مای عراقی
✍️فاطمه مصطفوی-إشرب مای یا زائر!به چشمهای مردِ عراقی خیره میشوم و از دستش مایِ عراقی را میگیرم.توی دستم، با جلدِ نرم و مکعبیِ مای، بازی میکنم. به آب لبخند میزنم و اشک را از گوشهی چشمم پاک میکنم. پوستِ روی سقفِ مکعب را از گوشهاش میگیرم و بالا میکشم. لب میگذارم روی یکی از ضلعهای مکعبِ پلاستیکی. چشمهایم را میبندم و آب را جرعهجرعه فرو میبرم.چشم باز میکنم؛ اما در بیابانهای تفتیدهی عراق نه. در یکی از خیابانهای آشنای شهرمان هستم. بهار است، هوای قم هیچ شباهتی به هوای پنجاهوپنج درجهی تابستانِ عراق ندارد. مکعبِ خالیشدهی مای را توی دستم نگه میدارم. باز در مشایه به راه میافتم؛ مشایهای حوالیِ بیستم شَوال و اربعینی که خیابانهای جنگکشیدهی ایران را به موازاتِ مسیرِ نجف تا کربلا کشیده است.
19:58 - 26 فروردین 1405