«میبینی با ما چه کردی مرد؟...»
✍️فاطمه میریطایفهفردتوی ماشین نشستهام. پرچم حزبالله توی دستم است. سرم چسبیده به شیشه ماشین.نور افتاده توی چشمهایم. از توی آینه ماشین با خودم روبرو میشوم.صدایت میآید. دلم میریزد. تازه حواسم میشود که برای چه بیرون هستیم. شلوغی خیابان دلم را قرص میکند. سرم درد میکند دو تا درد به هم تابیدهاند و امانم را بریدهاند.توی عادیترین شرایط با میگرنی که دارم و دیسک گردن، باید الان زیر سرم بودم، ولی نیستم. توی شلوغات خیابان، کسی حواسش به من نیست. چه خوب! من هم با بنر کنار مسجد چهارده معصوم حرف میزنم. با شما حرف میزنم.▫️▫️▫️میبینی با ما چه کردی مرد؟من کی توی عمرم اینقدر زیر باران ماندهبودم؟ یادم نمیآید در عاشقانهترین لحظات زندگیام، زیر باران قدم زده باشم. من از خیسی بدم میآید. ولی امشب نفهمیدم که چقدر باران خوردم. تازه فهمیدم که این سر درد خلاصه همین زیر باران ماندن است.من کی توی عمرم بعد از افطار ظرف شسته بودم؟ اصلا کی بعد افطار بلند شدهبودم؟ امسال ولی با تن رنجور از روزهداری وسط خیابان بودم. وسط خیابانهایی که پر از رستم تهمتن است. رستمهایی که با هم مداحی حاج مهدی را میخوانند.من کی توی عمرم اینقدر عاشق شدهبودم؟من کی توی عمرم اینقدر عاشق دیدهبودم؟من کی فامیل را اینقدر یک رنگ دیده بودم؟آقای شهیدم! امسال فامیل من با همیشه فرق داشتند. حرف از وطن بود و پدر، حرف از شما. من حتی باورم نبود که این آدمها، همان فامیلی هستند که نگران بحث سیاسیشان بودم. اما حالا، همه عزیز از دست داده بودند. اصلا فکر نمیکردم معنی شهادت را از کسی بشنوم که شهروند آمریکاست.▫️▫️▫️
ترافیک شل میشود. چشمم دنبال بنر دیگریست که روی ماهت را ببینم و سر قصه غصهام باز شود.موکب کنار خیابان بلندگو دستش گرفته. ماشینهای خیابان را خطاب قرار میدهد، ته مایه طنز هم دارد. ماشین ما را خطاب میکند: «پرچم رو محکم بچرخون»به پراید میگوید: «بیا چای بخور، نخوری باید بریزم بیرون».▫️▫️▫️آقا با ما چه کردی؟ چقدر بهتر از خودمان ما را میشناختی؟من هنوز خیسم، هنوز درد دارم ولی خوشم. خوشم به خدایی که عزت دست اوست، خوشم به امامی که میآید، خوشم به رهبری که دارم، ولی ناخوشم از نبودنت. همه ناخوشیم، ولی میدانیم شما از ما، راضی هستی که نگذاشتیم نقشه دشمن عملی شود. ماشین بعد از یک ساعت تازه میرسد به میدان مفید.تیپها عجیب شدهاند. مردهایی که مردانه پرچم میچرخانند. مردهایی که سبیلشان از خط رد شده ولی دلشان به قاعده فنچ است.زنانی که هنر دارند، هنر جمعوجور کردن خانواده، هنر مادری کردن، هنر خواهری کردن، هنر یاد دادن وطن دوستی، وطنخواهی، وطنداری به اطفالشان.▫️▫️▫️ما چقدر عوض شدیم؟ ما چقدر دنیا را عوض کردهایم؟یک چیز یواشکی! چقدر دلهامان خریدنی شده. آقای شهیدم! کاش بیاید آنکه، وعده آمدنش را میدادی، آن که تا اسمش میآمد، تنگ دلت ترک برمیداشت.ما این شبها آمدهایم خودی نشان بدهیم. تا شاید ما را بخرد و ما هم بشویم سرباز مهدی فاطمه(س).
20:43 - 17 فروردین 1405