تولد اسمانی
✍️فاطمه غلامیچه شیرین بود داشتنت، و چه تلخ است نبودنت… امروز، دلهای ما دوباره از نبودنت ترک برداشت، گویی داغی تازه بر جانمان نشست. بار سنگین این وداع را چگونه باور کنیم؟ مگر میشود نباشی و ما نفس بکشیم؟ مگر میشود… گویی تمام نفسهایمان به نفسهای تو گره خورده بود.کاش ما هم در صف جان فدایان پیش قدم بودیم و سعادت وصل را درک میکردیم. اما باز هم جان فدا کردی و از خود گذشتی، آقا جانم،درس عشق و ایثار را به ما آموختی. و ما، وارثان این راه، دوباره برای ادامه مسیرت ایستادگی میکنیم، دست در دست سید مجتبیات، گام به گام و شانه به شانه، میرویم تا میراث تو زنده بماند و پرچمت برافراشته بماند.جای خالیات، زخمی عمیق بر دل ماست که هرگز التیام نمییابد، چون خورشیدی که غروب کرده و دیگر طلوعی ندارد. روحت شاد و یادت تا ابد در قلبهایمان جاری، ای که خندههایت، آرامش قلبهای ما بود و حضور تان، سپری در برابر طوفانها،امروز جای خالیات در میان ما، دردی است که با هر نفس احساس میکنیم...با اینکه در میان ما نیستی، اما یاد و خاطرهات، رگ جاری تمام تصمیمهای ماست. با تمام دلتنگیها..با تمام اشکها، ما اینجا هستیم...ایستاده،مقتدر و سربلند.ما بر سر پیمان تو، تا آخرین لحظه ایستادهایم و هرگز عقبنشینی نخواهیم کرد.زادروزت در اسمانها مبارکمان باشد سید مخلص خدابابا سید علی جان....
13:49 - 6 اردیبهشت 1405