در تهران مستقر شدیم. مثل منی که مدتی است بیشتر در دل محله و فعالیت‌های اجتماعی بودم، حالا از قضای روزگار دوباره اسلحه به دست شدم، که اگر می‌دیدم میدان محله خالی است، نمی‌آمدم.سخت است، ولی در این ۵ روز هنوز فرصت گریه و بزم روضه‌ای برای #امام_شهید مان نیافتیم.سخت است، ولی هنوز فرصت حضور در تجمعات و فریاد زدن تا صداگرفتگی نداشتیم.سخت است، ولی هنوز یک دقیقه درست و حسابی هم با فرزندان تلفنی صحبت نکردیم.سخت است ... ولی همه سختی‌های دنیا را جمع کنیم، به سختی فقدان آقاجانمان نمی‌رسد...در این بین دلخوشی مان به تجمعات شبانه مردم است. تجمعاتی که حقیقتا دلگرمی نیروهای امنیتی است.که اگر نبود این #تظاهرات_مستمر ، این اجتماعات متعدد و موتوری های پرچم به دست که با زن و بچه در سرما تا سحر مانور دهند، احتمالاً امروز درگیر #جنگ_شهری بودیم، نه تأمین مراسمات و شهر.و چقدر مردم شناس بود #امام_شهید مان که می‌فرمود: مردم ما مؤمن اند و پای کار...مردمی که تا نیمه‌های شب‌ سردِ #آخرین_روزهای_زمستان در خیابان‌ها مانورِ ایمان و استقامت می دهند، و نوای الله‌_اکبر شان قوت بخش قلوب مؤمنین و سست کننده قلوب منافقین است.حضوری که به تعبیر سردار موسوی فرمانده هوافضا نیمی از پازل جنگ در #لایه_اجتماعی ست، که خطاب به مردم گفت: شما خیابان را داشته باشید، ما میدان نظامی را داریم...که اگر نباشد این حضور، تجربه ونزوئلا در ایران هم رخ می‌دهد.
12:30 - 10 تیر 1405

10k من المشاهدات