مهندسی معکوس وحی: کشوری که نفتش، فقهش را می‌نویسد! (مبانی الهیات سیاسی امارات)

✍️دکتر احمد صادقی سیاست دینی در امارات مثلا متحده یک انتخاب تصادفی یا برآمده از سنت تاریخی نیست. آنچه در ابوظبی و دبی شاهدش هستیم، یک مهندسی الهیاتی دقیق و هدفمند است که می‌خواهد دین را از درون بازتعریف کند، نه آنکه صرفاً آن را به حاشیه براند. در این نقشه، دین حذف نمی‌شود، بلکه به گونه‌ای قالب‌ بندی می‌شود که با اقتضائات یک دولت مدرن و متحد استراتژیک غرب سازگار بماند.از جریان مسلط و تحت حمایت حاکمیت امارات می‌توان با تعبیر «نو سنت‌ گرایی صوفی‌ مآبانه» یاد کرد.چهره‌های شاخص این جریان، حبیب‌ علی جفری و عبدالله بن‌ بیه، کلام اشعری را با تصوف باطنی و مفهوم اطاعت مطلق از ولی امر درمی‌ آمیزن. محصول نهایی این ترکیب، اسلامی است آرام، فردی، زیبایی‌ شناسانه و به شدت سیاست‌ گریز. در این روایت، مسلمان ایده‌ آل کسی است که ذکر می‌گوید، مجلس مولودی برگزار می‌کند و هرگز در امور حکومت دخالت نمی‌کند.پدیدارشناسی دینی امارات بر یک اصل استوار است: جداسازی کامل دین از سیاست و تقلیل آن به اخلاق فردی و هنر معنوی. دین در این مدل، حق ندارد در ساختار قدرت، اقتصاد یا سیاست خارجی دخالتی کند. در عوض، می‌تواند در قالب سماع و قصیده و همایش‌های بین‌المللی تجلی یابد. مصداق بارز این رویکرد، میزبانی «مجمع جهانی صلح» به ریاست عبدالله بن‌ بیّه در ابوظبی است. این مجمع درست در نقطه مقابل اتحادیه جهانی علمای مسلمان به رهبری یوسف قرضاوی تعریف می‌شود و به جای فقه جهاد مروج فقه صلح است؛ صلحی که در عمل به معنای به رسمیت شناختن نظم موجود و عدم مقاومت در برابر آن است.
نخبگان روحانی در این ساختار دو کارویژه اصلی دارند: نخست، تقدس‌ زدایی از خشونت سیاسی در اسلام و دوم، تقدس‌ بخشی به دولت مدرن. روحانیون اماراتی باید ثابت کنند که جهاد و مقاومت، انحراف از اسلام راستین است و در مقابل، اطاعت از حاکم و پرداخت مالیات به دولت مدرن، عین دیانت است. اعلامیه مراکش در سال ۲۰۱۶ درباره حقوق اقلیت‌های دینی و سپس تأسیس «خانه خانواده ابراهیمی» در ابوظبی در سال ۲۰۲۳ که مسجد، کلیسا و کنیسه را در یک مجموعه گرد هم آورد، محصول مستقیم همین منطق است. این پروژه‌ها دیپلماسی فرهنگی را با پلورالیسم الهیاتی کنترل‌ شده پیوند می‌زنند؛ یعنی حکومت به جهان غرب نشان می‌دهد که می‌تواند میزبان ادیان مختلف باشد، اما جالب اینجاست که این تکثر هیچ وقت به تکثر سیاسی تعمیم پیداا نمی‌کند.مصداق عینی این پارادوکس را در دعوت از پاپ فرانسیس برای افتتاح خانه ابراهیمی می‌توان دید. این رویداد یک ژست سیاسی-الهیاتی برای برند سازی «تسامح» در سطح جهانی بود. اما هم‌ زمان با این نمایش بین‌ المللی، زندان‌های امارات میزبان زندانیان عقیدتی و فعالان سیاسی‌ای بود که جرمشان چیزی جز نقد ساختار قدرت نبود. تسامح اماراتی مرز روشنی دارد: تا جایی مجاز است که ساختار سیاسی را به چالش نکشد.الهیات سیاسی امارات بر شالوده «اطاعت محض» بنا شده و هرگونه اندیشه رقیب به ویژه مفاهیمی چون حاکمیت الهی مردمی، را برنمی‌تابد. انگاره «ولیّ امر» در فقه سیاسی اماراتی به طور مطلق بر حاکم موروثی منطبق می‌شود. هرگونه شورش حتی اگر در برابر ظلم هم باشد، «فتنه» خوانده می‌شود؛ فتنه‌ای که باید با تمام توان سرکوب شود.
نکته مبنایی این الهیات، نسبت آن با تقدیر گرایی اشعری و رابطه معکوسش با نظریه رقیب یعنی ولایت فقیه در کشور ماست. در الهیات شیعی و کلام امامیه، فقیه شخصیت مستقلی است که بر سیاست نظارت می‌کند و حکومت باید خود را با ضوابط شریعت تطبیق دهد. اما در مدل اماراتی، رابطه کاملاً وارونه است: این سیاست است که بر فقیه مسلط می‌شود و روحانیت به بازوی مشروعیت‌ بخش حاکمیت بدل می‌گردد. در یکی، دین سیاست را مهار می‌کند و در دیگری سیاست دین را به خدمت می‌گیرد.امارات اسلام اشعری را برای سازگاری با مدرنیته نئولیبرال بازتولید کرده است اسلامی که خدا را از سیاست جدا می‌کند، اما نامش را بر سردر قصرها با طلا حک می‌کند.
08:01 - 21 اردیبهشت 1405

1 إعادة النشر1 التفاعل
27٫2k من المشاهدات