بازخوانی یک چرخش معنایی در حقوق بینالملل: تأملی در مقاله «نو فلسفه در حقوق بین الملل» دورکین(دوم)
✍️دکتر سید احسان علوی🔸نسبت متن با منظومه فکری دورکین این نوشتار، گسستی از آثار پیشین دورکین نیست، بلکه بسط و تعمیق آنها در سطحی فراگیرتر است. درامپراتوری حقوق 1986 « Law's Empire» ، او بر این نکته پای میفشارد که حقوق باید بهگونهای فهم شود که گویی از یک اراده اخلاقی منسجم برآمده است. اکنون، در سطح بینالمللی، همین ایده در افقی وسیعتر بازخوانی میشود: جامعه جهانی نیز باید نظم حقوقی خود را چنان تفسیر کند که گویی بیانگر تعهدی مشترک به عدالت است. 🔸در این نگاه، «یکپارچگی اخلاقی و عدالت در قانون» دیگر صرفاً وصف یک نظام حقوقی ملی نیست، بلکه افقی است که کل نظم جهانی را در بر میگیرد. 🔸اهمیت در حقوق معاصر اهمیت این رویکرد، در گشودن افقی تازه برای داوری درباره کنشهای بینالمللی است. اگر مشروعیت صرفاً به رضایت دولتها بازگردد، آنگاه قدرت میتواند خود را در لباس حقوق بیاراید؛ اما اگر مشروعیت در گرو توجیه اخلاقی باشد، حقوق به معیاری برای سنجش قدرت بدل میشود و البته چنانچه گذشت این امر فقط اخلاقی نیست، بلکه پایدار هم نخواهد بود. کاخ ظالمان پایه بر آب دارد! 🔸در این چارچوب، مفاهیمی چون جنگ، دفاع یا مداخله، دیگر صرفاً با ارجاع به قواعد سنجیده نمیشوند، بلکه باید در نسبت با اصولی سنجیده شوند که بنیاد نظم عادلانه را شکل میدهند. بدینسان، حقوق از سطح ابزار به مرتبه میزان ارتقا مییابد.
🔸تأملی روایی در نسبت اصول و اعتباریات گویی در میانه این جستوجوی نظری، اندیشه ما از افق فلسفه غرب اندکی فاصله میگیرد و به سوی سنتی دیگر نظر میافکند؛ سنتی که در آن، پرسش از «اعتبار» و «معنا» پیشتر طرح شده و پاسخی حکمی یافته است. در اینجا، پای مفهوم «اعتباریات» به میان میآید مفهومی که در ظاهر ساده است، اما در باطن، کلیدی برای فهم نسبت انسان و نظم اجتماعی بهشمار میرود. 🔸در این افق، حقوق دیگر امری صُلب و بیرون از انسان نیست؛ نه چونان سنگی در طبیعت، بلکه همچون پلی است که انسان برای گذر از نیاز به نظم، برمیسازد. این پل، اگرچه ساخته ذهن و اراده است، اما نمیتواند دلبخواهی و بیپایه باشد. هر اعتباری، در نهایت، به غرضی بازمیگردد؛ به نیازی واقعی، به مصلحتی انسانی، به نسبتی با کمالی که انسان در پی آن است. 🔸از این منظر، اعتبار حقوق، صرفاً در جعل و قرارداد خلاصه نمیشود. قانون، آنگاه که از غرض عقلانی تهی شود، دیگر قانون نیست، بلکه صورتی بیروح از آن است؛ همانند واژهای که از معنا تهی شده باشد. در حکمت اسلامی، چنین اعتباری را نمیتوان پایدار دانست، چراکه ریشه در واقعیت انسانی ندارد. در این همافقی، میتوان گفت که «اصول» در اندیشه دورکین، همتراز با «مبادی عقلانی اعتباریات» قرار میگیرند: هر دو، ضامن آناند که حقوق، از سطح اراده صرف فراتر رود و به بیانی از نسبت میان انسان، ارزش و نظم اجتماعی بدل شود.
🔸بدینسان، آنچه در دو سنت متفاوت رخ میدهد، در عمق خود به یک حقیقت واحد اشاره دارد: حقوق، اگر از غایت انسانی و افق اخلاقی جدا شود، فرو میریزد؛ و اگر در نسبت با آنها فهم شود، به نظمی معنادار و قابل دفاع بدل میگردد. ارزش توجه به نگاه عمیق تحلیلی و فلسفی به حقوق چیزی است که در میانه تکنیکال شدن حقوق ایرانی دارد به فراموشی سپرده می شود.
10:42 - 2 اردیبهشت 1405