نسیهای که باید نقد شود
✍️یاسرزندیتفاهم اسلامآباد در لحظهای رقم خورده که ایران، پس از روزهایی سخت و پرهزینه، میان سه واقعیت ایستاده است: امید به گشایش، تردید نسبت به بدعهدیهای گذشته، و اتکا به قدرتی که پشتوانه هر تعهد روی کاغذ است. اکنون پرسش اصلی این نیست که این تفاهم چه وعدههایی داده، بلکه این است که در شصت روز آینده کدامیک از آن وعدهها به واقعیت تبدیل خواهد شد.۱. قلهای که با خون ماندگار شددومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، برای نزدیک به سه دهه سیاست خارجی کشور را حول یک ایده مرکزی سازمان داد: رسیدن به جایگاهی که ایران در آن نه نیازمند اذن قدرتهای بزرگ باشد و نه در برابر فشارهای ساختاری آنها شکننده. این ایده در محافل دیپلماتیک غرب غالباً ذیل مفهوم «اقتصاد مقاومتی» و «بازدارندگی نامتقارن» تحلیل میشد. آیتالله سید علی خامنهای پای این ایده به شهادت رسید. با این حال تحلیلگران منطقهای معتقدند شهادت ایشان به نقطهای برای تثبیت همان ایده تبدیل شد: جانشین ایشان، آیتالله سید مجتبی خامنهای رهبر سوم انقلاب، مسیر مذاکرات آتشبس را با محوریت همان خطوط قرمز پیش بردند و نتیجه نهایی، دستکم بر روی کاغذ، خطوطی را تثبیت کرد که رهبر شهید ترسیم کرده بودند.۲. «بحران سوئز» قدرت آمریکایی
تاکر کارلسون، مفسر بانفوذ محافظهکار آمریکایی، توافق با ایران را به «لحظه سوئز» امپراتوری آمریکا تشبیه کرد. استدلال او که در محافل تحلیلی واشنگتن بازتاب یافت، بر این مبنا استوار است که ایالات متحده با وجود در اختیار داشتن پرهزینهترین و بزرگترین ماشین جنگی جهان، نتوانست اراده خود را بر سیوچهارمین اقتصاد جهان تحمیل کند و سرانجام پذیرفت که ایران یک «بازیگر تعیینکننده» است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در مصاحبه پس از اعلام تفاهم، به جای تکرار ادبیات تهدید، بخش عمدهای از وقت خود را صرف توجیه پذیرش آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای مسدودشده ایران کرد. این چرخش لحن، از نگاه ناظران، نشانهای از عجز راهبردی و تغییر رویه اخلاقی طرف آمریکایی ارزیابی میشود. در متن تفاهم، برخلاف روایتهای شتابزده داخلی، نشانی از وادادگیهایی نظیر «کاپیتولاسیون» یا واگذاری حاکمیت یافت نمیشود؛ برعکس، پذیرش عبارت «خلیج فارس» در سند، ثبت حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، خروج دائمی موضوع برنامه موشکی و حمایت از مقاومت از دستور کار مذاکرات، و الزام اسرائیل به توقف تهاجم علیه لبنان، مؤلفههایی هستند که تحلیلگران آن را «عقبنشینی ساختاری واشنگتن» میخوانند.۳. شصت روز سرنوشتساز؛ نسیهای که باید نقد شود
بخش عملیاتی تفاهم اسلامآباد اما هنوز روی کاغذ است و اجرای آن به یک دوره شصتروزه موکول شده است. تعلیق تحریمهای نفتی، پتروشیمی و مالی، آزادسازی وجوه بلوکهشده (شامل ۱۲ میلیارد دلار از مسیر قطر)، رفع فوری محاصره دریایی و توقف تجاوزات علیه لبنان، همگی مشروط به «اقدام در برابر اقدام» طراحی شدهاند. تهران تجربه تلخ خروج یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ را پیش چشم دارد؛ توافقی که با وجود ضمانت شورای امنیت سازمان ملل، از سوی واشنگتن پاره شد. به همین دلیل، متن تفاهم جدید فاقد سازوکار اعتمادسازِ صرفاً حقوقی است و در عوض، ضمانت اجرای آن را «قدرت بازدارندگی ایران» تعریف کرده است. این دوره، در ادبیات تحلیلی، نه زمان جشن گرفتن است و نه وقت تسلیم در برابر روایت شکست؛ دورهای برای رصد دقیق پایبندی طرف مقابل به تعهداتش و سنجش میزان «نقد شدنِ» وعدهها توصیف میشود.نتیجه: وحدت، یگانه سپرایران پس از چهل روز جنگ، بیش از صد شب تجمعات و ابراز وفاداری خیابانی، و شهادت رهبر و فرماندهان ارشد خود، اکنون در یکی از حساسترین برهههای تاریخ معاصر خود ایستاده است. دو آفت میتواند دستاوردهای بالقوه این برهه را از بین ببرد: خوشبینی سادهانگارانه به وعدههای دشمنی که سابقه بدعهدی او مستند است، و از سوی دیگر نقد تخریبیای که زبانش به تکفیر و قطبیسازی نزدیک شود. مسیر پیش رو، نیازمند واقعگرایی هوشمندانه، وحدت ملی، و باور به این اصل است که قلهای که رهبر شهید با خون خود ترسیم کرد، نه با تکیه بر امضاهای خارجی، که با اتکا به قدرت، انسجام و بصیرت ملت فتح خواهد شد.
19:52 - 29 خرداد 1405