پرچم‌های در اهتزاز؛ ۵۳ شب مقاومت در خیابان‌های تهران

✍️سیدعلی عسگریشب‌های این روزهای تهران، رنگ دیگری دارد. نه از جنس نورهای شهری، که از جنس حضور. در پنجاه‌و سه شبِ گذشته، خیابان‌ها به صحنه‌ی آیینی بدل شده‌اند؛ آیینی به نام «پرچم‌گردانی». این فقط یک حرکت نمایشی نیست، بلکه رسانه‌ای زنده است که مردمی «حضور» خود را فریاد می‌زنند؛ حضوری که در باد می‌رقصد، در سکوت معنا می‌یابد و در هم‌صدایی، مقاومت را معنا می‌کند. این، روایتی میدانی از قلب این حضور است.نیمه‌شب است و هوای پایتخت، سردی خاصی دارد. اما در حوالی میدان تجریش خبری از خواب نیست. خیابان، زنده‌ است. نور چراغ‌های ماشین‌ها، قصه‌ای با سایه‌های رقصانِ پرچم‌ها روایت می‌کند. جوانانی که پرچم‌ها را بر دوش دارند، گویی باری سنگین‌تر از پارچه را حمل می‌کنند؛ بارِ امید، بارِ اراده. نگاهشان، خسته اما مصمم، در تاریکی می‌درخشد. این «پرچم‌گردانی» است؛ آیینی که پنجاه و چند شب است، خیابان را به تریبونِ خاموشِ مردم تبدیل کرده.وقتی بدن‌ها حرف می‌زننداینجا، «بدن» حرف اول را می‌زند. نه بدنِ منفرد، که بدنِ جمعی. هم‌زمانیِ نفس‌ها، هم‌صداییِ شعارها، و گاه، انفجارِ یک فریادِ ناگهانی. این‌ها همه، زبانِ ارتباطیِ این آیین است. «این فقط یه پرچم نیست، این خودِ ما هستیم.» مردی میانسال، با صدایی که به سختی از میان هیاهوی جمعیت شنیده می‌شود، این را می‌گوید. دست کودکش را گرفته و چشم‌هایش به پرچمی دوخته شده که با هر وزش باد، جان تازه‌ای می‌گیرد. «اگه ما اینجا نباشیم، انگار هیچی نیست. انگار هیچ‌کدوم از این حرف‌ها، معنا نداره.»زمانِ از دست رفته؟ نه، زمانِ یافت شده!
در این خیابان‌ها، ساعتِ رسمی شهر، جایی ندارد. پنجاه‌ و سه شب، فقط یک عدد نیست؛ تکرارِ یک «لحظه» است. لحظه‌ای که در آن، مردم حس می‌کنند بخشی از یک تاریخِ بزرگ‌ترند. هر شب، یادآورِ شبِ قبل، و هر پرچمِ برافراشته، ستونی است بر بنای این حضور. زمان، فشرده می‌شود؛ گذشته، حال و آینده در هم می‌آمیزند تا «اکنونِ آیینی» خلق شود؛ اکنونی که در آن، هویتِ مشترک، نه فقط بازگو، که «بازآفرینی» می‌شود.خیابان، صحنه‌ی دگرگونیدیگر این فقط یک خیابان نیست؛ به «میدانِ معنا» بدل شده. نورِ سردِ شهری، با گرمایِ حضورِ مردم و رنگ‌هایِ پرچم‌ها در هم می‌آمیزد. صدایِ سنج و طبل، با زمزمه‌ی دعا، فضایی را می‌سازد که در آن، «ما» بودن، تجربه‌ای ملموس است. این همان فضایی است که «ادوارد سعید» از آن می‌گفت؛ جایی که مردم، بازنماییِ خود را بر جغرافیایِ شهر تحمیل می‌کنند. اینجا، «مقاومت» معنایِ فضا را عوض کرده.زبانِ ناگفته‌ی پرچمارتباط در اینجا، فقط با کلام نیست. گاه یک «سکوتِ» ناگهانی، سنگین‌تر از هزاران شعار است. سکوتی که فریاد می‌زند: «ما هنوز اینجا هستیم.» پرچم در باد می‌چرخد، رنگ‌هایش در تاریکی می‌درخشند؛ این‌ها خود، زبانِ اصلیِ «پرچم‌گردانی» است. پیام، در حرکتِ پارچه، در اراده‌ی آنانی که آن را برافراشته‌اند، و در نگاهِ منتظرِ آنانی که در پیاده‌رو ایستاده‌اند، نهفته استتکرار، نه برای خستگی، که برای عمقشاید بپرسید: تکرارِ پنجاه و چند شب، چگونه خسته‌کننده نیست؟ پاسخ در خودِ «آیین» است. تکرار در اینجا، «تثبیتِ معناست. هر شب، داستانی نو دارد؛ چهره‌ای تازه، نگاهی عمیق‌تر، یا حسی که در جمع شکوفا می‌شود. این «روزنامه‌ی زنده‌ی خیابان» است؛ بدون تیترهایِ درشت، بدون جملاتِ پیچیده. خبر، در خودِ «حضور» است.
وقتی زندگی، رنگِ ایمان می‌گیرداین آیین، مرزِ میانِ «ایمان» و «زندگیِ روزمره» را برمی‌دارد. مردمی که روز را با کار و دغدغه‌هایِ عادی می‌گذرانند، شب‌ها به این «میدانِ معنا» می‌آیند تا «هویتِ» خود را در مواجهه با بحران، بازتعریف کنند. این پیوندِ عمیق است که «پرچم‌گردانی» را به یک «تجربه‌ی زیسته» و پدیدارشناختی بدل می‌کنداز تماشا تا «هم‌بودن»«پرچم‌گردانی» دعوتی است از «تماشا» به «هم‌حضور شدن». این پدیده به ما یادآوری می‌کند که ارتباط، فراتر از تبادلِ پیام است؛ «شدن» است، «بودن» است در فضایی مشترک. خیابان‌ها، در پنجاه‌و سه شب، صحنه‌ی یکی شدن و روایتی از مقاومت که در تار و پودِ اراده‌ی جمعی تنیده شده است.
10:07 - 12 اردیبهشت 1405
جامعه
حماسه و مقاومت
روایت‌های مردمی

1 واکنش
6744 بازدید