ایران جان

✍️ سیده ناهید موسویایستاده‌ای وسط جنگ؛ ایران خانوم. دوران سختی را می‌گذرانی می‌دانم. غبار فتنه‌های پی در پی گیسوانت را سفید کرده، می‌دانم. این روزها بخت تو هم مانند آسمان شب سیاه سیاه است، می‌دانم اما؛تو ریشه درخاک داری.تا بیایی دستی بر سرو رویت بکشی دوباره عزا دار می‌شوی. تا بیایی برای بهار آغوش باز کنی،خزان با تو دست می‌دهد و باغچه آرزوهایت را می‌سوزاند. تاریخ از روز ازل شاهد بود که هردَم فرزندی از دست می‌دهی.نامردان روزگار دامان سبز تو را خونی می‌کنند. میوه‌های قلبت تو را به خاک و خون می‌کشند و تو می‌مانی و یک دنیا غم و حسرت. ایران جان تو، جان ما هستی و جانفدا شدن برای تو عادت ما است.به تو می‌اندیشم و می‌بینم هنوزم سبز هستی همانند سبزه عید، قلبت پاک و زلال و سفید است اما، چشمانت همچون کاسه خون لبریز از آه. تَرک روی لب‌هایت از جفای روزگار و طعنه خائنان است.آغوش پُرمهرت دوباره جوانه می‌زند و درخت سبز وجودت با خون فرزندان دلاورت دوباره آبیاری می‌شود.قدوبالایت رعنا و استوارست همانند دماوند.خانه‌ دلت آباد ایران خانوم، فرزندانت می‌دانند هر لحظه برای آنان جان می‌کَنی اما جان نمی‌دهی...خانه دلت آباد ایران خانوم.
13:08 - 20 فروردین 1405