مبارزه همزمان در صفین و نهروان؛ بلوغ مقتدرانهی امت در عصر نهایی
✍️حسین انجدانیتاریخ، نه یک توالی ساده از حوادث، که تکرار قانونمند آزمونهایی است که جوهرهی ملتها را صیقل میدهد. امروز، جغرافیای سیاسی ایران مقتدر، آیینهی تمامنمای فرازهای صدر اسلام است؛ گویی زمان درهم پیچیده و ما به صورت همزمان، هم در دشت «صفین» در برابر قاسطین زمان ایستادهایم و هم در نزدیکی «نهروان»، با فتنهی سفیهان و مارقین دستوپنجه نرم میکنیم. این موقعیت خطیر، بیش از آنکه نشانهی دشواری باشد، گواهی بر بلوغ تمدنی ملتی است که آموخته است چگونه در دو جبههی سخت و نرم، پرچم حق را برافراشته نگاه دارد. در جبههی صفین، پنجه در پنجهی آمریکایی انداختهایم که مظهر عینی تجاوز، جنایت و خوی استکباری است. در این میدان، حماسهی فرزندان غیور این مرز و بوم، دشمن را به استیصال کشانده و هیمنهی پوشالی «کدخدا» را درهم شکسته است.اما آنچه جان هر آزادهای را به درد میآورد، نه تازیانهی دشمن روبرو، که خنجر از پشت عدهای است که گویی دلدادگیشان به غرب، تمامی ساحتهای عقل، شرف و غیرت را در وجودشان به یغما برده است. شگفتآور و مایه تأسف است که علیرغم دههها جنایت آشکار آمریکا و علیرغم فریاد رسا و حضور دهها میلیونی مردم مبعوث در خیابانها، همچنان عدهای در سودای «بستن با کدخدا» هستند. این سطح از سفاهت سیاسی و بیگانگی با واقعیت، فراتر از یک اختلافنظر ساده است؛ این یک «انحطاط غیرتی» و به تعبیری دقیقتر، نوعی «دیاثت سیاسی» است. چگونه میتوان پذیرفت که در روزهای نبرد و درحالی که خون پاکترین جوانان این مرز و بوم بر زمین ریخته میشود، عدهای همچنان برای قاتلان آنها لبخند میزنند و راه ذلتبار مذاکره را پیش پای ملت میگذارند؟
آنها که نه خروش ملت در نیمهشبهای سرنوشتساز را میبینند و نه به نهی صریح و حکیمانهی «نایبالمهدی» وقعی مینهند، در واقع بر طبل نهروانیگری میکوبند. آنها گمان میکنند با تکیه بر واژگان فریبنده، میتوانند مسیر پیروزی را منحرف کنند، اما غافل از آناند که حافظهی تاریخی این امت، هنوز داغ «حکمیت» را بر جگر دارد و اجازه نخواهد داد صفین ما به شکست تحمیلی دیگری بدل شود. باید به این جریان سفیه هشدار داد که صبر امت مبعوث، از جنس بصیرت است، نه انفعال. آنها باید از روزی بترسند که این دریای خروشان مردمی، تصمیم بگیرد پیش از آنکه ضربهی نهایی را در صفین بر پیکر استکبار فرود آورد، تکلیف خود را با سفیهان نهروانی یکسره کند. ملتی که برای آرمانهایش از خون خود گذشته است، هرگز اجازه نخواهد داد که چند چهرهی خودباخته و بیهویت، سرنوشت تمدنیاش را به بازی بگیرند.با این همه، واقعیت درخشان امروز ما این است که ایران اسلامی به مرحلهای از اقتدار و «کمال نهادی» رسیده است که دیگر نیازی به اولویتبندی میان این دو جبهه ندارد. ما به چنان بلوغی دست یافتهایم که میتوانیم «نبرد همزمان» را مدیریت کنیم. در یک سو، نیروهای مقتدر نظامی و فرزندان جانبرکف ملت در صفین جهانی، راه را بر نفوذ و تجاوز سخت دشمن بستهاند و لرزه بر اندام پنتاگون و تلاویو انداختهاند. در سوی دیگر، «مردان خیابان» و تودههای آگاه مردم، در یک نهروان تمامعیار، بساط فتنهی داخلی و لفاظیهای سفیهانه را جمع خواهند کرد.
پیروزی نهایی، نه در یکی از این دو میدان، که در غلبهی همزمان بر هر دو لبهی این قیچی است. عقلانیت حاکم بر طراحیهای نظام و شجاعت نهفته در قلبهای مؤمنان، ضامن آن است که این بار، نه مالکاشتر از پشت خیمهی معاویه بازگردد و نه فتنهی خوارج بتواند مسیر عدالت را سد کند. ایران امروز، تبلور قدرت حق است؛ قدرتی که در میدان نظامی با تدبیر فرماندهان و در میدان اجتماعی با حضور بیدارباش مردم، هر دو فتنه را به زبالهدان تاریخ خواهد فرستاد. این مسیر، مسیر شکوه و مباهات است و پایان آن، جز سرافرازی امت و سرنگونی سفیهان و مستکبران نخواهد بود. انشاءالله
16:14 - 11 مايو 2026