سناریوی انگلیسی؛ نقش «آدم بد» و «سرباز وفادار نخستین رویارویی رضاخان و احمدشاه در کاخ فرحآباد
✍️دکتر محمد رستمی نجفآبادیاولین رویاروییِ چهرهبهچهرهی احمدشاه قاجار و رضاخان میرپنج، تنها یک ملاقاتِ دیپلماتیک نبود؛ بلکه نقطهی عطفی بود که در آن، قدرتِ سنتیِ لرزان در برابر قدرتِ نوظهورِ مسلح تسلیم شد. بر اساس اسناد محرمانه و خاطراتِ دربار، این دیدارِ سرنوشتساز در ۶ اسفند ۱۲۹۹ و در کاخ فرحآباد، پناهگاهِ ناامنِ شاه، رخ داد.احمدشاه که اندکی پیش از این، تحت فشارِ مستقیمِ هرمن نورمن (سفیر انگلستان) حکم نخستوزیری سید ضیاء را امضا کرده بود، حالا باید با قهرمانِ نظامیِ کودتا روبهرو میشد.به روایت خاطراتِ نزدیکانِ کاخ ، روز ملاقات رضاخان با قدمهایی استوار و حسابشده وارد تالار شدلباسی نظامی و خاکآلود به تن داشت – کاری که تعمدی بود تا این پیام را بدهد: «من مستقیماً از جبههی برقراری امنیت آمدهام و خستگیِ نبرد بر چهرهام پیداست». در مقابل، احمدشاه با لباسی رسمی اما چهرهای رنگباخته، بر جای خود ایستاده بود.رضاخان برخلاف سید ضیاء که بعداً با تکبر و بیادبی عمدی با شاه برخورد کرد، در این دیدارِ اول، نقش سربازِ مطیع را به دقت اجرا کرد. او با سلامی نظامی و محکم، رسا گفت:اعلیحضرتا، ما تنها برای حفظِ تخت و تاجِ شما آمدهایم.احمدشاه که از ابهت فیزیکی و قاطعیت لحن رضاخان مرعوب شده بود، ناآگاه از این که این «ادبِ سربازانه» بخشی از سناریویی بود که پشت صحنه نوشته شده است، با صدایی لرزان از او تشکر نمود.(مکی، حسین. تاریخ بیستسالهٔ ایران، جلد ۱، تهران: نشر علمی، ۱۳۶۲، صص ۱۲۳-۱۲۵).اردشیر ریپورترجاسوس ارشد انگلیس در گوشهای ساکت ایستاده بود. گفته میشود وقتی رضاخان از اتاق خارج شد، اردشیر با لبخندی خبیثانه به احمدشاه نگاه کرد و با صدایی آرام که فقط شاه می شنید ، گفت:
«شما با سپاسگزاری، زنجیرِ خود را بستید.»اما احمدشاه ، با صدایی بسیار پایین و لرزان گفت:این مرد، چشمانِ گرگی دارد. او هنوز هم به من احترام نمیگذارد، اما من مجبورم او را بپذیرم.»بعد ها احمد شاه در اعترافی تحقیر امیز بیان داشته بود : انگلیسیها مرا مانند یک دستمال کهنه دور انداختند و به جای من، سربازی را آوردند که حتی نام خانوادگیاش را هم آنها برایش انتخاب کردهاند.» .شاید سوال شود چرا رضاخان اینقدر مقربالظهور بود و سید ضیاء آنقدر مستکبر؟.پاسخ در دستورالعملِ دقیقِ اردشیر ریپورتر نهفته بود. او پیش از این به رضاخان گفته بود:بگذار سید ضیاء نقشِ آدم بد را بازی کند تا شاه از او متنفر شود. تو خودت را سربازِ وفادار نشان بده تا شاه به تو پناه ببرد.بر أساس این نقشه سید ضیاء در جلسات بعدی ، عمداً تمام آداب تشریفاتی کاخ را زیر پا میگذاشت. بدون اجازه مینشست و با صدای آمرانه فریاد میزد.در حضور شاه سیگار میکشید.دستور بازداشت شاهزادگان و وزرای سابق را میداد.وقتی شاه برای آزادی آنان وساطت میکرد، پاسخ میشنید: اگر احکام مرا امضا نکنی، کاخ محاصره خواهد شد.(ا عتمادالسلطنه (خاطراتِ منتشرنشدهی نزدیکان کاخ) – به نقل از غنی، همان، ص ۲۱۳).این بازی روانی دقیقاً طبق نقشه انگلیس شکل اجرا شد.احمدشاه خود داوطلب شد تا سید ضیاء را عزل کند و قدرت تمامعیار را به رضاخان بسپارد.او فکر میکرد با تغییرِ نخستوزیر، امنیتش را حفظ کرده است، اما در واقع، کلیدِ سلطنت را به دستِ کسی سپرد که قرار بود، تاج را از سرِ او بکند.شبکهی اطلاعاتی بریتانیا با محوریتِ اردشیر ریپورتر، توانسته بود بدون شلیکِ حتی یک گلولهی اضافی، ساختارِ سیاسیِ ایران را بازتعریف کند.
21:20 - 5 خرداد 1405