هندسه روح در مناسک حج در اولین پیام رهبری
✍️علیرضا احمدی قره زاغ در دنیای مدرن که «اصالتِ فرد» و «لذتجویی مادی» به قبلهگاهِ جوامع تبدیل شده است، درکِ عمیق از مناسکی همچون «حج»، نیازمند بازخوانیِ بنیادین است. نگاهی به اولین پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت حج ۱۴۰۵، نشان میدهد که این آیین از یک «سفرِ تشریفاتی» به یک «سلوکِ وجودی» تغییرِ جایگاه داده است. در این متن، حج نه فقط یک مجموعه مناسکِ ظاهری، بلکه یک «هجرتِ توحیدی» است؛ حرکتی که قرار است فرد را از مدارِ زندگی مادی به مدارِ زندگیِ الهی پرتاب کند. این یادداشت به واکاویِ این سلوکِ عبادی بهعنوان زیربنایِ شخصیتِ مؤمنِ تراز میپردازد.نخستین گام در این سلوک، پوشیدنِ «احرام» است. در نگاهِ تحلیلی، احرام فقط لباسی سفید نیست؛ نمادِ «مرگِ اختیاری» و رها کردنِ تمامِ تعلقاتِ دنیوی است. وقتی حاجی در میقات، لباسِ رنگارنگِ هویتِ اجتماعی، طبقاتی و سیاسی خود را از تن به در میکند، در واقع در حالِ تمرینِ «حذفِ منیت» است. رهبری در پیام خود به درستی بر این «اجابتِ دعوت الهی» تأکید دارند؛ دعوتی که در آن، خدا تنها حقیقتی است که باقی میماند و سایرِ عناوینِ انسانی، در برابرِ عظمتِ او رنگ میبازند. حج از همینجا آغاز میشود: از نقطه صفرِ هویتزدایی.
مفهومِ مرکزیِ طواف در این پیام، «چرخش حول ذکرِ خدا» است. تحلیلِ این حرکت، ما را به هندسهیِ دقیقِ عبودیت میرساند. در زیستِ مادی، انسان همواره در حالِ طواف به دورِ «خود»، «ثروت» یا «قدرت» است. اما حج، این مرکزِ ثقل را تغییر میدهد. طوافِ خانهیِ خدا، استعارهای است از بازگشت به «مرکزِ هستی». وقتی حاجی طواف میکند، در واقع اعلام میکند که دیگر در مدارِ خواستههایِ شخصی نمیچرخد، بلکه تمامِ حرکات و سکناتش حولِ محورِ ارادهیِ حق تنظیم شده است. این، معنایِ دقیقِ «توحیدِ عملی» است؛ یعنی تبدیلِ خدا به منظومهیِ فکری و رفتاریِ انسان.یکی از جذابترین بخشهایِ تحلیلِ این پیام، نگاه به «سعی» (دویدن میان صفا و مروه) است. در تحلیلِ روزنامهنگارانه، سعی نمادِ «تکاپویِ انسانِ مؤمن» در دنیایِ پر از ابهام است. بسیاری حج را امری ایستا میدانند، اما سعی نشان میدهد که بندگی، «حرکتِ مستمر» است. مؤمن در نگاهِ این پیام، کسی نیست که در کنجِ عزلت نشسته باشد، بلکه کسی است که «در مسیرِ تکلیف و حق»، خستگیناپذیر میدود. سعی، به ما میگوید که حقیقت، در میانه است؛ در رفت و برگشتِ میانِ خوف و رجا، میانِ دنیا و آخرت، و میانِ عبودیت و مسئولیتِ اجتماعی. حاجی که سعی میکند، در واقع دارد برای عدالت و حقطلبی در جامعه، تمرینِ «استقامت» میکند.
شاید دشوارترین بخشِ این سلوک، «قربانی کردن» باشد. رهبری بهخوبی اشاره دارند که حج، «قربانی کردنِ هواهای نفسانی» است. این تعبیر، هستهیِ سختِ ایمان است. تا زمانی که انسان، «خودخواهی»، «کبر»، «حسادت» و «راحتطلبی» خود را ذبح نکند، لایقِ حضور در حریمِ الهی نیست. قربانی در حج، جراحیِ بزرگی است که حاجی بر روحِ خود انجام میدهد. یک جامعهای که شهروندانش نتوانند امیالِ شخصیِ خود را در برابرِ مصالحِ عمومی قربانی کنند، هرگز به قلههایِ تمدنی نخواهد رسید. حج، مدرسهیِ عالیِ «ایثار» است.بنا براین در پاسخ به اینکه «چرا رهبر انقلاب حج را به این شکلِ معنوی تفسیر میکنند؟ » باید گفت: زیرا ایشان معتقدند «انقلاب» و «مقاومت» بدونِ این «سلوکِ توحیدی» ممکن نیست. فردی که در حج، «خدا» را مرکزِ ثقلِ زندگیاش قرار داده و نفسِ خود را قربانی کرده است، در برابرِ قدرتهایِ شیطانی و استکبار، نفوذناپذیر میشود.حج بهمثابه سلوکِ توحیدی، دستگاهِ محاسباتیِ مؤمن را تنظیم میکند. کسی که طوافِ خدا را دیده، دیگر در برابرِ طاغوت سر خم نمیکند. کسی که در سعی، طعمِ تکاپویِ الهی را چشیده، در برابرِ ظلمِ جهانی، بیتفاوت نمیماند.
در نهایت، حج در این پیام، «تغییرِ وضعیت» است؛ نه یک جابهجاییِ جغرافیایی. حاجی پس از بازگشت از این سفر، باید «مردمیتر»، «خداییتر» و «مقاومتر» شده باشد. حج، تمرینِ دموکراسیِ توحیدی است که در آن، همهیِ انسانها با یک لباس و یک ذکر، در برابریِ کامل، تنها در محضرِ حقیقت زانو میزنند. این سلوکِ عبادی، سرچشمهیِ تمامِ آن بصیرتی است که در محورهایِ سیاسیِ پیام (مانند برائت و مبارزه با استکبار) متبلور میشود. بدونِ این معنویت، مبارزهیِ سیاسی به «سیاستبازی» تنزل مییابد؛ اما با این نگاه، مبارزهیِ سیاسی به «عبادت» تبدیل میشود.
08:37 - 7 خرداد 1405