پاره های تن ما
✍️نجمه جوادیساعت چهار صبح بود که رسیدیم همان جایی که حالا تبدیل شده بود به تلی از خاک. خانه دوستم حسین مهدی توی پردیسان. گیج شده بودیم. بوی خاک و آتش می آمد. نمیدانستیم از کجا شروع کنیم حتی نمیدانستیم اول عزاداری کنیم یا برویم روی آوارها و دنبال پیکر دوستانمان بگردیم. سه خانه با هم تخریب شده بود. یکی از بچه ها گفت وقت برای عزاداری زیاد است برویم و بگردیم دنبالشان شاید کسی زنده باشد اما من با آن هجم از ویرانی به دلم افتاده بود که هیچکس زنده نمانده. ماشینها را روشن کردند. نورافکن هم روشن بود. با کمک هم آجرها و بلوکهای سیمانی را بر میداشتیم. آخر بعضی قسمتها دسترسی با ماشین سخت بود. موشکها که میگفتند سه تا بوده گودال درست کرده بودند. در همه آن زمان که داشتیم دنبال حسین مهدی و خانوادهاش میگشتیم من به آخرین باری فکر میکردم که او را دیده بودم. به آخرین باری که حاج صادق مرا برای خواندن روضه دعوت کرده بود. حسین عاشق روضه حضرت عباس بود اما خانواده اش همیشه میگفتند آخر همه روضههایت از علیاکبر برایشان روضه بخوانم. حاج صادق جانباز بود و یکی از انگشتهایش یک بند نداشت. میگفت یادگاری آن روزهای خوب است. روزهای جنگ تحمیلی هشت ساله. هنوز توی همین فکرها هستم که یکی داد میزند صدای زنی را شندیده. قلبم برای یک لحظه مملو از شادی میشود. یکی میان این همه ویرانی زنده مانده. فریاد میزنم همه ساکت! ماشینها را خاموش میکنند. حتی صدای نفس کشیدن هم نمی آمد. یک ربع تمام منتظر ماندیم اما هیچ خبری نشد. یکی گفت کار را شروع کنیم. کار شروع شد. من روی زمین به دنبال خاطراتم میگشتم. زیاد به خانه شان رفت و آمد داشتم.
تازه با همسایه سوری شان رفیق شده بودم. میگفت از دست جولانی به ایران پناه آورده. برای سرش جایزه گذاشته بودند. چه چیزهایی که از سوریه تعریف نمیکرد. از همه آن لحظات سخت مبارزه از روبرو شدن با تکفیری ها و حالا به قول خودش در بهشت بود در قم.نور گوشی موبایل را می اندازم روی خاک. به نظرم چیزی دیدم. میروم همان سمت و تا میرسم فریاد میزنم بیاین آنجا. دستی از خاک بیرون بود. زانوهایم شل میشود. من تا به حال جنازه ندیده بودم. آن هم اینطور و با این وضعیت. بچه ها می آیند. اشک روی صورتم آوار میشود. دست حاج صادق است. آن را میشناسم. آخر یکی از انگشتهایش یک بند نداشت.با خودم روضه میخوانم. روضه علی اکبر؛ نمیدانم وقتی باقی پاره های تنمان را از دل خاک بیرون بکشیم باید روضه کدام شهید کربلا را بخوانم. فقط خداخدا میکنم روضه ابالفضل العباس نصیبم نشوم.
18:02 - 16 فروردین 1405