استکبار؛ فراتر از یک نام-ضرورت دشمنشناسی در بازآفرینی عقلانیت تمدنی
✍️حسین سلطان محمدیدر منظومهی معرفتی اسلام، سعادت انسان تنها در عبادت فردی و اخلاق شخصی خلاصه نمیشود، بلکه در بیداری، بصیرت و دشمنشناسی نیز ریشه دارد. انسانِ موحد، تنها کسی نیست که خدا را میشناسد و فرمان او را گردن مینهد؛ بلکه آنکس است که در پرتو این معرفت، جبههی حق را از باطل، و دوست را از دشمن، و راه را از بیراهه بازمیشناسد. از همین روست که در منطق نبوی، عقلِ کامل نه صرفاً در عبادت، بلکه در شناخت خدا و شناخت دشمن معنا مییابد؛ زیرا بیتوجهی به دشمن، یا فروکاستن او به یک خیال دور، آغازِ غفلت و مقدمهی شکست است. جامعهای که دشمن را نشناسد، حتی اگر در ظاهر آباد و آرام باشد، در باطن در معرض نفوذ، انحراف و فروپاشی است.پیامبر اکرم (ص) در حدیثی ژرف و راهگشا میفرماید: «أَلَا وَ إِنَّ أَعْقَلَ النَّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَأَطَاعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ» آگاه باشید، عاقلترین مردم بندهای است که پروردگارش را بشناسد و از او پیروی کند، و دشمنش را نیز بشناسد و با او مخالفت ورزد.این روایت، تنها یک توصیهی اخلاقی نیست؛ بلکه یک قاعدهی تمدنی است. زیرا عقل در نگاه نبوی، عقلِ منفعل و منزوی نیست، بلکه عقلِ تشخیصگر، موضعساز و آیندهنگر است. کسی که خدا را میشناسد، باید منطق حق را نیز در عرصهی اجتماع، سیاست و فرهنگ پیاده کند؛ و این بدون شناخت دشمن ممکن نیست. دشمن در این نگاه، صرفاً یک فرد یا یک ارتش نیست، بلکه هر جریانی است که حقیقت، عدالت، کرامت انسان و مسیر توحید را تهدید میکند. از همین رو، دشمنشناسی در اسلام بخشی از بصیرت توحیدی است؛ بصیرتی که مانع از سادهانگاری، خوشبینیِ بیجا و فریبخوردگی میشود.
امیرالمؤمنین علی (ع) نیز بر همین معنا تأکید دارد ودشمنشناسی را در شمار نشانههای بینش و هوشیاری میداند. در منطق علوی، خطر تنها در آن چیزی نیست که آشکارا شمشیر میکشد؛ گاه خطرناکتر از دشمنِ آشکار، دشمنِ پنهان، دشمنِ عادینماییشده و دشمنِ کوچکشمردهشده است. آن حضرت هشدار میدهد که جدی نگرفتن دشمن، یا پنداشتن او بهعنوان امری موهوم، خود نشانهی نادانی و غفلت است؛ زیرا دشمن همواره در کمین است و از غفلتها، رخنهها و سادهلوحیها بهره میگیرد. بدینسان، در منظومهی علوی، شناخت دشمن نه از سر کینه، بلکه از سر حفظ حقیقت و صیانت جامعه است.از همین منظر است که امام علی (ع) یکی از رسالتهای انبیا و اولیای الهی را معرفی دشمن به مردم میداند؛ زیرا جامعهای که دشمن را نشناسد، در تصمیمسازیهای خود نیز اسیر او میشود. رهبر الهی در تمدن اسلامی، تنها هدایتگر معنوی نیست؛ بلکه بیدارکنندهی امت، هشداردهندهی نسبت به تهدیدها، و معرفیکنندهی جبهههای باطل نیز هست. وظیفهی او آن است که دشمن را برای نخبگان، تصمیمگیران و آحاد جامعه آشکار سازد تا جامعه ناآگاهانه در دام نفوذ، فریب و سلطه گرفتار نشود. این همان راز ماندگاری تمدن اسلامی است: پیوند میان ایمان، بصیرت و امنیت تمدنی.
در جهان معاصر نیز این منطق همچنان زنده و راهبردی است. در نظام فکریِ تمدن اسلامی، ولایت و رهبریِ جامعه نقش تعیینکنندهای در تبیین جبههی دشمن دارد؛ زیرا اگر دشمن بهدرستی معرفی نشود، تصمیمسازان و افکار عمومی ممکن است در محاسبات خود دچار خطا شوند و گمان کنند که سلطهطلبی، تهدید نیست؛ نفوذ، پیشرفت است؛ و استکبار، خیرخواهی است. اما حقیقت آن است که نظام استکبار جهانی، با محوریت قدرتهایی چون آمریکا و اسرائیل، در منطق تمدنی اسلام، تنها یک اختلاف سیاسیِ ساده نیست، بلکه نماد شبکهای از سلطه، تجاوز، تحقیر ملتها، و دشمنی با اسلام و بشریت است. از اینرو، بیان این حقیقت از سوی رهبران الهی، نه شعاری احساسی، بلکه اقدامی در جهت حفظ عقلانیت تمدنی و مصونسازی جامعه است.در نهایت، دشمنشناسی در تمدن اسلامی یک مهارت فرعی یا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه رکن بیداری تاریخی امت است. تمدنی که بخواهد بر پایهی توحید، عدالت، عزت و کرامت انسانی بنا شود، ناگزیر باید دشمن را بشناسد، روشهای او را افشا کند، و جامعه را از غفلت برهاند. از اینرو، جایگاه رهبر جامعه در تمدن اسلامی، جایگاه یک مرکز بصیرتبخشی و جهتدهی تاریخی است؛ او باید دشمن را به تصمیمگیران، نخبگان و مردم معرفی کند تا جامعه در محاسبات خود، اسیر جهل و فریب نشود.
امروزه نیز اهمیت ولایت و رهبری نظام اسلامی در همین نقطه آشکار میشود که با نگاه الهی و راهبردی، نظام استکبار جهانی بهویژه آمریکا و اسرائیل را به عنوان دشمن بشریت، دشمن عدالت، و دشمن اسلام معرفی میکند؛ نه از سر احساس، بلکه بر پایهی شناخت، تجربه و منطق تاریخی. این معرفی، دفاع از نفرت نیست؛ دفاع از حقیقت است. دفاع از بقای انسان در برابر سلطهطلبی است. دفاع از تمدنی است که میخواهد انسان را از اسارت قدرتهای فاسد نجات دهد.پس دشمنشناسی در منطق اسلام، صرفاً دانستن نام دشمن نیست؛ بلکه آغاز بیداری، شرط پایداری، و مقدمهی تمدنسازی است. و جامعهای که با این بصیرت حرکت کند، نه در دام فریب میافتد، نه از هیبت دشمن میلرزد، و نه از مسیر حق بازمیماند؛ بلکه با اتکا به خدا، شناخت دشمن، و تبعیت از ولایت، راه خود را به سوی قلههای عزت و تمدن طی میکند.منبع: بحارالانوار، ج 74، ص 179
20:29 - 4 تیر 1405