فردوسی زمانه باش؛ در تکوین رستاخیز تمدنی ملت
✍️ حسین انجدانیتاریخ، همواره در انتظار ظهور کلماتی است که بتوانند بار عظیم «حقیقت» را بر دوش بکشند. گاه حقیقت در قامت یک خیزش عمومی تجلی مییابد و گاه در هیبت یک ایستادگی اساطیری در برابر هجوم تاریکی. آنچه در ایام «جنگ تحمیلی سوم» بر جغرافیای این سرزمین گذشت، نهفقط یک دفاع نظامی، که یک «بعثت مردمی» بود؛ انفجاری از نور در شب دیجور استکبار و رستاخیزی که در آن، ارادهی الهی از آستین ملتی بصیر بیرون آمد. اما این واقعیت سترگ، برای تثبیت در حافظهی هستی، محتاج کیمیایی به نام «هنر» است. رهبر فرزانه انقلاب حفظهالله، در پیام تاریخساز خود به مناسبت بزرگداشت حکیم طوس، پرده از یک «تکلیف تمدنی» برداشتهاند.
ایشان با پیوند زدن نام فردوسی به مأموریت امروز اهالی قلم و هنر، افق جدیدی را گشودهاند: «بعثت هنرمندان در امتداد بعثت مردم». این تعبیر، فراتر از یک توصیهی اخلاقی، یک راهبرد وجودی است. اگر مردم در خیابانها و میدانها، علیه استبداد جهانی شوریدند و بعثتی از جنس حضور رقم زدند، اکنون نوبت هنرمندان است که در ساحت اندیشه و فرم، دست به رسالتی هنری بزنند. ما امروز در بزنگاه طلوع «تمدن نوین ایرانی اسلامی» ایستادهایم. تمدنها پیش از آنکه با خشت و سنگ بنا شوند، در خیال بلند هنرمندان و بر نوک قلم ادیبان نقش میبندند. حماسهی جنگ تحمیلی سوم، نقطهی عطف این تاریخ جدید است. حضور دهها میلیونی ملت در ۷۵ شب پیاپی، یک «تواتر حماسی» بود. این حجم از ایثار و ثباتقدم، مادهی خام شاهنامهای است که هنوز سروده نشده است. هنرمند تراز انقلاب، کسی است که بتواند لرزهی اندام ابرقدرتها را در لحظهی درهم کوبیدن ابهت پوشالی آمریکا، به تصویر بکشد؛ نه آنگونه که صرفاً خبری مخابره شود، بلکه آنگونه که «غرور مقدس ملی» در رگهای نسلهای آینده جاری گردد.
در این مسیر، تابلوهایی از نور در برابر چشمان ماست که هر یک میتواند مبدأ یک جریان هنری باشد. نگاه کنید به عشق و محبتی که چونان جویباری زلال، قلوب ملت را به پیشوای بصیر خود، امام سیدمجتبی خامنهای، پیوند داد؛ پیوندی که در اوج بحران، لنگرگاه آرامش یک کشور شد. کدام قلم میتواند عمق این «اتحاد مقدس» را به بند بکشد؟ یا آن ۳۲ میلیون نفری که در پویش «جانفدا»، مرگ را به بازی گرفتند و ثابت کردند که ایران، برای آنان نه فقط یک خاک، که «حرم» است. هنر ما باید روایتگر آن معجزهای باشد که در آن، هیچ جنگزدهای دیار خود را ترک نکرد و برعکس، صدها هزار مهاجر، بوی وطن را بر رفاه غربت ترجیح دادند و بازگشتند تا در بنای این حرم، خشتی بگذارند. اینها نغمههای بدیع تمدنی است که در آن «ملیت و دیانت» درهم تنیده شدهاند. اهالی هنر باید بدانند که به تعبیر امام شهیدمان، اندیشهای که در قالب هنر نگنجد، محکوم به زوال است. اگر امروز فردوسیوار برنخیزیم و این «روایت خیزش» را با خون دل و جادوی هنر ثبت نکنیم، روایتگران دروغزن، تاریخ را به نفع شکستخوردگان میدان مصادره خواهند کرد. بعثت هنرمندان یعنی خروج از انزوای «هنر برای هنر» و ورود به میدان «هنر برای تمدن». یعنی آمیختن فکر و قلم با شمیم پایداری ملتی که در جنگ تحمیلی سوم، قامت خم نکرد تا پرچم توحید را بر بلندای جهان بیفرازد. امروز، روز قیام قلمهاست؛ روزی که باید حماسهی مواسات، شجاعت نیروهای مسلح و بازسازی غیرتمندانه خرابهها را در جریدهی عالم ثبت کرد. هنرمند امروز، دیدهبان بیدار تمدنی است که فردایِ جهان را خواهد ساخت. پس برخیزید و بعثت خویش را آغاز کنید، که تاریخ تشنهی روایت صادقانهی شماست.
20:21 - 27 اردیبهشت 1405